در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از همسایهها خداحافظی کرد، بعضی از آنها نذوراتی همراه داشتند، که آن را به صغری دادند تا به محض دیدن حرم آقا، نذر را در آن بیندازد. صغری با وسواس تمام وسایل خود را جمع کرد و نذریها را در کیسهای جداگانه در ساک قدیمی خود جا داد تا با بقیه وسایلش قاطی نشود. وقتی خیالش از بابت همه چیز راحت شد به براتعلی گفت که میتوانند سفر خود را آغاز کنند.
زن و مرد 70 ساله از روستای صندلآباد که در حاشیه شهر بجنورد قرار دارد به سمت مشهد رفتند و در طول راه خود را با خواندن دعا یا فکر درباره زیارت مشغول کردند. شوق دیدار، مسیر را برایشان کوتاهتر کرده بود و آنها خیلی زود به مشهد رسیدند.
با دیدن حرم دلشان لرزید، این زیارت با همیشه فرق داشت، حالا هردوی آنها هفتاد سال داشتند و دلشان بیش از پیش به زیارت خوش بود. آمده بودند تا از آقا خوشبختی فرزندان و نوههای خود را طلب کنند. دعا کردند، نذر و نیاز کردند و آنچه در دل داشتند بیرون ریختند. زیارتشان تمام شده بود و میخواستند به سمت محل اقامت خود در مشهد بازگردند که زن جوانی همراه یک نوزاد به سمتشان آمد و از آنها خواست مواظب فرزندش باشند. زن گفت که زود بازمیگردد و کافی است این زوج فقط دقایقی از نوزاد نگهداری کنند. صغری و براتعلی که نتوانستند در مقابل خواهش زن جوان مقاومت کنند کودک را نگه داشتند و منتظر مادر کودک ماندند.
دقایق تبدیل به ساعتها شد و مادر نوزاد نیامد، نوزاد گریه کرد، گرسنه شد، خسته شد، خوابید و باز هم از مادرش خبری نشد.
براتعلی بعد از گذشت 4 سال از آن روز گفت: ما حدود سه روز در حرم ماندیم و به دنبال مادر این کودک گشتیم، ولی از او خبری نشد. ما هم که دیدیم او آنقدر بیپناه است با خودمان به صندلآباد آوردیمش تا بزرگش کنیم. فرزندانمان خیلی اصرار کردند و گفتند بچه را تحویل بدهیم تا برایمان دردسر درست نشود، ولی ما دلمان راضی نشد. او به ما پناه آورده بود و ما هم از نعمت داشتن پسر محروم بودیم.
براتعلی و همسرش صغری با قرض گرفتن از دیگران برای بچه شیر خشک خریده و با پارچه او را قنداق کردهاند.
او میگوید: ما هیچ مدرکی همراه بچه پیدا نکردیم که بفهمیم از کجا آمده است. مدرک ما امام رضا(ع) است که در حرمش این نوزاد را پیدا کردیم و این هدیه امام رضا(ع) است و مهر و محبت این بچه در دل ماست.
براتعلی با بیان اینکه حاضر نیست این بچه را پس بدهد، گفت: خودمان گشنگی کشیدیم و پول قرض کردیم تا برایش شیرخشک آزاد بگیریم .کارگری کرده و روی زمین خوابیدهایم، اما نگذاشتیم ذرهای به این بچه سخت بگذرد. مگر تابوتم را از در این خانه بیرون برده باشند تا بتوانند بچه را از ما بگیرند. براتعلی میگوید: اسمش را مهدی گذاشتیم این هدیه امام رضا(ع) به ما بود. مهر و محبت بین مهدی و این خانواده زیاد است که نشان از این دارد که به شایستگی از او نگهداری کردهاند. با این حال آنها در تنگناهای مالی قرار دارند و امروز تقاضا دارند به آنها کمک شود. این پیرزن و پیرمرد امیدوارند بتوانند برای مهدی شناسنامه بگیرند تا در دوران پیری عصای دستشان باشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: