ادای دین مجیدی به کودکان جنوب شهر

19 سال پیش مجید مجیدی فیلمی کودکانه را جلوی دوربین برد که هم عواطف مخاطب خاص و عام را تحریک کرد و هم مورد پسند منتقدان سختگیر واقع شد. «بچه‌های آسمان» اولین فیلم ایرانی بود که توانست در ردیف 5 نامزد نهایی جایزه اسکار در بخش بهترین فیلم خارجی قرار بگیرد.
کد خبر: ۸۵۶۷۸۸

این فیلم رابطه مهربانانه یک خانواده ایرانی را به تصویر می‌کشید که با وجود مشکلات اقتصادی، زندگی شرافتمندانه‌ای داشتند. اگر دلتان برای رفاقت‌های دوران کودکی تنگ شده تماشای دوباره فیلم بچه‌های آسمان را از دست ندهید.

خاطره‌ای که جرقه داستان را روشن کرد

مجید مجیدی، فیلم بچه‌های آسمان را بر مبنای یک خاطره دو خطی ساخته‌است. یوسف میرشکاک در زمانی که با مجیدی در حوزه هنری همکار بود (پاییز 72) برای او خاطره‌ای تعریف کرد و همین خاطره جرقه ساخت فیلم را روشن کرده‌است. خاطره درباره خواهر و برادری بود که یک جفت کفش کتانی داشته و نوبتی از آن استفاده می‌کرده‌اند. مجیدی در فیلمش به این خاطره شاخ و برگ داده و ماجرا را از زمانی که هر دو کفش داشته‌اند آغاز کرده است. به این ایده کوتاه، خرده داستان تلاش علی برای شرکت در مسابقه دوو‌میدانی و کسب مقام سوم هم اضافه شده است. مجیدی درباره احساسش در لحظه‌ای که خاطره میرشکاک را شنیده گفته ‌است: «این موضوع به قدری مرا تحت تاثیر قرار داد که هیچ‌وقت نتوانستم فراموشش کنم. احساس می‌کردم نسبت به این خواهر و برادر ـ با این که هرگز آنها را ندیده بودم ـ باید ادای دین کنم و احساس پاک و معرفت آنها را به تصویر بکشم. فکر می‌کردم چه جوری می‌شود این موضوع را تبدیل به فیلمنامه کرد.» (کتاب بچه‌های آسمان)

مجیدی سال 73 این ایده را در کارگاه فیلمنامه‌نویسی حوزه هنری مطرح کرد؛ ولی محمدعلی زم اصلا ایده‌اش را نپسندید. «آقای زم همین جوری به ما خیره نگاهی عصبانی کرد. یک نگاه خیلی معنی‌دار... خلاصه ما توی اون نگاه دریافتیم که... دقیقا یادم هست. ابراهیم حاتمی‌کیا پیش من نشسته بود. بعد از نگاه آقای زم، من نگاه کردم به ابراهیم. دیدم ابراهیم لبخند زد. یعنی اوضاع خیلی بی‌ریخت است.»

کاهش غلظت فقر

مجیدی اوایل پاییز 73 شروع به نگارش فیلمنامه کرد و پس از 5 ماه آن را به پایان رساند. کسانی که فیلمنامه را خوانده بودند به مجیدی انتقاد کردند که غلظت فقر در داستان خیلی زیاد است و باید یک مقدار تلطیف شود. مجیدی بعد از شنیدن این انتقادها تغییراتی را در فیلمنامه ایجاد کرد. او به این فکر افتاد که اگر پدر علی آبدارچی مسجد باشد وجه معنوی قصه پررنگ‌تر می‌شود. سکانس شکستن قند که از قبل در فیلمنامه بود با شغل جدید پدر جلوه زیباتری پیدا کرد. در این سکانس معروف زهرا برای پدرش چای می‌آورد. پدر که در حال قند شکستن است از دخترش می‌خواهد قنددان را هم بیاورد. دختر به قندهای شکسته‌شده اشاره می‌کند و پدر می‌گوید که اینها مالِ مسجد است و حق نداریم از قند مسجد استفاده کنیم. مجید مجیدی در خاطراتش به این نکته اشاره کرد که مردم کشورهای مختلف از این سکانس بسیار خوش‌شان آمده و تاکید کرده‌اند که ما هم در فرهنگمان به مساله بیت‌المال توجه می‌کنیم.

اشکی که یک دانش‌آموز را بازیگر کرد

مجیدی از اوایل اسفند 73 کار پیش تولید فیلم را شروع کرد. او عازم مناطق جنوب شهر شد و به مدرسه‌های دخترانه و پسرانه آنجا سر زد تا بازیگران نقش‌های علی و زهرا را انتخاب کند. به گفته خودش حدود 3500 دانش‌آموز را دید و بررسی کرد تا به دو گزینه نهایی برسد. در فیلمنامه این خواهر و برادر کودکانی معصوم و باحجب و حیا تصویر شده‌اند و مجیدی هم در جست‌وجوهایش دنبال چهره‌هایی با این مشخصات گشته است. او در آخرین روزهای اسفند و چند روز قبل از تعطیلی مدارس بازیگران مورد علاقه‌اش را پیدا کرد. بازیگر نقش زهرا، دختری خجالتی بوده که در صف مدرسه مدام خودش را پشت بچه‌ها مخفی می‌کرد. چند روز بعد مجیدی زمانی که به یک مدرسه پسرانه رفته با دانش‌آموزی کلاس سومی مواجه شده که سر کلاس اشک می‌ریخته ‌است. خانم معلم میرفرخ هاشمیان آن روز به‌علت این‌که او دفتر نقاشی‌اش را نیاورده به این دانش‌آموز تذکر داده و او هم یک دل سیر گریه کرده است. مجید مجیدی مظلومیت میرفرخ هاشمیان را در لحظه اشک ریختن پسندیده و انتخابش کرده است.

طواف ماهی‌های قرمز دور پای علی

پرونده این فیلم با یک سکانس بسیار درخشان بسته می‌شود. آخرین سکانس علی را می‌بینیم که کنار حوض نشسته و با نگاهی حسرت‌بار به ماجرای مسابقه دو فکر می‌کند. خواهرش زهرا از داخل حیاط رد می‌شود و علی را می‌بیند؛ ولی هیچ حرفی بین‌شان رد و بدل نمی‌شود. نگاه خواهر و برادر به هم گره می‌خورد و هر دو با زبان چشم با یکدیگر سخن می‌گویند. بسیاری از استادان فیلمنامه‌نویسی در کلاس‌هایشان به این سکانس موفق اشاره می‌کنند. این‌که چگونه می‌شود با تکیه بر تصاویر و بدون دیالوگ حس شخصیت‌ها را به مخاطب منتقل کرد. در فیلمنامه بچه‌های آسمان مجیدی همه جزئیات را برای خودش یادداشت کرده‌است. با مطالعه این فیلمنامه می‌شود فهمید همه چیز فکرشده بوده و کار فیلمبرداری بر‌اساس بداهه جلو نرفته‌است. خواندن جزئیات سکانس آخر به قلم مجید مجیدی خالی از لطف نیست: علی کمی آب می‌نوشد و روی لبه حوض می‌نشیند. کفش‌ها را از پا درآورده و در نزدیکی خود پرت می‌کند. از کفش‌های کهنه علی جز لاشه‌ای از تکه پاره چیزی نمانده. علی به آرامی جوراب‌هایش را در‌می‌آورد. درد شدیدی در چهره‌اش نمایان می‌شود. با بیرون آوردن جوراب‌ها، پاهای تاول زده و آش و لاش او ظاهر می‌شود و علی پاهای بی‌جان خود را داخل آب حوض فرو می‌برد. خنکی آب گویی آرامشی در وجود علی ایجاد می‌کند. علی به آرامی سر در گریبان فرو می‌برد.

نمایی از زاویه بالا دیده می‌شود که تنها بخشی از حیاط و حوض آب در مرکز آن قرار دارد. علی در کنار حوض آب به گونه‌ای نشسته که انگار در مرکز ثقل زمین جای دارد. نور خورشید در تلألو آب به گونه‌ای است که گویی حوض ـ به خصوص محدوده علی ـ نور باران شده است.

نمای بسته‌ای از جمع ماهی‌های قرمز که به سمت دوربین می‌آیند و از کادر خارج می‌شوند. نمای بسته‌ای از داخل آب که تنها دو پای علی در کادر دیده می‌شود. سفیدی بیش از حد پاها این تصور را به وجود می‌آورد که انگار نوری از آن ساطع می‌شود. جمع ماهی‌های قرمز وارد کادر شده و به سمت پاهای علی می‌لغزند. در نمای پایانی ماهی‌های قرمز به دور پاهای علی طواف می‌کنند. ماهی‌ها پاهای علی را بوسه‌باران می‌کنند.

احسان رحیم زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها