در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از معرفی دوستان و آشنایان تا تحقیقات پردامنه در شبکههای اینترنتی. اما کمتر به این موضوع فکر کردهایم که گاه حتی با یک عکس میشود عازم سفری طولانی به مکانهایی زیبا برای اولینبار شد. عکسها به روشنی واقعیات یک مکان ناشناخته را برای شما به تصویر میکشند و این شما هستید که میتوانید در همان لحظه تصمیم بگیرید که عازم این سفر شوید. حالا میخواهد عکسی زیبا از یکی از شهرهای مشهور تاریخی، فرهنگی یا مذهبی ایران باشد یا طبیعتی زیبا و بکر را به نمایش بگذارد و شما را در این تصمیم مصمم کند. خوشبختانه به یمن دسترسی به اینترنت بیشترین اطلاعات در کمترین زمان در اختیارتان قرار خواهد گرفت و شما میتوانید یکی از مهمترین و حتی جذابترین سفرهایتان را با دیدن یک عکس رقم بزنید.
هرچند هر سفری نیازمند شناخت کافی و امکانات اولیه میباشد اما خیلی هم نباید در انتخاب مقصد سختگیر بود و به عبارتی گاه باید دل را به دریا زد و از مکانهای تازه و متفاوت دیدن کرد.
مزاحم تلفنی امروز میخواست بداند چقدر مردم گلپایگان اهل این سفرهای متفاوت هستند. به همین دلیل از آنها پرسید: «تا به حال شده است که با دیدن یک عکس بار سفر ببندید و عازم سفری به مقصد تصویر شوید؟» خواستیم بگویند این عکس به کجا تعلق داشته است و «چه ویژگی منحصربهفردی داشته است که شال و کلاه کردهاید؟» از آنجایی که در جهان یکی شده و تغییریافته کنونی و درمیان این همه عکس و فیلمهایی که هر روز یکی از مناطق دیدنی جهان را به نمایش میگذارند گاهی با وجود علاقه شدید فرصت کافی یا امکان مالی برای سفر به این مناطق به دست نخواهد آمد، از آنها پرسیدیم «آیا تاکنون شده است عکسی را ببینید و علاقهمند شوید اما نتوانید به آنجا سفر کنید؟»
گلپایگان شهری در استان اصفهان، با فرهنگی کهن و از مناطق کوهستانی است. با مردمی که مهربانیشان باعث میشد حتی با وجود مشغله فراوان همصحبت مزاحم تلفنی باشند و سوالاتش را پاسخ بدهند. همصحبتان گلپایگانی مزاحم تلفنی، مثل بیشتر مردم ایران فرصت کافی برای چنین سفرهایی نداشتند و مناطق زیادی را در ذهن داشتند که هنوز فرصت دیدن آن فراهم نشده بود.
574---21
فکر میکند: «نه تا به حال این اتفاق نیفتاده است. من همیشه تحقیق میکنم و بعد به سفر میروم.» میگویم تا به حال شده است با دیدن یک عکس به فکر تحقیق کردن و سفر بیفتد؟ «همدان را در عکس دیدم و خوشم آمد.» و آن عکس چه ویژگیای داشت که خوشتان آمد؟ «از حالت غار بودن آن خوشم آمد.» و تا حالا شده است عکسی را ببینید و نتوانید بروید؟ «یادم نیست. آخر خیلی برایم مهم نیست و اگر نروم ناراحت نمیشوم. البته به خاطر سنم سفر کردن برایم سخت است. به همین خاطر وقتی عکسی را میبینم تمایل به سفر کردن پیدا نمیکنم؛ هرچند تا به حال هرجا را دوست داشتهام توانستهام بروم.»
574---13
«زیاد اتفاق افتاده است.» میخواهم حداقل یکی را مثال بزند: «البته عکسشان را دیدهام اما نرفتهام. اسمشان را یادم نمیآید.» دلیل نرفتنش را میپرسم: «به خاطر شرایط کاریام. به خاطر شغلم وقت زیادی برای سفر کردن ندارم.» یعنی اهل سفر کردن نیستید: «چرا اما هیچکدام از این سفرها از روی عکس نبوده است. با شناخت قبلی رفتهام مثل مشهد یا شمال.»
574---52
«حاج خانم! سن ما از این چیزها گذشته است.» با مرد مسنی همصحبت شدهام: «من پیر شدهام و حوصله سفر کردن ندارم.» میگویم حتی از عکسی خوشتان نیامده است؟ «نه دیگر. حوصله ندارم.» میخواهم درباره گذشتهاش بگوید: آیا در جوانی اتفاق افتاده است با دیدن یک عکس به سفر بروید؟ «قبلا سفر میرفتم اما زیاد نه. آخر نظامی بودم و خیلی شرایط سفر نداشتم و درگیر کارم بودم.» پس الان آرزوی دیدن هیچ شهری را ندارید؟ «نه دیگر. من تازه از سفر مکه آمدهام. وقتی آن همه مشکل و دردسر را در آنجا دیدم دیگر فکر سفر کردن از سرم بیرون رفته است. ببخشید که نمیتوانم سوالتان را جواب دهم.»
574---23
کمی فکر میکند: «من زیاد به سفر میروم اما از روی عکس نه. البته از بروشورهای تبلیغاتی استفاده کردهام.» میپرسم با استفاده از آنها به کجا سفر کردهاید؟ «در سفر به مازندران بروشورهایی را سازمان گردشگری به مسافران میداد که مناطق تفریحی و گردشگری مازندران را معرفی میکرد و ما همه را دیدیم.» میخواهم بدانم کدام ویژگی عکسها باعث شده است به آنجا بروند؟ «سرسبز و بکر بودند و کمتر کسی آن را دیده بود. بعضی مکانها را هم به اصرار بچهها رفتیم.» میپرسم تا به حال شده است که عکسی را ببینید و دوست داشته باشید به آنجا بروید، اما نتوانید: «فکر نمیکنم. یادم نمیآید.» یادش میآید: «البته قبرس و ایتالیا را دوست دارم ببینم. زمانی در کیش با تورهای قبرس و ایتالیا کار میکردم و به دیدن این دو کشور علاقهمند شدم.»
574---54
«یزد را از روی عکس رفتم.» بالاخره یک نفر با اطمینان سوالم را جواب میدهد. خوشحال میشوم: از وقتی به عکس علاقهمند شدید تا وقتی عازم سفر شدید چقدر طول کشید؟ «یادم نیست آخر چهار یا پنج سال پیش به این سفر رفتم.» و چه چیزی در عکس شما را به سوی این سفر کشاند؟ «برایم خیلی جالب بود. دیدن بادگیرها از نزدیک و تعریفهایی که از این شهر شنیده بودم مرا به آنجا کشاند. چون همسرم آنجا درس خوانده بود.» همانطور بود که انتظار داشتید؟ «خیلی بهتر بود.» تا به حال عکسی دیدهاید که حسرت رفتن به دلتان بماند؟ «زیاد دیدهام. عکسهای زیبا در فضای مجازی پر است و من همه را دوست دارم بروم، البته فکر میکنم همه مردم اینطور باشند.»
574---42
همین که سوالم را میپرسم گوشی تلفن را به شوهرش میدهد: «هر روز به دیدن جایی تازه علاقهمند میشوم ولی جیبم خالی است و امکانات و وقت نداریم گرفتاری زیاد است. ما با دیدن عکسها تحریک میشویم ولی مثل جرقهای است بدون نفت و بنزین که آتش نمیگیرد و الکی است.» میخواهم مثالی از این مکانهای خوب بزند: «چین. عکسهایش را دیدم و خیلی دوست داشتم بروم.» میگوید این تمایل به شغلش مربوط است: «آنجا چند آسانسور غولپیکر وجود داشت که مردم سوار آن میشدند و داخل کوه را میدیدند.» از داخل کشور هم مثال میزند: «منطقه الیگودرز که منطقهای طبیعی و زیباست، اما فرصتی برای رفتن نداشتهام.»
574---57
«خیلی کم این اتفاق افتاده است.» میخواهم مثال بزند، اما میگوید یادش نیست. میپرسم: آیا زیاد سفر میکنید؟ «تقریبا.» و مقصد این سفرهایتان را چطور انتخاب میکنید؟ «بیشتر اصفهان و لرستان میروم. آن هم برای دیدن آشنایان و اقوام. کمتر برای گردش سفر میکنیم.» چیزی به ذهنش میرسد: «شیراز را در عکس دیدم و یکبار به آنجا سفر کردم.» همدان هم از آن شهرهایی است که عکساش را دیده است، اما هنوز موفق به دیدن خود شهر نشده است.
574---35
عجله دارد: «اگر سوالتان کوتاه است بپرسید چون عجله دارم و میخواهم بروم سفر.» خودش خیلی اهل سفر نیست: «برادرم زیاد سفر میرفت آن هم از روی عکس اما حقیقتش من اینکار را نکردهام.» منظورتان این است که هیچگاه از روی عکس به دیدن جایی علاقهمند نشدهاید؟ «علاقهمند شدهام، اما نتوانستم بروم. همیشه سرم شلوغ بوده است. الان هم که مشغول صحبت کردن با شما هستم همزمان کارهای عقب افتادهام را انجام میدهم. میخواهم یکی از شهرهایی را که با عکساش به آن علاقهمند شده است، نام ببرد: «طرفهای شمال بود. خیلی سرسبز بود و نظر هرکسی را جلب میکرد.»
574---53
او هم شیراز را مثال میزند: «عکس نمایی از حافظیه بود. همینطور خیلی سرسبز بود. بهطور کلی از همه عکسهای این شهر خوشم آمد.» میپرسم از دیدن عکس تا تصمیم برای سفر چقدر طول کشید: «از آنجایی که همسرم کار آزاد دارد تا وقتی کارش را به کسی سپرد یک ماهی طول کشید.» تعجب میکنم: چه برنامهریزی سریعی، «آخر گفته بودند اردیبهشت شیراز بسیار دیدنی است. من هم عکس را فروردین دیدم و تصمیم گرفتم حتما ماه اردیبهشت به شیراز بروم.» همانطور بود که انتظار داشتید؟ «خیلی بهتر بود. واقعا زیبا بود.» عکسها حسرت دیدن استانبول را برایش باقی گذاشتهاند: «عکسهایش را دیدهام و تمایل دارم بروم، اما هنوز فرصتش پیش نیامده است.»
24 --- 574
«عکس زیاد دیدهام، اما متاسفانه هیچکدام را نتوانستهام بروم.» میدانم او هم مثل همصحبتهای دیگر مزاحم تلفنی مشغله کاری و نبود فرصت را برای نرفتن بهانه میکند. از او میخواهم یکی از این مکانهای زیبا را مثال بزند: «چهارمحال و بختیاری. عکسهایش را دیدم و واقعا زیبا بود، هم طبیعت سرسبز داشت، هم کوهستان و هم صحرا. هر وقت فرصتی پیدا شود به آنجا خواهم رفت. هرچند تاکنون فرصتش پیش نیامده است.»
574---15
«تاکنون چنین چیزی پیش نیامده است. اینقدر گرفتاری دارم که دلم هیچگاه هوای سفر نکرده است.» میگویم ممکن است گاهی دوستان و آشنایانتان عکس سفرهایشان را نشانتان دهند، در چنین شرایطی بازهم دلتان نمیخواهد سفر بروید؟ «نه تاکنون از جایی خوشم نیامده است.» تعجب میکنم حتی یک عکس؟ اصرار زیاد من باعث میشود چیز تازهای به ذهنش برسد: «فقط مشهد. هروقت عکساش را میبینم یا در تلویزیون نشانش میدهد دلم میخواهد بروم. هرچند بارها به مشهد رفتهام، اما باز هم دلم میخواهد بروم.»
آزاده هاشمی منفرد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: