عطیه و مهدی که هردو از یاوران موسسه طلوع بینشانها هستند و از 8 سال پیش سابقه همکاری با این مرکز خیریه را دارند، ساعت 7 تا 11 شبشنبه همین هفته به جای تالار، باغ و سالن، مهمانانشان را به صرف شیرینی و شام به خانهای دعوت کردند که سرای مهر نام گرفته است؛ سرایی که از اردیبشهتماه به مامن و پناهگاه زنان و کودکانی تبدیل شده که مهر کارتنخوابی به پیشانیشان خورده است.
روزهای زندگی این زنها و بچهها اما بعد از ورود به سرای مهررنگ دیگری گرفته ؛ رنگی از پاکی. همین پاکی و بهبودی هم بهانه این عروس و داماد جوان است تا شادی شان را با بهبودیافتههای موسسه شریک شوند. عروس و دامادی که از مدتها قبل آنها را میشناسند، خاطره اولین دیدارشان را در خیابانهای خلوت و بیابانهای تاریک اطراف تهران به یاد دارند و تک تک آنها را دوست خود میدانند. برای عطیه و مهدی فرقی نمیکند، لیلا در کدام سهشنبه در کدام خیابان از یک قدمی مرگ نجات داده شد، یا فرشته و کودکش بعد از چند ماه کارتنخوابی در چه شرایطی پا به موسسه گذاشتند. نکته هم همین جاست؛ در میان دوستان این زوج جوان، اسم بهبودیافتههای زیادی به چشم میخورد، افرادی که شاید شرایط برای حضورشان در جشن ازدواج این دو نفر، در مکانی بجز سرای مهر فراهم نبود. حالا اما آنها میزبان مراسماند؛ بیخانمانهای بهبودیافتهای که با قرآن و اسپند به پیشواز عروس و داماد میآیند، در محوطه سرای مهر که حالا ریسه باران شده شادی میکنند، عروس و داماد را به اسم کوچک صدا میزنند، با آنها عکس یادگاری میاندازند و در پایان مراسم مثل بقیه آشناها و فامیل، دعای خیرشان را بدرقه راه این دونفر میکنند. این اما همه ماجرا نیست، بعد از پایان جشن، اکبر رجبی، مدیرعامل موسسه طلوع بی نشانها به رسم همیشه از بهبودیافتههای حاضر در مراسم میخواهد که بلند شوند و خودشان را معرفی کنند، به این ترتیب آنها یکی یکی از روزشمار پاکی شان میگویند؛ روزشماری که دلگرمی یاوران موسسه است. یاورانی مثل عطیه و مهدی که مراسم عروسی شان تا مدتها در خاطر حاضران خواهد ماند؛ جشنی که بین کارتنخوابهای بهبودیافته برگزار شد.
مینامولایی
جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم