ملکالشعرای بهار نخستین کسی بود که به سیاسی بودن شعر و شخصیت حافظ اشاره کرد و با نگاهی دقیق، ابعاد دیگری از حافظ را به ما نمایاند. اگر نگاه عمیقی به سرودههای حافظ داشته باشیم، میبینیم آنچه در شعر این شاعر شیراز آمده از همان ارزشهایی سخن میگوید که امروزه در اعلامیه حقوق بشر نیز به آن پرداخته شده است.
حافظ به مبارزه با خفقان حاکم بر جامعهاش میپردازد وگرنه با زهد و تصوف، ستیزی ندارد و آنچه حافظ با آن میجنگد ظلم و ستیز است؛ ظلم و ستیزی که در شکلها و جامههای مختلفی ظاهر شده و بیداد میکند.
حافظ، پادشاهان و وزیران را نه به خاطر درجه و مقام سیاسیشان بلکه به خاطر کاری که انجام داده و خدمتی که کردهاند ستوده و انصاف را که وزیران، از بزرگمهر تا امیرکبیر همیشه، تعدیلکننده بودهاند. آنجا که حافظ به شادخواری دعوت میکند کیست که نداند از شدت درد و غم به ستوه آمده است؟!
بسیاری میگویند حافظ منفعل بوده، حافظ باید چنین و چنان میکرده و کوتاهی کرده و... از این افراد پرسشی دارم؛ انتظار شما از حافظ چیست؟ توقع دارید اسلحه برمیداشت و به میدان جنگ میرفت یا این که در قالب حرف و نظریه به رویارویی با ناراستی و زهد متعصبانه میپرداخت؟! پاسخ من این است که انسان نمیتواند در دو بعد نظری و عملی، موفق و سرآمد باشد و چه خوب که حافظ نظریهپرداز از شعرش، اسلحه ساخت و به نبرد با مبارزالدینهای زمانهاش روی آورد. نبردی که هنوز هم وقتی با آن روبهرو میشوی آن را زنده، پویا و تاثیر برانگیز مییابی.
اصغر دادبه
پژوهشگر و مدرس دانشگاه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم