با یک تحقیق ساده میتوان دریافت که اساسا آموزش و پرورش و تحصیل و دانشآموز در اکثر سالهای گذشته موضوعی فرعی و حاشیهای در قصهها و داستانها و به تبع آن فیلمهای ساخته شده است؛ به بیانی دیگر بهجز مواردی نادر، درام و کنش دراماتیک در مدرسه اتفاق نمیافتد و حوادث عمدتا خارج از محیط آموزشی شکل میگیرد. برای توجه بیشتر به این موضوع میتوان این سوال مهم را طرح کرد که چرا هرگز فیلم یا سریال قابل توجهی با اقتباس از مدیر مدرسه نوشته زندهیاد جلال آلاحمد ساخته نشده است؟ تجربه آثار ساخته شده در این سالها به غیر از سه مجموعه قصههای مجید ساخته کیومرث پوراحمد، بچههای مدرسه همت ساخته رضا میرکریمی و مدرسه موشها ساخته مرضیه برومند عمدتا تاثیرات کوتاهمدت داشتهاند و چندان در ذهن مخاطبان باقی نماندهاند، اما علت چیست؟
به نظر نگارنده اصلیترین علت در گام اول، قصه جذاب و تنیده شده در موضوع مدرسه است که آثار را از هم تفکیک میکند، به عبارتی دیگر اگر درام اصلی براساس شخصیت مدرسه و حال و هوای آن طراحی شود و واقعیات و کاستیها را نمایش دهد مخاطب با آن همراه میشود، اما در این روند چند عنصر مهم وجود دارند که اگر سازندگان آثار نمایشی به سراغ آن بروند، آثار ماندگاری تولید خواهد شد.
یک: اقتباس و استفاده از داستانها و رمانهای ایرانی جذاب. مسلما شاخصترین اثری که به ذهن میرسد قصههای مجید نوشته هوشنگ مرادیکرمانی است که بهدلیل استفاده درست و خلاقانه از شیطنتها و اتفاقات بامزه دوران کودکی و نوجوانی با محوریت اصلی مدرسه و تحصیل تا به امروز دیدنی و ماندگار است. این نکته مهم همواره باید مورد توجه قرار گیرد که اساسا داستانهای زیادی چه به صورت داستان کوتاه و چه رمان و حتی مجموعه خاطرات وجود دارد که مواد خام گستردهای در اختیار فیلمنامهنویسان قرار میدهد.
دو: استفاده از ظرفیتهای جغرافیایی و بومی تمام اقلیم ایران که میتواند تحصیل را در همه جا دستمایه قرار دهد. توجه کنیم که ماندگارترین آثار سریالی در این حوزه در اصفهان و گیلان اتفاق میافتند و بهجرأت میتوان گفت تمام فرهنگها و اقوام ایرانی ظرفیت بالایی برای ساخت آثار مدرسه و تحصیلمحور دارند. یکی از این نکاتی که بهشدت ظرفیت نمایشی بالایی دارد روابط بین دانشآموزان با معلمان در فرهنگهای مختلف است که جذابیتهای فراوانی در آن مستتر است.
سه: تعیین استراتژی مشخص برای آثار نمایشی که مشخص کند آیا از ساخت آثاری با موضوع فوق صرفا اهداف آموزشی داریم یا به وجهه تفریحی و ایجاد جذابیت برای بچهها هم توجه میشود؟ مسلما نگاه مطلقا آموزشی هرگز نخواهد توانست ایجاد جذابیت کند و فیلمنامههایی با این رویکرد هم موفق نخواهد بود، بنابراین باید ابتدا به ساکن به ایجاد فضایی مفرح توجه کرد.
برای ادامه بحث بررسی یکی دو نمونه خارجی پخش شده در این سالها میتواند نکات جالب در خود داشته باشد. بهترین نمونه برای این نکته سریال معلم محصول فرانسه بود که با قصههایی ساده و عمدتا کوتاه، جذابیتهای فوقالعادهای داشت و بازیگر نقش آقای معلم (جرارد کلین) جایزه معتبر سزار را دریافت کرد. بیگمان اصلیترین دلیل موفقیت این سریال و مجموعههای مشابه شناخت درست فضای آموزشی و طراحی قصههایی منطبق با فضای تحصیلی جغرافیای وقوع داستان است که باعث میشود به بهانه شغل یک معلم مشکلات و ویژگیهای نظام آموزشی فرانسه مطرح شود. این سریال بدون دادن شعار و نشان دادن مشکلات سعی دارد از قصههای مینیمال کوتاه خود استفاده کند و هم والدین و حتی دستاندرکاران مدارس را آگاه کند.
نکته مهم دیگر برای فیلمنامهنویسی بهطور اخص برای گونه مدرسهای و حتی دانشگاهی تحقیق و استفاده از اتفاقات واقعی است. بهعنوان مثال شخصیت مجید و حتی دانشآموزان مدرسه زیبای همت همواره رفتارها و واکنشهایی دارند که حاصل تجربیات شخصی نویسندگان و کارگردانهای سازنده سریال است و میتواند این واقعگرایی همراه با جذابیتهای بصری کمک شایانی به جذب بچهها و حتی بزرگترها داشته باشد. بهعنوان نمونه در صحبتی که سالها پیش با رضا میرکریمی در مورد سریالش داشتم، وی اشاره جالبی داشت به این موضوع که نامههای بسیاری از سراسر ایران به شبکه دو میرسیده مبنی بر درخواست برای ادامه تحصیل در مدرسه شبانهروزی همت! این موضوع به خوبی نشان میدهد وقتی قصههایی بر مبنای تجربیات واقعی به همراه تحقیق همراه شود با یک کارگردانی هنرمندانه آنچنان فضا را واقعی میکند که مخاطب دوست دارد وارد جهان فیلم شود و با شخصیتها همراه شود و زندگی کند. این همراهی البته عمدتا با مجموعههای نمایشی اتفاق میافتد و اصولا برنامههای غیرنمایشی مخاطب کمتری خواهد داشت.
اما برای بررسی دقیقتر بهتر است این آثار به چند دسته تقسیمبندی شود.
الف: آثار قهرمانمحور
در اینگونه آثار عمدتا معلم یا یک دانشآموز با ویژگیهای خاص قهرمان قصه هستند. به عنوان مثال در رمان مدیر مدرسه که تقریبا تمام داستان در مدرسه میگذرد یک مدیر سعی دارد ساختار پوسیده محیط و مناسبات اداری را تغییر دهد، اما نهایتا موفق نمیشود و استعفا میدهد.
همانطور که در سطور بالا اشاره شد این ظرفیت دراماتیک بینظیر میتواند دستمایه یک اثر موفق بهخصوص در حوزه انقلاب اسلامی شود، اما متاسفانه اقتباسهای صورت گرفته تاکنون موفق نبوده است. در مجموعه بچههای بهشت ساخته خسرو معصومی، اما قهرمان داستان پسربچهای است شروشور که در پی شیطنتهایش و علاقهای که به شوهرخواهر مبارزش دارد بهتدریج با فضای اطراف آشنا میشود و این داستان بهانهای است برای بررسی یک دوران تاریخی معاصر و وقایع آن که اتفاقا با استقبال هم مواجه شد. همانطور که اشاره شد و با همین دو مثال میتوان متوجه این نکته شد که اساسا محیط مدرسه بهخصوص در سنین نوجوانی بستر بسیار مناسبی برای ساخت آثاری با ویژگیهای قهرمانمحور است.
ب: آثار مکان محور
در مجموعه بچههای مدرسه همت قهرمان اصلی یک مدرسه است در میان جنگل و کوه که شخصیتها بهشدت تحت تاثیر آن هستند و به محض خروج داستان از این فضا قصه افت میکند و انگار این محیط است که بچهها را دور هم جمع میکند و یکی از نمادهای آموزشی همین محیط و طبیعت منحصربهفرد است. این تجربه در فیلم «پشتپردهمه» به کارگردانی پرویز شیخطادی هم تکرار میشود و تعامل و ارتباط یک مدیر مدرسه با دانشآموزی ناشنوا و طبیعت دستمایه درامی جذاب و زیبا میشود.
معلم و آموزگار به دلیل داشتن کاریزمای فراوان برای دانشآموزان میتواند بار حرکتی یک درام و قصه را با خود داشته باشد. بهعنوان مثال در مجموعههایی همچون دبیرستان خضرا یا رویای گنجشکها این معلمها هستند که با آگاهیبخشی به دانشآموزان، آنها را در جهت شناخت محیط پیرامون و عبور از شرایط بحرانی راهنمایی میکنند.
آسیبشناسی فیلمنامههای مرتبط با محیط آموزشی
همواره در این سالها آثاری با مخاطبان ارتباط برقرار کردهاند که دارای تحقیق و بررسی مناسب در این حوزه هستند. این تحقیق همواره میتواند بهصورت میدانی صورت بگیرد و صرفنظر از برخی ممیزیها نشانگر بیواسطه کاستیهای سیستم آموزشی بهخصوص در روستاها و شهرهای کوچک باشد. در چند سال گذشته کتابی در این حوزه منتشر شده است که حاوی خاطرات جالب و تکاندهنده معلمان از تجربه تدریسشان است. این مجموعه با اینکه از داستانهای کوتاه تشکیل شده، اما بهشدت دارای ظرفیت دراماتیک برای فیلمنامهنویسان بهخصوص نویسندگان تلویزیونی است. این کتاب و آثار مشابه یکی از همان حلقههای مفقوده ارتباط بین ادبیات و منابع مکتوب با آثار تصویری است که در صورت شکلگیری این ارتباط مسلما اتفاق مثبتی در حوزه متن خواهد افتاد.
یکی دیگر از آسیبها ارتباط نداشتن نویسندگان با آموزش و پرورش و محیط آموزشی است. توجه کنیم که اگر در گذشته آثار درخشانی در حوزه ادبیات و حتی تلویزیون اتفاق میافتاد در اکثر اوقات به دلیل شغل معلمی نویسندگان این آثار و حتی فیلمنامهنویسان بوده است. جلال آلاحمد، صمد بهرنگی، هوشنگ مرادیکرمانی و... همگی شغل معلمی داشتهاند، به همین علت بدون واسطه به درک محیط پیرامون رسیدهاند و همین موضوع باعث میشود آثار مکتوب از آثار تصویری پیشی بگیرد و اگر سریالهایی مناسب ساخته میشوند قطعا ستون اصلی قصه از ادبیات شکل میگیرد.
یک تحقیق ساده نشان میدهد در تمام آثار ساخته شده عموما فرهنگیان انسانهایی روشنفکر و باعث تغییر هستند و محیط مدرسه مکانی است که بسیاری از اتفاقات در آن میافتد. این نگاه درست باوجود اینکه در بسیاری اوقات در فیلمها و سریالها جاری است، اما اشکال اساسی اینجاست که بسیاری از نویسندگان برای فرار از ممیزی و گاه خط قرمزهای غلط، درام اصلی را در جای دیگر شکل میدهند و محیط مدرسه به لایههای سطحی قصه تبدیل میشود و حتی نمیتوان با کادر مدرسه شوخی کرد یا حتی شخصیتی منفی در آن قرار داد. این نکته باعث یکنواخت شدن سکانسهای مدرسهای میشود که در بسیاری از اوقات قابل پیشبینی هستند و جذابیتی نخواهند داشت.
چه باید کرد؟
اولین و مهمترین راهحل، تفاهم و توافق نهادهای سازنده آثار نمایشی و بهخصوص تلویزیون است که با سرمایهگذاری مشخص و اختصاص تعداد مشخصی از تولیداتشان به آثاری با موضوعات مدرسهمحور، ساخت اینگونه آثار را افزایش دهند.
نکته بعد ملزم کردن نویسندگان فیلمنامه با موضوعات اینچنینی بهحضور مستقیم و بدون واسطه در دبستان و دبیرستان است که مسلما باعث آشنایی آنها با تغییرات گسترده این سالهای دانشآموزان و دغدغههای آنها میشود. این تغییرات گاهی آنقدر گسترده و قابللمس است که آثار دهههای پیشین کاملا بدون استفاده و غیرقابل استفاده مینماید؛ بهعبارتی با سرعت حیرتآور رشد تکنولوژی در چند سال گذشته و ورود انواع اپلیکیشنهای ارتباطی دیگر نمیتوان با آثار نوستالژیک قدیمی، بچههای امروز را پای تلویزیون نشاند. فیلمنامهنویسان امروز موظفند همراه با تکنولوژی روز یا حتی جلوتر از آن حرکت کنند تا کودکان و نوجوانان عمدتا مخاطب آثارشان نسبت به اثر بیتفاوت نباشند و سعی در کشف دنیای فیلم کنند.
توسعه پایدار عمدتا در کشورهایی اتفاق میافتد که نظام آموزشی قوی و استانداردی دارند و سینما و تلویزیون یکی از ابزارهای مهم این توسعه پایدار هستند. این ابزار در درجه اول نیاز به متن مشخص و قوی دارد که باید با سرمایهگذاری اتفاق بیفتد. این اتفاق زمانی میافتد که نظام آموزشی و متولیان امور نمایشی حرکتی هماهنگ داشته باشند و با جهتگیری مشخص چاپ کتاب و فیلمنامه و ساخت آنها جدی گرفته شود. بهعنوان مثال ساخت سریالی مانند مجموعه معلم فرانسوی در ایران با بودجهای محدود میتواند اتفاق بیفتد به شرط آنکه با توجه به ظرفیتهای فرهنگی داخلی فیلمنامههای مناسب نوشته شود.
فیلمنامهنویسی و متن، اساس پروسهای زمانبر و پرهزینه است که اگر با شیوه درست و بهخصوص کارگاهی شکل بگیرد، اثرات آن همواره در آثار نمایشی خود را به شکل مطلوبی نشان میدهد.
ایرانزمین از دیرباز سرزمین علم و دانش و تحصیل بوده است که روایتهای استاد و شاگردی بسیاری در آثار نظم و نثر آورده شده است. این فرهنگ غنی همواره برای محیط آموزشی ارزش و اعتبار فراوانی قائل بوده و حتی در نقاشیهای بهجا مانده از قرنها پیش، طلب علم یکی از سوژههای اصلی است.
با این زمینههای اصیل و تاریخی میتوان توقع داشت با یک بازنگری در تولیدات تلویزیونی بهخصوص در حوزه فیلمنامه مدرسه و محل کسب علم از اکسسوار صحنه به عنصری اصلی تبدیل شود. همانطور که نام بسیاری از دانشگاههای خارجی به دلیل تکرار زیاد در آثار غربی تبدیل به نامهایی معتبر در ذهن مخاطبان در تمام دنیا شدهاند. این موضوع نشان میدهد برای جانمایی یک فضای تحصیلی حتی میتوان از اسم آن دانشگاه یا مدرسه تا نشان دادن معماری آغاز کرد و سپس وارد قصه اصلی شد. بهعنوان مثال در همین شهر تهران دبیرستان البرز یا دارالفنون یا دانشگاههای معتبری وجود دارد که متاسفانه در بسیاری از آثار نمایشی حتی نام آنها نیز برده نمیشود و همین نکته سرآغازی است بر ناشناختهبودن قصه مرتبط با موضوع بحث.
جذابترین و تکرارنشدنیترین دوران زندگی همه ما دوران درس و مشق و مدرسه است که به تبع آن اگر سریال یا فیلمی با این موضوعات ساخته شود بسیار جذاب خواهد بود به شرط آنکه مثل زنگ انشای آن دوران خلاقیتهایمان به کار بیفتد و کاغذ و قلم وسیله اصلی این خلاقیت شود؛ کاغذ و قلمی که آن روزها انشاهای کودکانه مینوشت و حالا کاش فیلمنامههای خوب بنویسد.
بهرنگ ملکمحمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم