در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از روز حادثه بگو؟
چند روز پیش از جنایت یکی از دوستانم سلاحی به من داد تا برایش نگه دارم. با توجه به اینکه با هم رفیق بودیم، خواستهاش را پذیرفتم و سلاح را بهطور امانت در خودرویم نگه داشتم. روز حادثه او همراه چند نفر دیگر از جمله جوان کشته شده ـ علی ـ سراغم آمد. تا آن لحظه نمیدانستم دوستانم با علی اختلاف مالی و قصد درگیری با وی را دارند. آنها داخل خودرویم مشاجرهشان شد و بعد دوستم که سلاح را امانت داده بود از من خواست تا آن را به او پس بدهم. سلاح را به سمتش گرفتم که گلولهای به سمت دوستم شلیک شد.
بعد چه شد؟
همدستانم او را کنار خیابان رها کردند و گریختند. من هم که از این وضع بشدت شوکه شده بودم، ترسیده و فرار کردم. چند روز بعد که متوجه مرگ مرد جوان شدم عذاب وجدان رهایم نکرد و خودم را به پلیس تسلیم کردم. خانوادهام باورشان نمیشد که به اتهام قتل بازداشت شدهام.
3 سال زندان چگونه گذشت؟
خیلی سخت. خدا بر سر دشمن آدم هم نیاورد. دوری از خانواده بدجوری کمرم را شکست. من تا چند روز قبل از بازداشت و زندانی شدن مثل یک مرد معمولی برای کسب روزی حلال برای خانوادهام تلاش میکردم و امروز مهر قاتل بر پیشانیام خورده است. همه به من و خانوادهام نگاهی دیگر داشتند. من با این کار و اشتباهی که مرتکب شده بودم، آبرو، اعتبار و آرامش را از خودم و خانوادهام گرفتم. حتی در روزهایی که قرار بود پسرم به دنیا بیاید در کنار همسرم نبودم. روزها برایم بسختی میگذشت. بخصوص ماههای اول زندان. بعد از آن دیگر زمان و روزگار برایم یکسان شده بود. من در زمینه تعمیرات انواع خودرو فعالیت داشتم بنابراین تصمیم گرفتم در همین زمینه در زندان حرفهآموزی کنم.
تصور میکردی مجازاتت قصاص باشد؟
با شنیدن حکم قصاص دیگر کوچکترین کورسوی امیدم نیز بسته شد. دیگر امیدی نداشتم که زنده بمانم. فقط از خدا میخواستم به خاطر فرزندان و همسرم، خانواده داغدیده مقتول از خطایم بگذرند. حکم قصاصم تائید شده بود و من در یک قدمی مرگ قرار داشتم. مسئولان زندان مرکزی بندرعباس و بویژه رئیس زندان آقای حسن مرسلپور وقتی متوجه پشیمانی من شدند برای کسب رضایت با خانواده مقتول گفتوگو کردند تا اینکه توانستند رضایت این خانواده را بگیرند. صمیمانه از آنها سپاسگزارم.
از روز بخشش بگو؟
روز تولد امام رضا (ع) به اتاق رئیس زندان رفتم و آنجا بود که متوجه شدم پدر مقتول مرا بخشیده است. با شنیدن این حرف شوکه شده بودم و فقط گریه میکردم. باورم نمیشد واقعا مرا بخشیدهاند و بزودی میتوانم از نزدیک با خانوادهام ملاقات کنم. بعد از سه سال دوری از آنها، فرزندانم را در آغوش بگیرم. آن شب غوغایی در سلولم برپا بود. همه برای آزادیام خوشحال بودند. باورم نمیشد. احساس میکردم خواب میبینم. هنوز هم شرمنده خانواده مقتول هستم. امیدوارم لایق این همه بخشش و بزرگواری آنها باشم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: