jamejamnashriyat
کد خبر: ۸۲۷۳۲۵   ۲۸ مرداد ۱۳۹۴  |  ۱۹:۰۰

سروان میری عصر روز جمعه در حال استراحت در خانه بود که مامور کلانتری محل زندگی‌اش با او تماس گرفت و از قتل مرد میانسالی خبر داد و از او خواست برای تحقیقات با دستور بازپرس جنایی به محل قتل برود. کارآگاه آدرس را گرفت. محل جنایت تا خانه‌اش فاصله زیادی نداشت به همین خاطر پیاده راهی آنجا شد و 4 دقیقه بعد به محل جنایت رسید. قتل در یک ساختمان ویلایی دو طبقه رخ داده بود. ساختمان در میان حیاطی سرسبز قرار داشت. چمن‌های خانه خیس بود و سروان مراقب بود پایش نلغزد. وارد ساختمان که شد زن میانسال در گوشه‌ای بی‌تابی می‌کرد و زوج جوانی سعی می‌کردند او را آرام کنند.

رئیس کلانتری با مشاهده سروان به سوی او آمد و گزارش داد. «حدود نیم ساعت قبل زنی با صدای لرزان با کلانتری تماس گرفت و از قتل شوهرش خبر داد. اولین گشت را برای بررسی موضوع به اینجا فرستادم که او پس از دقایقی با بی‌سیم اعلام کرد گزارش درست بوده و مردمیانسالی با شلیک گلوله به قتل رسیده است.»

موضوع را به بازپرس اطلاع دادم و خود راهی محل جنایت شدم. بعد هم موضوع را به شما اطلاع دادیم. مقتول مرد 45 ساله‌ای به نام شاهین و مدیر شرکت بزرگ غذایی... است. او زمانی که در اتاق خواب مشغول استراحت بود با شلیک دو گلوله به قتل رسیده است. همسرش به نام لیلا نخستین فردی بود که خود را به اتاق رسانده و با جسد روبه‌رو شده بود. زوج جوانی که سرایدار خانه بودند نیز پس از شنیدن صدای شلیک خود را به ساختمان رسانده بودند.

کسی قاتل را دیده است؟

نه. البته همسر مقتول ادعا کرده بعد از شلیک مرد سیاهپوشی را دیده که در حیاط در حال دویدن بوده است.

انگیزه قتل، سرقت بوده است؟

وسیله‌ای سرقت نشده و به نظر می‌رسد احتمال انتقامگیری قوی‌تر باشد.

سروان خود را به اتاق خواب رساند. جسد غرق در خون شاهین روی تخت قرار داشت و گلوله‌ای به پیشانی‌اش اصابت کرده بود. پزشک جنایی معاینات اولیه را انجام داده بود و در گزارش خود گفت: حدود نیم ساعت قبل قتل رخ داده و گلوله از فاصله‌ای نزدیک شلیک شده است.

کارآگاه سپس به تحقیق از زوج سرایدار پرداخت. حسن در حالی که شوکه شده بود، به سروان گفت: تازه باغچه را آب داده بودم که آقا شاهین به خانه آمد. به شوخی از من خواست کمتر چمن‌ها را خیس کنم. بعد از آقا، من هم وارد اتاق سرایداری شدم. مشغول تماشای تلویزیون بودم که صدای شلیک دو گلوله آمد. سریع خود را به داخل ساختمان رساندم. خانم به من گفت که شاهین را کشته‌اند و بعد هم با پلیس تماس گرفت.

در حیاط مورد مشکوکی ندیدی؟

نه من کسی را ندیدم. دیوارهای خانه کوتاه است و حفاظ مناسبی هم ندارد. چند بار به آقا گفتم حفاظ نصب کند، اما او قبول نمی‌کرد.

رابطه آقا و خانم چطور بود؟

دعواهایی داشتند، اما این دعواها در همه خانواده‌هاست.

زینت هم حرف‌های همسرش را تائید کرد و هیچ مورد مشکوکی را ندیده بود.

معمای این جنایت هر لحظه پیچیده‌تر می‌شد. با آرام شدن همسر مقتول سروان به تحقیق از او پرداخت. لیلا بی‌تابی می‌کرد.

در مورد زمان قتل بگویید؟

همسرم وقتی به خانه آمد کمی روی مبل نشست و از من آب خنک خواست. من هم چند تکه یخ داخل لیوان آب ریختم و به او دادم. کمی آب خورد و به طبقه بالا رفت. بعد از حدود یک ربع صدای شلیک دو گلوله آمد و خود را به طبقه بالا رساندم. پنجره باز بود و شاهین غرق در خون روی تخت افتاده بود. به حیاط نگاه کردم و مردی سیاهپوش را دیدم که از بالای دیوار به کوچه پرید و از محل گریخت.

شما با همسرتان اختلاف داشتید؟

نه. ما عاشق همدیگر بودیم.

سروان نگاهی به سالن انداخت لیوان آب در حالی که چند تکه یخ روی آن غوطه‌ور بود، دیده می‌شد. لیلا به لیوان اشاره کرد و گفت: کارآگاه لیوان آب را روی میز گذاشت و رفت.

کارآگاه پس از بررسی اظهارات لیلا و زوج سرایدار با قاضی تماس گرفت و با اشاره به دو دلیل دستور بازداشت لیلا را به اتهام قتل همسرش گرفت.

پاسخ معمای قتل در شب بارانی

سروان میری با اشاره به دلایل زیر راز قتل را فاش کرد.

1 ـ کفش‌های خیس عادل نشان می‌داد او تمام مدت در مغازه نبوده و به آنجا آمده بود.

2 ـ به‌هم ریختگی خانه صحنه‌سازی برای سرقت بود وگرنه طلاهای مقتول سرقت می‌شد.

3 ـ عادل سعی داشت انگیزه را سرقت نشان دهد تا صحنه‌سازی‌اش خوب پیش برود.

در مسابقه این هفته 1428 نفر از خوانندگان تپش شرکت کردند که 419 نفر پاسخ صحیح داده‌اند و از میان خوانندگانی که پاسخ صحیح داده‌اند حسین کسمایی از شازند برنده اعلام می‌شود.

شما خواننده گرامی با اشاره به 2 دلیل کارآگاه برای اثبات قتل شاهین می‌توانید در مسابقه معمای پلیسی شرکت کنید. پاسخ خود را همراه نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامک کنید.

وحید شکری

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
نقطه طلایی

نقطه طلایی

یک) عکس را خیلی وقت است گذاشته‌ام. جایی که همیشه جلوی چشمم باشد. پشت عکس، بابا با خودکار آبی و خط شکسته نستعلیق نوشته: «باغ اکبرآقا- نوروز۱۳۶۵ - با محمدمهدی جان».

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

حملات و ترورهای مرگبار در سراسر افغانستان به امری روزمره بدل شده‌است. هر کسی هم می‌تواند هدف باشد.

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

از یک سنی به بعد، دیگر شخص و انسان نیستند. تبدیل می‌شوند به یک مفهوم. یک مکتب، یک تفکر. بعضی وقت‌ها با یک من عسل نمی‌شود خوردشان.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
یک عصر متفاوت

در مرحله نیمه‌نهایی عصرجدید چه اتفاقاتی افتاد؟ به همراه جزئیاتی از چگونگی برگزاری مرحله پایانی

یک عصر متفاوت

پیشخوان

بیشتر