در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازیگری را چگونه شروع کردید؟ گویا سالهای آغازین بازیگریتان را بیشتر با محمد رحمانیان کار کردهاید؟
تیرماه سال 72، در موسسه رسام هنر در کلاسهایی شرکت کردم که محمد رحمانیان و خانم مهتاب نصیرپور استادان آنجا بودند و از آنها بسیار آموختم. به فاصله کوتاهی در نوروز 73 در جامجم ضبط داشتیم و همان سال چند تلهتئاتر ایرانی و خارجی کار کردیم که من به عنوان بازیگر در آنها حضور داشتم که «یک داستان» «خانههای اجارهای» و «کشتی اسپرانزا» به کارگردانی «محمد رحمانیان» و «جنگ 74» به کارگردانی «مهران آزاده» جزو این کارها بودند و تا سال 76 ادامه داشت اما از این سال به بعد به دلیل شروع تحصیلم در دانشگاه تهران دیگر خیلی نشد با آقای رحمانیان
کار کنم.
در کارنامه بازیگری شما تجربه همه حوزههای هنر نمایش و تصویر وجود دارد. بازیگری در مدیومهای مختلف، کارگردانی، نمایشنامهخوانی. این به توانایی شما برمیگردد یا به نوعی سختگیر نبودن شما؟
ببینید، شک نکنید تا بازیگری توانمندی نداشته باشد نمیتواند در حوزههای مختلف ورود کند و این در مورد من و همه صدق میکند. اتفاقا من اصلا آدم آسانگیری نیستم و سختگیریهای خاص خودم را دارم، اما اگر به حساب تعریف از خود نگذارید توانایی فعالیت در تمام حوزههایی را که نام بردید دارم و دستکم کارنامه 20 ساله اخیرم گواه این موضوع است و نقدهایی که در این سالها بر کارهایی که در آنها حضور داشتهام، مبین این مساله است.
شاید یکی از دلایل این موضوع، اعتقادم به فعالیت در چارچوبی است که هم چارچوب و غنای آکادمیک دارد و هم زیر و بمهای موضوعی مانند هنر را هم لحاظ میکند. من هیچگاه متوقف نشدهام. در این سالها علاوه بر بازی هم تدریس و هم کار ترجمه کردهام و نمونه آن ترجمه نمایشنامه «چهار حکایت از چندین حکایت رحمان» نوشته «علیرضا نادری» و ترجمه نمایشنامه «رقص روی لیوانها» نوشته امیررضا کوهستانی؛ به زبان انگلیسی بوده است. حتی همان ترجمهها هم با همان رویکرد چارچوبمندی است که در بالا به آن اشاره کردم. دلیل این هم که هر کاری را قبول نمیکنم، حتما خارج از همان چارچوبی است که به آن اشاره کردم. در حقیقت وجهه آکادمیک کارها برایم مهم است.
این تاکیدتان بر جنبه آکادمیک کارها مانع از خلاقیت نمیشود؟فصل مشترک جنبه آکادمیک و علایق و فعالیتهای هنریتان چیست؟
به هیچوجه. واقعیت این است که من به لحاظ این که تدریس میکنم، خودم را بخشی از جامعه دانشگاهی هنرهای دراماتیک میدانم اما این که کارهای مورد علاقهام را از صافی خشک واحدهای دانشگاهی عبور دهم، اصلا اینطور نیستم.
تحصیلات آکادمیک به من آموخته که کارها را به لحاظ اصولی که دارند بسنجم و قبول یا رد کنم اما در عین حال با معیار زیباییشناختی هنری به رشته و علایق و فعالیتهایم نگاه کردهام. هنر علم محض نیست. ریاضی نیست که منطق تغییرناپذیری داشته باشد. هنر هم چارچوب دارد و هم از همان چارچوب با رعایت اصول استاتیکی بیرون میزند و همین بیرونزدگی هم باز قاعده خودش را دارد. من به این تعریف نیما معتقدم که میگفت حتی در بینظمی هم نظمی وجود دارد. این عین هنر است. جهان هنر جهان تغییرها و دگرگونیهاست. هنر ساحت ایستایی نیست؛ پویاست. معتقدم هنر علم را هم به خدمت خود در میآورد تا به آفرینشی برسد که هم باعث تعالی علم است و هم هنر.
در کارنامهتان تجربه نمایشنامهخوانی هم وجود دارد. ورود آقایان ممنوع، پیچ تند، والدین وحشتناک و صدای انسان که کارگردان این کار آخر همسرتان آقای دکتر غلامرضا شهبازی بودند. درباره نمایشنامهخوانی که حس میشود این روزها هم بازار داغی دارد برایمان میگویید؟
سنت نمایشنامهخوانی، در دنیا قدمت زیادی دارد. مثلا نویسنده بزرگی نظیر چارلز دیکنز (1812- 1870) که نویسنده شناخته شدهای است کارهایش را به همین شکل مرسوم نمایشنامهخوانی برای جمعیت زیادی اجرا میکرده و اتفاقا سنت بسیار خوبی است. یکی به خاطر این که مردم را پیش از اجرای صحنهای با متن آشنا میکنند و مخاطب اگر قرار باشد بعدا کار را ببیند آشنایی قبلی با آن دارد، دیگر اینکه به دلایل متعددی نسبت به کار صحنهای، اجرای راحتتری دارد. چون نیاز به لباس و دکور خاصی ندارد و به هر شکل ارزانتر است. البته من معتقدم نمایشنامهخوانی اگر با تحلیل همراه باشد، بسیار مفیدتر است، یعنی مشخص شود کار از کجا آمده، چگونه میتوان آن را در زمینهای نو دراماتورژی و اقتباس کرد و قرار است چه اتفاقی را شکل بدهد.
گویا قرار است نمایشنامهخوانی مشترکتان را با همسرتان اجرا کنید.
بله. صدای انسان را که به آن اشاره کردید قرار است روی صحنه ببریم. همسرم غلامرضا شهبازی برای کارگردانی و خودم برای بازی این کار در جشنواره نمایشنامهخوانی مولوی جایزه گرفتیم و کار خوبی است. ببینید وقتی کاری از مرحله نمایشنامهخوانی به اجرا میرسد، اتفاق خوبی است. چون به هر حال جدیتر دیده و نقد و خیلی از ابهامات آن برطرف میشود. بخصوص این کار که سابقه ذهنی از آن داریم و در حافظه جامعه تئاتری، مانده است.
البته گفتنی است که من در فیلم «مهمان تاریکی» هم بازی داشتهام که کارگردان آن کار هم همسرم بودند. ایشان هم مثل من هم در حوزه سینما و تئاتر فعالند و هم مدرس دانشگاه هستند.
میرسیم به نمایش این روزهایتان. سعادت لرزان مردمان تیرهروز. سالها قبل در این کار به کارگردانی محسن علیخانی و نوشته علیرضا نادری بازی کردید و الان همان نمایش را با همین کارگردان و بسیاری از همان بازیگران بازی میکنید.این اجرای دوباره برای یک بازیگر کار راحتی است یا سخت است؟
اصلا کار راحتی نیست. اتفاقا سختتر هم هست. چون شما به عنوان یک بازیگر چیزهایی را که الگوی ذهنیتان بوده باید به کناری بگذارید و از آنچه از قبل در شما ته نشین شده و رسوب کرده و شکل گرفته بگذرید و به آفرینش جدید برسید. درست است این نمایش، متنش همان متن قبلی است.
نویسنده و کارگردان تغییر نکردهاند اما 15 سال زمان در این میان گذشته و نمایش، دراماتورژی مجدد شده و اینها همه یعنی در عین حال شما با یک شرایط جدید روبهرو هستید. مضامینی نظیر عشق و مرگ که در غالب کارهای آقای علیرضا نادری وجود دارد، در نمایش تغییری نکرده، اما پرداخت امروزی به خود گرفته است. سال 79 طیف مخاطبان ما کسان دیگری بودند با دیدگاهی خاص آن دوران و طیف مخاطبان امروزمان دیدگاه و افق ذهنی دیگری دارند، بنابراین نمایش با همه این همانیهایش، نمایش جدیدی است و من به عنوان بازیگر کار سختتری دارم تا عادت ذهنی قبلی خودم را تغییر دهم و به قواره امروزی اجرا در بیایم.
چه چیزهایی در چنین شرایطی باید لحاظ شود؟
چیزهای زیادی نظیر ذائقه مخاطبان، شرایط اجتماعی و... در این فاصله تغییر کرده و دچار دگرگونی شده و اینها همه و همه باید لحاظ شود. البته باید به این نکته هم توجه کرد که یک نمایشنامه باید این قابلیت را داشته باشد که مشمول گذر زمان نشود و تاریخ مصرف نداشته باشد که معتقدم این کار چنین قابلیتی دارد.زیرا همانطور که گفتم نمایش سعادت لرزان مردمان تیرهروز از موضوعات فرازمانی نظیر عشق و مرگ حرف میزند که برای همه زمانها و همه آدمهاست و تمام و کهنه نمیشوند.
اصولا این ویژگی چنین موضوعاتی است. چرا ایلیاد و اودیسه و شاهنامه را همیشه میتوان خواند و روایت کرد.حال آنکه قرنها پیش آفریده شدهاند؟ به خاطر بهرهمندیشان از موضوعات و مضامینی انسانی است که بشر از ازل تا ابد مبتلا به آنهاست و کهنه نمیشوند و مرگ ندارند.
گویا سال 81 برای اجرای این کار تا آلمان هم رفتید؟
بله. سعادت لرزان را در جشنواره تئاتر سال 79 اجرا کردیم و استقبال خوبی از آن شد و من در جشنواره تئاتر فجر نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر شدم. سال بعدش در تالار سایه تئاتر شهر، حدود چهل اجرای عمومی داشتیم و یک سال بعد هم با کارگردان کار محسن علیخانی و گروه بازیگران نمایش اعم از مهدی سلطانی، احمد مهرانفر (که در نمایش جدیدمان نبود و شهرام حقیقت دوست جانشین ایشان شد)، ستاره اسکندری و... تئاترشهر، به آلمان رفتیم و در جشنواره دویزبورگ آلمان در تئاتر روهر اجرا داشتیم که تجربه بسیار خوبی بود و استقبال بسیار خوبی از این کار شد.
برای اجرای جدید این نمایش که این روزها در تئاتر باران روی صحنه میرود، چقدر تمرین داشتید؟
ما از 15 خرداد شروع کردیم، اما تمرینمان از ابتدا با تمام اعضا و همه تجهیزاتمان نبود. ابتدا دو به دو و بعد سه به سه تمرین میکردیم و کمی بعدتر حدود 13، 14 جلسه همه گروه با لباس و دکور تمرین کردیم تا به اجرا رسیدیم.
مهرداد نصرتی ـ اعظم حسن تقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: