در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
17 شوال سالروز نبرد پهلوانی بزرگ جوانمرد عالم بشریت حضرت علی(ع) با عمرو بن عبدود در جنگ خندق است و به همین مناسبت هر ساله در این روز فرهنگ پهلوانی را گرامی میدارند. آیینهای پهلوانی و زورخانهای چند سالی است توسط ایران در فهرست میراث معنوی یونسکو به ثبت جهانی رسیده است. مردم کشورمان همواره برای پهلوانان احترام خاصی قائل بوده و زورخانه را مکانی مقدس میدانستهاند. زورخانه برای خودش آداب و رسومی دارد و کسی که به این مکان رفت و آمد دارد باید اصول جوانمردی و مردانگی و خیرخواهی را رعایت کند. در حال حاضر بسیاری از زورخانههای گوشه و کنار کشورمان تعطیل شده و همان چند زورخانه باقیمانده هم دیگر رونق سابق را ندارند.
در حال حاضر فدراسیون کشتی پهلوانی و ورزشهای زورخانهای مسئولیت نظارت بر زورخانهها و ساماندهی این ورزش را بر عهده دارد. داریوش ارجمند، سخنگوی این فدراسیون است و امیدواریم او بتواند فرهنگ حضور جوانان در زورخانهها را گسترش دهد.
ضربالمثلهای زورخانهای
زورخانه و آداب و قواعد مربوط به آن با زندگی جمعی مردم گره خورده و اصطلاحات آن وارد ادبیات عامه شده است. امروزه هنوز از این مکان فراموش شده چند ضربالمثل و اصطلاح باقیمانده است. اصطلاح «لنگ انداختن» که در زمان ما به معنای فروتنی و تواضع به کار میرود در زورخانه متولد شده است. در گذشته وقتی دو کشتیگیر با هم سرشاخ میشدند و رقابتشان به مرحله حساس میرسید، مرشد لنگی به وسط زمین میانداخت و تقاضا میکرد که به حرمت لنگ از هم جدا شوند. بنابراین معنای واقعی لنگ انداختن، آشتی کردن و ختم غائله و زورآزمایی است. ولی امروزه مردم برداشتی اشتباه از اصطلاح «لنگ انداختن» دارند و به معنای تسلیم شدن از آن استفاده میکنند.
در وسط زمین زورخانه سطحی وجود دارد که چند سانتیمتری از سطح زمین پایینتر است. به این سطح گود میگویند و کسی که آماده هنرنمایی شدهاست الزاما باید داخل گود هنرش را به دیگران نشان بدهد. امروزه وقتی میگویند فلانی وارد گود شده، منظورشان این است که آن فرد خودش را برای انجام کار مهمی آماده کرده است. با کلمه «گود» یک ضربالمثل دیگر هم ساختهاند: «فلانی کنار گود نشسته میگه لنگش کن.» یعنی آن فرد خودش اهل عمل نیست و فقط بلد است دیگران را تشویق به انجام کاری کند.
سنگ زورخانه، تختهای سنگین و مسطح است که پهلوانان آن را (در حالت درازکشیده به پشت) بالا و پایین میبرند. این سنگ منشا پیدایش دو ضربالمثل بوده است. سنگ کسی را به سینه زدن به معنای حمایت کردن از آن فرد است. در قرون گذشته، هر دسته از پهلوانان سنگ مخصوصی در زورخانه داشتهاند و اگر پهلوانی سنگ دیگری را به سینه میزد، احتمال داشت که آن سنگ به روی سینه آن پهلوان سقوط کند و منجر به حادثه شود. این عبارت در ابتدای به معنای مغرور بودن استفاده میشد و بعدها معنایی دیگر پیدا کرد. ضرب المثل دوم معنایی مترادف با این عبارت دارد که «کار نیکو کردن از پر کردن است.» میگویند «سنگ بزرگ علامت نزدن است.» یعنی کسی که بخواهد کاری را واقعا انجام دهد، به سراغ آزمونی میرود که در حد و اندازه تواناییهای خودش باشد.
در ورزشهای انفرادی ورزشکار از مرشد «رخصت» میطلبد و وی در جواب «فرصت» میگوید. در زبان امروز مردم کشورمان رخصت گرفتن به معنای اجازه گرفتن محترمانه است.
شباهت میل و کباده به گرز و کمان
خارجیهایی که برای اولین بار وارد زورخانههای ایران میشوند اسم وسایل و ابزار و آلات داخل این مکان را نمیدانند. جالب است بدانید این ابزار هر یک نمادی از آلات جنگی و دفاعی ایرانیان باستان است. برای مثال میل نماد گرز است. کباده به شکل کمان درست شده و سنگ داخل زورخانه، سپر را به یاد ایرانیان میاندازد. پهلوانان هر کدام یک جفت میل را روی شانههایشان میگذارند و میل گرفتن را آغاز میکنند. میل همان وسیلهای است که شباهت به گوشکوب دارد و البته چند برابر بزرگتر است! کباده تنها وسیله فلزی داخل زورخانه است و بقیه وسایل از چوب ساخته شدهاند. کباده یک کمان دارد و یک زنجیر که ورزشکار با هر دستش یکی از این دو قطعه را میگیرد. ورزشکاری که میخواهد کباده بکشد باید روی دو پنجهاش بایستد و این وسیله را در امتداد شانههایش حرکت دهد. همان طور که گفته شد سنگ شباهت به سپر دارد و کسی که میخواهد سنگ بزند به پشت میخوابد و دو سنگ را با دو دستش حرکت میدهد. مرشد، سنگ گرفتن ورزشکاران را تا 117 یا 114 بار میشمارد. شمارههای 117 و 114 میان باستانیکاران مقدس است و مرشد یا دیگران از این دو شماره بیشتر نمیشمارند. 117 اشاره به صد و هفده نفر کمربسته حضرت علی(ع) دارد و 114 هم تعداد سورههای قرآن است.
سنگ زدن مراسم ویژهای دارد و مرشد ابتدای مراسم این شعر را میخواند:
هر کار که میکنی بگو بسم الله/ تا جمله گناهان تو بخشد الله/ دستت که رسد به حلقه سنگ/ بگو لا حول ولا قُوه الا بالله
لذت ورزش صبحگاهی با صدای «عباس شیرخدا»
امروزه جوانانی که به باشگاههای بدنسازی میروند، مهمان ترانههای تند غربی میشوند. در گذشته آوای خوش مرشد در فضای زورخانه طنینانداز میشد و پهلوانان را تشویق به ورزش میکرد. مرشد کسی بود که صدای خوشی داشت و ضرب میگرفت و ورزشکاران را با هم هماهنگ میکرد. مرشدها زنگولهای هم داشتند که در میان ضرب گرفتن آن را به صدا درمیآوردند. نمیتوان راجع به ورزشهای زورخانهای صحبت کرد و حرفی از عباس شیرخدا به میان نیاورد. او حدود 50 سال است که در رادیو فعال است و در اولین ساعات بامداد روح تازهای به کالبد سحرخیزان تزریق میکند. صدای عباس شیرخدا آنقدر بانشاط است که آدم هوس میکند سرصبح وسط آن همه شتاب و گرفتاری بدنش را با نرمش گرم کند. وقتی او شروع به شمردن میکند و با آن لحن آهنگینش میگوید «یکی و دو تا، سه تا و چهار تا» عضلات بدن ناخودآگاه برای ورزش و نرمش آماده میشود.
احسان رحیم زاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: