رابرت فیسک در گفتگو با بی بی سی: تلویزیون ها دروغ می گویند؛ وضعیت عراق مصیبت بار است!
جام جم آنلاین: سایت اینترنتی بیبیسی به تازگی با رابرت فیسک یکی از پرآوازهترین روزنامهنگاران انگلیسی حاضر در عراق مصاحبه کرده است.
کد خبر: ۸۲۰۹۱
فیسک که 25 سال از زندگی خود را در خطرناکترین نقاط پرآشوب خاورمیانه گذرانده است و بدون شک به اعتراف همگان بزرگترین گزارشگر خاورمیانه است با بیبیسی از شرایط بسیار خطرناک روزنامهنگاران و مردم بینوا در عراق سخن گفته است.
او که تنها روزنامهنگار غربی جهان است که توانسته 3 بار با اسامه بن لادن در افغانستان دیدار و گفتگو کند شرایط عراق را بسیار مصیبتبار خوانده و سازمانهای خبری انگلیس و امریکا را متهم به قلب واقعیات کرده است.
او میگوید وقتی در عراق هستی اوج بحران و هرج و مرج را میبینی و لمس میکنی، اما همین که از عراق خارج میشوی و به تلویزیونهای امریکایی و انگلیسی نگاه میکنی متقاعد میشوی که همه چیز در عراق روبه راه است.
آنچه میخوانید ترجمه بخش اول گفتگوی بیبیسی با روزنامهنگار با سابقه انگلیسی است که در روزنامه ایندیپندنت قلم میزند.
بیبی سی: شما گفتهاید که ممکن است دیدار بعدیتان از عراق آخرین آن باشد؛ چرا؛
فیسک: عراق آنقدر برای روزنامهنگاران خطرناک شده است که من و همکارانم از یکدیگر میپرسیم آیا تهیه خبر به خطر آن میارزد یا نه؛
من به شخصه در هیچ ماموریتی که به اندازه عراق خطرناک باشد حضور نداشتهام. ما هم اکنون در عراق به شرایطی رسیدهایم که دسترسی به منابع حقیقی خبر نه امریکایی ها، نه انگلیسیها و نه حتی دولت عراق بلکه مردم عراق آنقدر محدود شده است که ما به ندرت میتوانیم کار خود را انجام دهیم.
شما پیشتر به جریانی که از آن با عنوان «گزارشگری از داخل هتل» یاد کرده بودید حمله کردید و آن را مورد انتقاد قرار دادید، به نظر شما سازمانهای خبری چه کاری باید انجام بدهند که نمیدهند؛
فیسک: اولین چیزی که آنها باید انجام دهند این است که به خوانندگان یا بینندگان خود بگویند که در هتلهای خود محبوس و محدود شدهاند و نمیتوانند آنجا را برای تهیه گزارشگری خیابانی ترک کنند.
آنها در حالی که از منابع خبری بغداد استفاده میکنند، این گونه وانمود میکنند که میتوانند درستی اخبار را تایید کنند، حال آنکه نمیتوانند.
از این رو مثلا وقتی امریکاییها ادعا میکنند 142 تروریست را در تلعفر کشتهاند، وانمود میشود که میتوانند درستی خبر را تایید کنند، اما آنها نمیتوانند، چون اصلا نمیتوانند به آنجا بروند.
حقیقت این است که آنها فقط اتاق اکوی چندین سخنگو و مقام دولتی مختلف شدهاند. هیچ اشکالی ندارد اما لااقل در انتهای خبر، شرایط گزارشگری خود را برای خوانندهها بگویید.
آیا فکر میکنید تصویب قانون اساسی در عراق از طریق رفراندوم تاثیری در پایین آمدن سطح خشونت در این کشور خواهد داشت؛
حقیقتا نه. بیشتر عراقیها فقط سعی میکنند زنده بمانند. آنها برق ندارند و پول کمی برای خرید سوخت در اختیار دارند. آنها مجبورند به هر قیمت شده از زنان و بچهها و خانواده خود در برابر آدمربایانی که برای پول آنها را میدزدند محافظت کنند. آنها به شدت از حملات انتحاری که برخی مواقع 5 تا 6 بار در روز اتفاق میافتد ترسیدهاند.
هم اکنون هرج و مرج سراسر عراق را از موصل تا جنوب بصره فرا گرفته است. نیم مایل دورتر از منطقه سبز درست همان جایی که سفارتهای امریکا و انگلیس قرار دارند شورشیان مسلح در همه خیابانهای بغداد حضور دارند.
پروژه امریکاییها در عراق به طور کامل زمینگیر شده و از بین رفته است. مادامی که آنجا هستی این موضوع را تشخیص میدهی اما همین که از این حباب هرج و مرج بیرون میآیی و تلویزیونهای امریکا یا انگلیس را تماشا میکنی متقاعد میشوی که همه چیز به خوبی پیش میروداما اوضاع خوب نیست. همه چیز مصیبتبار است.
آیا میتوانید احساس خود را از ملاقاتی که با اسامه بن لادن داشتید بیان کنید؛
او مردی خشک و خشن و خودباور بود که با گذشت زمان روز به روز مغرورتر و خودبزرگبینتر شد اما در عین حال مردی است که پیش از صحبت کردن به خوبی فکر میکند.
بنلادن تکیه میدهد و در حالی که با یک خلال دندان چوبی دندانهایش را تمیز میکند و به جوابی که باید به سوال شما بدهد فکر میکند.
انگیزههای او با گذشت زمان تغییر کردهاند. وقتی اولین بار او را در سال 1993 ملاقات کردم لذت پیروزی خود و مجاهدین بر ارتش شوروی سابق همه ذهن او را فرا گرفته بود.
در سال 1996 آنچه ذهن او را انباشته کرده و از آن سخن میگفت فساد خاندان سلطنتی آل سعود بود.
در سال 1997 به شدت درگیر حضور امریکاییها در سرزمینهای جهان عرب بود. به احتمال زیاد همین موضوع ذهن او را در روز یازدهم سپتامبر سال 2001 به خود مشغول کرده بود اما من دیگر او را از آن زمان به بعد ندیدهام.
او مرد خودباور و بسیار متکی به نفسی بود که آرزوی شدید و بیپایانی برای حکومت یا عضویت در یک خلافت اسلامی را داشت.
آیا در آخرین ملاقاتتان با بنلادن احساس نکردید که این سازمان قادر به انجام حملات یازده سپتامبر باشد؛
نه اما او به من تاکید کرد که دعا میکند خداوند به القاعده اجازه دهد تا امریکا را به جایگاه اولیه خودش بازگرداند.
من ابتدا فکر میکردم که او گزاف میگوید اما وقتی تصاویر موحش مربوط به حوادث یازدهم سپتامبر را عصرگاه همان روز دیدم، به گمانم رسید که نیویورک واقعا به وضعیت اسفباری مبتلا شده است.
در کتاب اخیرتان گفتهاید که بنلادن از شما خواسته بود تا برای القاعده کار کنید اما شما دست رد به سینه او زدید. فکر میکنید او از شما چه میخواست؛
نمیدانم. در سومین ملاقات بود که وقتی وارد چادر او شدم با لبخندی که هیچ وقت از آن خوشم نمیآمد به استقبالم آمد و گفت: «یکی از برادرانمان خواب دیده که شما سوار بر اسب و در حالی که درست مانند یک مسلمان لباس پوشیده و دستار بر سر گذاشتهای خواهی آمد و این را حمل بر این کردم که تو یک مسلمان واقعی هستی.»
این موضوع را که او میخواست مرا جذب خودش کند از همان لحظهای که وارد شدم فهمیدم و شاید دلیلش این بود که من گزارشگر منصفی بودم که او میتوانست مرا به سمت خودش بکشاند. من به شدت ترسیده بودم و تلاش میکردم پاسخ مناسبی برای او پیدا کنم چون به هر حال در میان جماعت القاعده بودم. چیزی که گفتم این بود: «من مسلمان نیستم. من یک روزنامهنگارم و همه تلاشم این است که حقیقت را بگویم.» او فهمید که من پیشنهاد او را رد کردهام و پاسخ داد: «اما این درست شبیه همان است که یک مسلمان خوب باشی.»و من نفس راحتی از اعماق وجودم کشیدم.
پایان قسمت اول