گاهی فیلمی تماشا میکردند، آهنگی گوش میکردند، یکی ساز میزد و دیگری خاطره تعریف میکرد. همه با فرهاد مهربان بودند و او از این محبت لذت فراوان میبرد.
سالها یکی پس از دیگری میگذشت. فرهاد به سن دبیرستان رسید. حالا دیگر دایی و خالهاش ازدواج کرده بودند و هریک بر سر زندگی خودشان بودند. خالهاش به خانه شوهر رفته بود و داییاش عروسش را به خانه مادربزرگ آورده بود. اما عروس و مادرشوهر با هم نساختند و در نهایت مادربزرگ مجبور به ترک آن آپارتمان و سکنی گزیدن در جایی دیگر شد.
دیگر در آن خانه خبری از آن صفا و آرامش نبود. زن دایی فرهاد فضا را کاملا عوض کرده بود. بعضی از همسایگان آن آپارتمان در دعوای عروس و مادرشوهر از مادرشوهر جانبداری کرده بودند و به همین دلیل مغضوب زن دایی فرهاد قرارگرفته بودند. خانهای که روزی سرشار از صلح و صفا بود، اکنون به محیطی سوت و کور تبدیل شده بود.
فرهاد بشدت دنبال آن روزها بود. آن هفتههایی که به عشق پنجشنبه شب هرروزش را میگذراند. او دوست داشت به نحوی خود را راضی کند که شاید دوباره روزی همه دور هم جمع شوند، اما واقعیت آن بود که همه چیز تغییرکرده بود و تمام آن افراد به وضع کنونی عادت کرده بودند.
فرهاد گاهی با خواهرش درددل میکرد و از آن روزهای زیبا یاد میکرد. اما خواهر فرهاد با این که در شرایطی مشابه او قرار داشت احساس برادر خود را درک نمیکرد. او هربار در پاسخ به حرفهای فرهاد میگفت: «حالا مگر آن روزها چه خبر بوده؟ مهمانی میرفتیم و چندساعت را میگذراندیم. مگر الان مهمانی نمیرویم؟ فقط آدمهایش فرق دارند.»
نه، نه، این پاسخی قانعکننده برای فرهاد نبود. او همان جمعهای شاد و صمیمی را میخواست. همان آدمها را میخواست. هنوز هم باورش نمیشد که آن بساط دیگر برچیده شده و دیگر برنخواهد گشت. او همواره در انتظار معجزهای بود تا رخ بدهد و آن روزگار را به او برگرداند.
زمان همچنان میگذشت. فرهاد به پسری بالغ و برازنده تبدیل شد. برای تحصیل به دانشگاهی معتبر رفت و در کنار آن مشغول به کار شد. او اخلاقی نرم و مهربان داشت. به شادکردن اطرافیانش اهمیت زیادی میداد و تا سرحد امکان تلاش میکرد کسی را آزار ندهد و دل کسی را نشکند. اما همواره بخشی از روح او ترک خورده بود و آن همان آخر هفتههای گرم و دلنشینی بود که زمانی در خانه مادربزرگش تجربه کرده بود. فرهاد نمونه یک فرد نوستالژیک است.
نوستالژیکها انسانهایی بسیار عمیق و عاطفیاند. هر لحظه برای آنها مفهومی دارد و میکوشند آن را جاودان کنند. اگر دورانی را به خوشی و خرمی سپری کنند تا سالها با خاطرات لذتبخش آن جان میگیرند. آنها در روابط عاطفی بسیار عمیقاند و عشق را از نوعی ویژه و خاص حس میکنند. گذشتههای خوب همواره در زندگی حال آنها جریان دارد. عشق به ادبیات و هنر در میان این گروه دیده میشود و این افراد از طرفداران پروپاقرص فیلمهای عاطفی و داستانهای تاثیرگذارند.
اما این همه ماجرا نیست. نوستالژیک بودن دو روی سکه دارد و تنها یک طرف آن لذت و شادی است. غم هجران و زجر از دست دادن، تصویر آن روی سکه یک انسان نوستالژیک است. افرادی که عشق و زیبایی را با اعماق وجودشان حس میکنند، فشار غم و ناراحتی را نیز تا انتهای دنیا بر دوش خود میبینند و در موارد فراوانی زیر بار فشار له میشوند. یک فرد عاطفی عمیق پس از دل باختن به دیگری، یا باید به او برسد یا شکست عشقی او را تا انتهای وجودش از بین میبرد. آیا شما یک فرد نوستالژیک هستید؟ به کوچهها و خیابانهایی که در دوران کودکی از آنها عبور میکردهاید حسی خاص دارید؟ بعضی مدارستان را حتی از منزل پدری بیشتر دوست داشتهاید و خاطرات شیرین دوران مدرسه را در سینه ثبت کردهاید؟ به گذشته زیاد فکر میکنید؟ از حال رضایت چندانی ندارید و از آینده ناامیدید؟
نوستالژیک بودن بد نیست. برعکس، میتواند بسیار خوب و دلنشین باشد و شما را به فردی خوشبخت و موفق تبدیل کند، به شرط آن که شخصیتتان را برطبق اصول جدی شکل دهید و چارچوب زندگیتان را درست بنا کنید. بزرگترین نویسندگان، آهنگسازان، شاعران، کارگردانها و دیگر افرادی که در زمینه ادب و هنر به پدیدههای دوران خود تبدیل شدند، همگی افرادی عاطفی و بسیار عمیق بودند. اما توانستند کنترل عواطف خود را در دست بگیرند و آنها را در جهتی درست هدایت کنند. اگر شما هم فردی بشدت عاطفی و نوستالژیک هستید، برای داشتن زندگی بهتر و کسب آرامش روحی به این نکات توجه داشته باشید:
• علایق اصلیتان را دریابید: با خود فکرکنید چرا خاطرات یک محیط برای شما آنقدر جذاب است؟ آیا از تیپ آدمهای خاصی خوشتان میآید یا در آن جا هنر و حرفهای جریان داشته که برای شما بسیار لذتبخش بوده؟ دلیل آن علاقه را دریابید و به آن تمرکزی منطقی داشته باشید.
• روابط را حفظ کنید: اگر دورانی از زندگی برای شما بسیار جذاب بوده، روابطتان با برخی از افراد آن دوران حفظ کنید. مثلاً اگر ساکن محلهای بودهاید و با همسایگان خوش گذراندهاید، جابهجا شدن و رفتن از آن محل نباید مترادف با ترک آن انسانهای خوب باشد. ارتباطتان را با آنها حفظ کنید تا بعدها برای از دست دادن آن افسوس نخورید.
• عکس بیندازید: شما خودتان را بخوبی میشناسید و میدانید که خاطرات تا چه اندازه برایتان مهم است. پس در هر محیط خوب و لذتبخشی که قرار گرفتید دوربینتان را به دست بگیرید و از آن مجلس پرشور و نشاط عکس بیندازید. آنها را چاپ کنید و در آلبوم بچینید. تماشای آنها در آینده به آرامشتان کمک فراوانی خواهدکرد.
• حال و آینده را فدای گذشته نکنید: این توهم را نداشته باشید که تنها یک دوران در گذشته خوب بوده و دیگر بازنخواهد گشت. شما تا آخرین روز زندگیتان فرصت تجربه کردن بهترین ایام را دارید. اگر دوستانی بسیار خوب داشتهاید که اکنون دیگر حضور ندارند، مطمئن باشید که در آینده هم مشابه آنها را خواهید یافت. کافی است چشمانتان را باز کنید و بهدنبالشان بگردید. اگر زمانی روابط عاطفی عمیقی با کسی داشتهاید و او رفته است، این را بدانید که در آینده کسی از راه میرسد که خلأ او را پر میکند. مهم شمایید که باید این را بپذیرید و به دنبالش باشید.
• اجازه ندهید عواطفتان به انحراف برود: فرد عاطفی سرشار از احساسات است. او بینهایت شاد و غمگین میشود. اما نباید اجازه دهد که غم او را به اضمحلال ببرد. خودتان را بشناسید و در تلخترین شرایط هم به خود امید بدهید. بزرگترین ادیبان و هنرمندان، همگی افرادی نوستالژیک و عاطفی بودهاند، اما متاسفانه در بین معتادان و ازبین رفتگان هم این قبیل افراد به وفور یافت میشوند. عاطفه شدید موهبتی است که به شما عطا شده. پس قدر آن را بدانید.
لیلا رعیت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم