jamejamonline
گوناگون عمومی کد خبر: ۸۲۰۴۳۷   ۰۵ مرداد ۱۳۹۴  |  ۰۹:۲۳

خانمی‌تماس گرفته و بدون این‌که خودش را معرفی کند یا بگوید از کجا و به چه منظوری تماس گرفته یا مثلا بپرسد ببخشید امکان صحبت دارید یا نه، دستتان بند نیست، رانندگی نمی‌کنید، جلسه ندارید،

در مصیبت شاعری

در مترو تحت فشار نیستید، زیر سرم نیستید، زیر دست دندانپزشک دهانتان تا بناگوش باز نیست و هزار سوال ساده دیگر...

می‌پرسد: نظرتان در مورد نمایشگاه کتاب چیست ؟

می‌گویم: نمایشگاه که تمام شده خانم محترم خبر ندارید؟

می‌پرسد: خب پس نظرتان را در مورد نمایشگاه سال آینده بگویید .

می‌گویم: اجازه بدهید سال تمام شود، سال جدید تحویل شود بعد.

می‌پرسد: امسال کتاب جدید در نمایشگاه داشتید؟

می‌گویم: بله

می‌پرسد: می‌توانید اسامی‌آنها را به من بگویید؟

می‌گویم: حضور ذهن ندارم.

می‌پرسد برای نمایشگاه کتاب سال آینده کتاب دارید؟

می‌گویم: بله

می‌پرسد: اسم کتابتان؟

می‌گویم: فعلا اسم ندارند. می‌توانید آنها را New folder صدا کنید!

می‌پرسد: چه جالب. اسم خارجی دارند. موضوع کتاب‌هایتان چیست؟

می‌گویم: پرونده‌های جدید!

می‌پرسد: نکند پرونده‌های اختلاس و اینها؟

می‌گویم: خیر.آمار آنها را من ندارم.در یک کتاب نمی‌گنجند.

می‌پرسد....:

خلاصه هی او می‌پرسد و هی من جواب پرت و پلا می‌دهم به گمان این‌که توانسته‌ام یک خبرنگار سمج و گیج را صبح علی‌الطلوع دست بیندازم. بعد از حدود 15 دقیقه از من تشکر می‌کند و می‌گوید از برنامه طنز رادیو جوان زنگ زده برای یک مصاحبه طنزو بی سر و ته با من و بحمدالله بسیار عالی از کار در آمده . تازه سر حساب می‌شوم که او مرا دست انداخته است!

*

عیال می‌پرسد: کجا می‌روی در این هوای گرم ؟

می‌گویم: دعوت شده‌ام یک بازارچه کتاب با تخفیف حسابی.

می‌گوید: حتما می‌خواهی با کلی کتاب برگردی و زندگی مرا به گند بکشی!

می‌گویم: ای بابا این کتاب‌ها سرمایه‌های فرهنگ و ادبیات مملکت است. قرار است بخوانم و بر آنها نقد هم بنویسم.

می‌گوید: یک بار بخوان و نقد بنویس و مرخصشان کن. این آپارتمان فسقلی که جای این همه کتاب ندارد.

می‌گویم: پس من چه کار کنم با این همه لطف و این همه فرهنگ مکتوب و این همه سرمایه ملی؟

می‌گوید: داخل اتوبوس یا تاکسی یا مترو بخوانشان و همانجا روی صندلی بگذار و بیا.

می‌گویم: پیشنهاد بدی نیست. این جوری به فرهنگ مطالعه هم کمک خوبی می‌شود. دیگران هم کتاب‌ها را خواهند خواند و پیشنهاد او را عملی می‌کنم .

*

یک سال بعد از روابط عمومی‌مترو و اتوبوسرانی و تاکسیرانی نامه‌های جداگانه‌ای دریافت می‌کنم مبنی بر این که من محیط‌زیست را با رها کردن کتاب‌های به درد نخور آلوده کرده ام و باید برای پاره‌ای توضیحات به حراست مراجعه کنم !

سعید بیابانکی - جام جم

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

نیازمندی ها