در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کابوسی که میخواهی تا انتهایش آن را ببینی، کابوسی که از ذهن شخصیت اصلی فیلم تراوش کرده است. ذهنی که با واقعیت بیگانه است. از واقعیت متنفر است و فاصله گرفتن از واقعیت، اتفاقا آن ذهن را فاسد ـ بخوانید خطرناک ـ کرده است. بله ذهن وقتی ارتباط با جهان عینی و احساسات مادی و واقعیت را از دست بدهد و از زایش و خلق فاصله بگیرد، خودش را فاسد میکند. فیلم درباره یک توطئه سخت و خونآلود است، ناصر یا فرهاد (سیامک صفری) بیشتر از آنکه موقعیتش حاصل توطئهای باشد که آیدا (نگار جواهریان) و صحت (عباس غزالی) برایش چیدهاند، نتیجه وضع ذهنی خود اوست. ذهنی که آنقدر در جهان مخدرگونه خیال از واقعیت دور مانده، که با آن بیگانه شده است و حالا دیگر توان شناسایی واقعیت و حتی خود ـ که چیزی جز توالی ذهن یک فرد در واقعیت نیست ـ را ندارد. همین امر هم ناصر (فرهاد) را بیدفاع کرده است.
روایت و تصاویر فیلم هومن سیدی از همین زاویه قابل پیگیری است. مساله فقط بصری کردن یا ساختن فضا براساس پیچیدگی ذهن دور از حقیقت و بیارتباط با واقعیت شخصیت اصلی نیست. بلکه آنچه سیدی نشان میدهد تصویری از واقعیت غیرقابل تحملی است که شخصیت اصلی میبیند.
فیلم سیدی، فیلم غریبی نیست و داستان عجیبی هم ندارد، آنچه غریب است افراط در فربگی ذهن متوهم شخصیت اصلی است و آدمهایی که با سرگذشتهای تلخ خود به سمت سرنوشتی مشابه او میروند. همه آدمهای این فیلم به نوعی شبیه به ناصر (فرهاد) هستند، اما در جایگاه و دورهای متفاوت، همه آنها با دستکم یک زخم مرهمناپذیر، هر لحظه واقعیت را تقلیل و توهم را غنی میکنند. پس فیلم و فضای آن نتیجه آدمهایی غریب و نگاهی است که آنها به واقعیت دارند.
فضای فیلم سیاه و سفید هومن سیدی فانتزی نیست. آنچه میبینیم ذهنیت و تخیلات شخصیتها نیست، بلکه واقعیتی است که رخ میدهد. اما واقعیتی از زاویه و دید آدمهایی که آن واقعیت را نمیشناسند، واقعیتی که ذهنی فاسد شده در خیالات در پی صورتبندی آن است، اما آداب آن را گم کرده و دیگر شناساییاش نمیکند.
این نوع از تصویر کردن روابط و اعمال آدمها و نفوذ در ذهنهای خطرناک و غریب افتاده از متن واقعیت، به طور مشخص در هر سه فیلم هومن سیدی تا به این جا به عنوان عنصری غالب وجود داشته است. آفریقا، سیزده و اعترافات ذهن خطرناک من هر سه به مسیر دشمنی یک ذهن دور افتاده با واقعیت رفتهاند، اعترافات ذهن خطرناک من به طور عیان انسانی را به ذهنش تبدیل میکند (تقلیل میدهد) و واقعیت را بستری که او در آن گم میشود. به همین دلیل پیگیری رگههایی که فیلم را دستیاب و توالی رویدادها را واضح گرداند، اغلب به تناقضاتی منتهی میشود که حتی خود مؤلف را هم میتواند به دام بیندازد، به این معنا که خودش به پیوستگی داستان، بیشتر از گسستگی شخصیت اهمیت بدهد و دومی را به خاطر محافظهکاری در اولی که درنهایت هم چیزی جز مجموعهای متناقض به جا نمیگذارد، ساده کند. سیدی در جاهایی دچار این لغزش میشود، اما چون در انتهای کار به شخصیت برمیگردد و آنچه در ذهن ما ثبت میکند بیشتر از چیستی و کیستی، گسستها و تکههای جدا افتاده این پرسش دشوار است، از دامهای پیش رویش بهنحوی فرار میکند.
اعترافات ذهن خطرناک من سرگرمکننده است، اما متفاوت، جزو فیلمهایی است که با وجود اینکه در گروه هنر و تجربه به نمایش درآمده، اما فاقد مایههایی مبهم و غیرقابل درک است. آدمهای غریبش ممکن است شما را بترسانند، اما جذابیتی در ذهن خطرناکشان است که انگار آدم میخواهد ترس آنها را ببیند و با شیطنت از آن ترس و خطر لذت ببرد.
علیرضا نراقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: