به گزارش جامجم، 26 تیر امسال یکی از افاغنه مقیم تهران با مراجعه به کلانتری 118 ستارخان با طرح شکایتی گفت: همراه دو نفر از بستگانم به نامهای «زکی» و «شبیر» که پسرعمو هستند، در یک مجتمع مسکونی در حال ساخت در ستارخان مشغول کار هستیم. ساعت 6 بعدازظهر 25 تیر آنها برای خرید لباس از ساختمان خارج شدند، اما پس از چند ساعت پیامکی از گوشی تلفن همراه شبیر برای من ارسال شد مبنی براین که «زکی و شبیر نزد ما هستند؛ شما باید برای آزادی آنها مبلغ 180 میلیون تومان (به ازای هر نفر 90 میلیون تومان) پرداخت کنید؛ در غیر این صورت هر دوی آنها کشته خواهند شد.»
ما از اعضای داعش هستیم
همزمان با آغاز اقدامات پلیسی برای شناسایی ربایندگان، تصاویری از طریق شبکههای مجازی برای شاکی پرونده ارسال شد که در آن افراد ربوده شده مورد ضرب و جرح قرار گرفته بودند. در ادامه اقدامات روانی برای تحت فشار قرار دادن بستگان افراد ربوده شده جهت پرداخت پول، ربایندگان طی تماسهای تلفنی، خود را از افراد وابسته به گروهکهای تروریستی داعش و طالبان معرفی و ادعاکردند در صورت پرداخت نکردن پول برای آزادی افراد ربوده شده، آنها هر دورا به قتل خواهندرساند .
آزادی گروگانها
با توجه به حساسیت موضوع، اقدامات پلیسی – تخصصی در دستور کار کارآگاهان اداره یازدهم پلیس آگاهی قرار گرفت و محل نگهداری دو افغان ربوده شده 29 تیر داخل یک پروژه ساختمانی در حال ساخت، در محدوده اتوبان شهید بابایی ـ شهرک شهید بهشتی شناسایی شد.
بلافاصله تیمهای عملیاتی اداره یازدهم بااعزام به محل نگهداری افراد ربوده شده، طی چند عملیات دو گروگان را در طبقه پنجم ساختمان آزاد و افاغنه دیگری به نام محمد 18 ساله را که در حال مراقبت از آنها بود دستگیر کردند. تحقیقات از وی برای شناسایی و دستگیری همدستانش آغاز شده است.
با اعتراف صریح محمد، چهار افغان دیگر بهعنوان همدستان وی شناسایی و این چهار نفر نیز به نامهای مصطفی 18 ساله، قادر 19 ساله، امید 21 ساله و روزالدین 18 ساله دستگیر و پنج متهم همراه دو افغان آزاد شده، به اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ منتقل شدند.
چگونه ربوده شدیم
«زکی» و «شبیر» پس از حضور در اداره یازدهم پلیس آگاهی به کارآگاهان گفتند که محمد طی تماس تلفنی و به بهانه استخدام در یک پروژه ساختمانی، آنها را به اتوبان شهید بابایی کشانده و با همدستی دیگر متهمان، پس از ضرب و جرح، آنها را ربوده است.
متهمان به اتهام آدمربایی، تهدید به قتل، مشارکت در ایراد ضرب و جرح، اخاذی، اقامت غیرمجاز و اذیت و آزار جنسی با دستور بازپرس سجاد منافیآذر بازداشت شدند و در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفتند.
روزی 3 ساعت شکنجه میشدیم
کابوس شکنجههای آدم ربایان همچنان همراه شبیر 16 ساله است و تصور نمی کرد زنده از مخفیگاه مجرمان خشن بیرون بیاید .
چند وقت است در ایران هستی؟
دو ماه است به ایران آمدهام. خانوادهام از ترس طالبان به پاکستان رفتهاند. من برای کار به ایران آمدم و در دانشگاه، کارخدماتی میکنم.
چه شد که تو را ربودند؟
یک هفته قبل ازحادثه با سردسته باند در مترو آشنا شدم. مادرم از افغانستان یک کلاه گرانقیمت برایم فرستاده بود و آن روز آن کلاه سرم بود. او با دیدن سر و وضعم فکر کرد ما پولدار هستیم. ابتدا برای کار با ما در میدان امام حسین قرار گذاشتند و بعد محل قرار را متروی فرهنگسرا در شرق تهران اعلام کردند. وقتی به محل رسیدیم من و پسر عمویم را جدا کردند و مرا به طبقه 13 بردند. هر روز در یک طبقه مرا نگه میداشتند.
اذیتت کردند؟
هر روز ساعت 8 تا 11 شب مرا با شلاق میزدند و از این صحنه فیلم میگرفتند.
خواسته آنها چه بود؟
می گفتند تا 90 میلیون ندهم، آزادم نمیکنند و حتی تهدید به قتل میکردند. مادرم ناراحتی قلبی دارد چندبار تا دم مرگ رفت و حتی در بیمارستان بستری شد. من دو خواهر و برادر دارم و به نان شب محتاجیم. اگر یک روزکار نکنم آنها گرسنه میمانند. هرماه حقوقم را برای آنها میفرستم.
فکر نمیکردیم دستگیر شویم
عامل اصلی آدمربایی پسر 18 سالهای است که غیرمجاز وارد کشور شده است. او بسیار خونسرد است و تمایلی به گفتوگو ندارد و به هر سوال، جوابی نامربوط میدهد.
چه زمانی به ایران آمدی؟
سال 85 به ایران آمدم و دوباره به افغانستان برگشتم. باردیگر سال 86 غیرقانونی به ایران آمدم.
در ایران چه کاری میکردی؟
در اسلامشهر، کرج و تهران کارگر ساختمانی بودم.
چه شد به فکر آدمربایی افتادی؟
پسرنوجوان را در مترو دیدم. سر و وضع خوبی داشت. شماره اش را گرفتم و بعد با دوستانم نقشه ربودن آنها را کشیدیم. فکر میکردم خانواده آنها برای آزادی شان پول میدهند.
چرا دست به این کارزدی؟
چندسال است کارگرم و روزی 30 هزار تومان پول میگیرم. با این پول نمیشود به جایی رسید.
فکر میکردی دستگیر شوی؟
نقشه ما حساب شده بود و فکر نمی کردیم پلیس بتواند ما را شناسایی و دستگیر کند
آدم ربایان از مادرم 90 میلیون خواستند
زکی، پسر 19 ساله که تبعه افغانستان است، او از پنج روز دلهرهآور در مخفیگاه آدمربایان و شکنجههای آنها میگوید.
آدمربایان را میشناسی؟
نه سردسته آنها با دوستم در مترو آشنا شده بودند و ادعا کردند میتوانند کار خوبی در یک ساختمان برای ما پیدا کنند.
بیکار بودید؟
نه در دانشگاه شریف کارگر هستیم.
از روز حادثه بگو؟
ساعت 5 روز پنجشنبه با ما در مترو فرهنگسرا قرار گذاشتند. سردسته باند همراه رانندهای ایرانی به دنبال ما آمدند و ما را به شهرکی اطراف اتوبان بابایی بردند. آنجا مرا از پسر عمویم جدا کردند و به انتهای مجتمع در حال ساخت بردند. آنجا تاریک بود. وقتی برق را روشن کردند چند نفر آنجا بودند. مرا به یک واحد بردند و پس از سرقت اموالم و بستن دست و پایم کتک زدند. سپس به انباری برده و حبسم کردند.
خواسته آنها چه بود؟
آنها مجبورم کردند با خانوادهام و اعضای فامیل تماس بگیرم و از آنها 90 میلیون تومان پول بخواهم. من هم از ترس شکنجههای آنها، این کار را کردم.
با خانوادهات صحبت کردی؟
مادرم بشدت نگران بود. ما شیعه هستیم و او هر روز برای آزادی من صلوات میفرستاد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: