jamejamnashriyat
نشریات چاردیواری کد خبر: ۸۱۶۶۱۲ ۲۲ تير ۱۳۹۴  |  ۱۹:۰۰

آن روز بعد از ظهر نازنین تصمیم گرفته بود اتاقش را مرتب کند. او می‌خواست مثل مادرش کار کند. یعنی اول همه چیز را سر جایش بگذارد و بعد با دستمال گردگیری کند و جارو هم بزند. با خودش فکر می‌کرد که کارش باعث خوشحالی مامان می‌شود و این خیلی برایش مهم بود که مادر از او راضی باشد. یکی یکی وسایلش را تمیز می‌کرد و در جای خودش می‌گذاشت تا به کتابخانه رسید.

وقتی داشت کتاب‌ها را جابه‌جا می‌کرد یک دفعه چشمش به کتابی افتاد که آن را دوست داشت. برای همین شروع کرد به ورق زدن کتاب و دلش خواست که چند صفحه‌ای از آن را بخواند. هنوز چند خطی نخوانده بود که احساس کرد یک چیزی پشت پرده و پایین پنجره تکان می‌خورد. اول فکر کرد که اشتباه دیده، اما با دقت که نگاه انداخت متوجه شد که درست دیده است. کمی ترسید و با خودش گفت که نکند سوسک یا مارمولک باشد. از پنجره فاصله گرفت و عقب‌تر آمد. حشره‌ای که آن طرف پرده بود این طرف و آن طرف می‌پرید و او حدس زد شاید از توی حیاط یک زنبور داخل اتاق آمده باشد. چند لحظه‌ای همان جا ایستاد و بعد خیلی آهسته به سمت پرده رفت و با خط کش بلندی که از روی میز برداشته بود به آرامی و با احتیاط کامل آن را کنار زد و با تعجب دیده که یک شاپرک قهوه‌ای رنگ قشنگ آنجا نشسته است.

نگاهش کرد و بعد با لبخند به شاپرک گفت: تو بودی فسقلی؛ چقدر منو ترسوندی، چه طوری اومدی توی اتاق؟

پنجره بسته بود و نمی‌توانست بفهمد شاپرک چه جوری و چه زمانی داخل اتاق شده که او متوجه نشده است؟

به نظرش شاپرک ترسیده بود و می‌خواست بیرون برود و او باید کمکش می‌کرد. بنابراین پنجره را باز کرد و با تکان دادن دستش سعی کرد که شاپرک را به پرواز درآورد، اما حشره کوچولو هیچ تکانی نمی‌خورد. به ذهنش آمد که آن را با دست بگیرد و از پنجره بیرون بیندازد ولی به یاد آورد که شاپرک‌ها خیلی ظریف هستند و ممکن است له بشود و این‌ که نباید دستش را به هیچ حشره و جانوری بزند، شاید آلوده باشد. تصمیم گرفت با همان خط‌کشی که در دست داشت کاری کند تا شاپرک بپرد، اما آن طوری که او می‌خواست نشد و شاپرک به جای این ‌که از پنجره بیرون برود خیلی تند به طرف دیگر اتاق رفت و یک جایی نشست. نازنین که وضعیت را این طوری دید چند لحظه‌ای آرام ایستاد و بعد رو به شاپرک گفت: ببین شاپرک جون، باهات کاری ندارم، نترس؛ یه ذره دقت کنی راهو پیدا می‌کنی؛ خوب نگاه کن پنجره اونجاست؟!

دوباره با خط‌کش به سمت شاپرک رفت و کاری کرد که پرواز کند. این بار مثل این‌ که حشره فسقلی حرف‌های نازنین را شنیده بود و بعد از یکی دو باری که به شیشه برخورد کرد توانست راه را پیدا کند و بیرون برود. او که از آزاد شدن شاپرک ذوق کرده بود به سرعت خودش را به کنار پنجره رساند و با صدای بلند گفت: خداحافظ؛ مواظب خودت باش!

رضا بهنام

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
چارچوب سیاست خارجی امام(ره)

چارچوب سیاست خارجی امام(ره)

مردم ایران در جریان انقلاب اسلامی بر اساس تحلیل و واقع‌نگری خود متوجه شدند یکی از مهم‌ترین دلایل و ریشه‌های معضلات کشور، سلطه خارجی و وابستگی رژیم شاه به دولت‌های دیگر بود به همین دلیل در اولین و شاید مهم‌ترین خواست خودشان؛ استقلال را انتخاب کردند.به این معنی که با دیگر کشورها بدون کمترین وابستگی ارتباط داشته باشیم و بیشتر بر امکانات خودمان تمرکز و اتکا کنیم.

پیوستگی سبك زندگی فردی و مدیریتی

پیوستگی سبك زندگی فردی و مدیریتی

اصولا سبك زندگی، مجموعه به هم پیوسته‌ای است كه هم شامل زندگی فردی و اجتماعی و همچنین مدیریت می‌شود. نمی‌توان سبك زندگی مدیریتی را از زندگی فردی و خانوادگی جدا كرد.

موج‌سواری رسانه‌ های معاند در فضای غیر شفاف

موج‌سواری رسانه‌ های معاند در فضای غیر شفاف

وزیرکشور در یک برنامه تلویزیونی اعلام کردند که همین روزها تعداد کشته‌شدگان حوادث آبان سال گذشته را اعلام خواهند کرد. این سخنان خوب است اما سوال این است که علت تاخیر بسیار در این زمینه چیست؟

آتش بی‌توجهی دولت‌ها به جنگل

آتش بی‌توجهی دولت‌ها به جنگل

همیشه وقتی یک آتش‌سوزی وسیع در پهنه‌های جنگلی کشورمان رخ می‌دهد، بحث‌هایی تکراری درباره لزوم تامین امکانات، بالگرد و بودجه مطرح می‌شود و نهادهای مختلف نیز تقصیر را بر گردن هم می‌اندازند و چند روز بعد از خاموش شدن آتش نیز همه‌چیز به فراموشی سپرده می‌شود.

مانیفست مجلس جوان

مانیفست مجلس جوان

اولین نطق رئیس مجلس شورای اسلامی در دوره یازدهم را می‌توان به‌نوعی مانیفست و خط‌مشی اصلی این دوره در چهارسال پیش‌رو قلمداد کرد.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر