روزنامه نگار باید عاشق کارش باشد

بای بسم الله: سوالات شما مرا یاد بچگی ام می اندازه که یکی از آداب بسیار متعالی فرهنگ ماست که امریکا و جاهای دیگر ندارن... و آن عین سوالاتی است که شما می کنین و از ما کردند...
کد خبر: ۸۱۶۰۴
کنار کرسی ، شبهای زمستان ...و آن این بود که: من یک کلمه می گم شما شعرشو بگو!
این سطرها ما را در لابی هتل استقلال به شبانه های هر شب هزار و یک شب برد، به فردوسی و شاهنامه پیوند داد، حتی به ن والقلم، حتی به اوستا... با حمید مولانا پای «آتشی که نمیرد همیشه» نشستیم و... «گپ زدیم».
با ما کنار فروزانی این الفبا بنشینید، این گفتگو، این تکامل.


کم اند... و گم اند:
اونا که مبتکرند و اونایی که فکر می کنند.

کسی که وجدان بیدار خودش شده:
باید مسلمون باشه.

چگونه کسی وجدان بیدار جامعه اش می شود:
اونی که به خانواده علاقه داره و خانواده رو به جامعه بشری وصل می کنه.

نکته ای که خیلی رویش تاکید دارید/انگشت گذاشته اید:
ایمان داشته باشیم.

مهمترین و اولین کلید برای فتح باب دوستی با شما:
فکر.

جایی که غیر از شما هیچکس نیست:
می خندد... وقتی که من با خدام هستم ، من مناجات می کنم.

محور وجود شما:
بشریت... فکر می کنم.

پس شما جهان وطنی هستین:
ولی بشریت از توحید و خالق بشریت جدا نیست...ها!

بیشتر از کل جهان می ارزد:
خلقت ، چون هنرمند به خلقت علاقه داره. دانشمند به تکامل.

تازه ترین کارتان:
فکر برگشتن به ایران.

چه وقتی کاملا مثبت و خوش بین هستید/ می شوید:
وقتی که با طبیعت و مردم هستم.

یک جور عادت خودمانی همه جایی (منزل... دانشگاه):
کفش های راحتی که بشه زود درآورد؛ هم برای سفره هم برای نماز.

تقبل الله:
همچنین!

عمیق و احساسی:
عواطف.

کسی که جرات ندارد حرف اش را بزند:
می زنند ولی ما نمی فهمیم مثل کودکان.

کسی که از عاشق شدن می ترسد:
اونی که عاشق نشده.

پروفسور مولانا وقتی که با خودش است؛
شبها.

انرژی نهفته/ناشناخته/آزاد نشده انسانی؛
تفکر.

این که اینشتین گفته: نکته غیرقابل درک درباره هستی این است که قابل درک است.
اگه اینشتین گفته باید مولانای مولوی را خواند، برای تصحیحش.

چهره واقعی تان از پس این اسم و عنوان:
سیدحمید مولانا.../ موسوی هستیم.
جد ما قاسم انوار، عارف معروف است و شجره ما را آیت الله العظمی مرعشی (ایشان شاگرد جد ما بوده اند) نوشته اند.

دوری از وطن؛
شناخت دیگران.

همه هدفتان؛
خودمو بفهمم.

کدام احساستان باید فریادی جهانی سر بدهد و کدام احساس باید تنهایی آواز بخواند؛
با خنده بسیار... مقالات من در چشم انداز.../ اونایی که ان شاالله بعد خواهم نوشت.

آدمهای کوچک و بی احساس؛
شاید ما حس نمی کنیم.

این جور آدما ولی خیلی زیادند استاد.
برای این که ما هم جزوشونیم.

ولی بعضی از ما خیلی بزرگتر از کره زمین هستیم حتی:
مولانای مولوی.

چون همنام شماست؛
نه.

از تجربیات تازه؛
فکر کنم همین مصاحبه.

جدی همین مصاحبه.
خیلی مچکرم. باز هم بیایید.

وقتی در برابر استادان خودتان هستید یا همکارشانید؛
بله شده... (بسیار می اندیشد:) فرصتی بوده برای شناخت بیشتر اون که چقدر عمقی یا سطحی بودند.

باید گفت...:
شما اوستا را خوندین؛! فرم اوستا روش مصاحبه است. سوال و جواب با خداست بالاتر از همه ، مناجات در اسلام. دعا یکطرفه نیست. دعا که می کنید باید بشنوید. اگر نشنوید تقصیر خودتونه.

اعتقاد به نیروی ماورای بشری؛
آغاز دینه.

راهی برای نجات و رستگاری؛
انقلاب درونی.

اگر جهان در سکوت فرو برود؛
می فهمیم.

زمستانی که گاهی روحتان را پر می کند/ درباره سرمای درون؛
خبر بهار را می دهد.

یک قضاوت عادلانه؛
نیست.

آن گاه که دریافتید بهتر است و باید خودتان باشید؛
در هر دادگاهی.

یک توصیه به روزنامه نگاری که کارش زندگیشه:
همیشه هر کاری می کنید عاشقش باشین. به آدم انرژی می ده. کمتر توقعات داره.... و برای کیفی تر و ژرف تر شدن کارش. یکی آزادی فکره. به خودتون آزادی بدید و تا می تونید مطالعه کنین. پهلوی بزرگان بنشینید. این جور چیزها خوبه.

خسته کننده ترین چیز؛
این که پهلوی کسی بنشینید و چیزی یاد نگیرید.

احساستان وقتی در امریکا به ایران می اندیشید/ نگاه می کنید.
مثل همین جاست. مثل همین جاست که نشسته ام. (در لابی هتل استقلال ، شمیران ، مصاحبه در چند جلسه می کردیم.)

شهرتتان را مدیون آن می شمارید.
مولانا.

کوچک و گمنام؛
اونی که در حال رشده.

آن را برای تمام دنیا می خواهید؛
عشق.

این روزها ولی خیلی دور از دسترسه استاد؛
ما نمی بینیمش. تقصیر با ماست.

اتفاقا مشکل همینه که نمی بینیمش.
برای این که فقط به چشم تکیه می کنیم.

چندان واجد ارزش نیست؛
جورج بوش.

یکی دیگه هم اضافه کنید پایین تر از اون.
مانند او.

واقعیتی است تلخ.
پراکندگی.

ولی ذهن ما ایرانی ها (شاید هم روحمان) خیلی پراکنده است.
نهایت کثرت گرایی ، وحدت گرایی است.

سهم فارغ البالی در پیشرفت زندگی علمی و... تان.
پشتوانه مالی هیچ وقت نداشته ام.

بورسیه تحصیلی چطور؛
چرا، بورسیه داشتم.

برایتان پشتوانه ای شد تا...؛
آخر عمر.

حالا چی بود؛
تجربه ای که داشتم.

راهش را بالاخره پیدا خواهد کرد / می کند؛
سعادت.

اگر نامی نداشت ، شما با چه عنوانی صدایش می کردید؛
او.

اوج یک تجربه موفق؛
سراشیبی.بروید بالا. هیچ وقت آنجا نمی مونید. آخه زندگی اون نیست. زندگی بالا و پایین داره.

و چه جاهایی که مردم ناراحت می شن؛
بله. یک قله را بالا رفته و داره قله بغلی را می یاد پایین. همین جاست که مردم ناراحت می شن.

اگر همه چیز را بر امیال مردم اندازه بگیرین؛
وای به حالتون! پس حقیقت و عدالت و غیره چه می شه.

بهترین نشریات؛
ستون چشم انداز.

این نوع اعتماد به نفس شما از کجا سرچشمه می گیره؛
برای این که چشم انداز 14 سالشه.

چرا اصلا اینو گفتین/مطرح کردین؛
این دعوت برای اوناست که این ستون را نخوانده اند. دعوتی است که سر سفره با ما بنشینند.

اما مطالب این ستون بارها از روزنامه های پرتیراژ نقد شده؛
در هیچ جامعه ای توافق کامل نیست، ولی هر کس باید آزاد باشه که حرفاشو بزنه.

کسی که حتی نیم نگاهی به پشت سرش نمی اندازد؛
راه صراط؛

درباره شاهکارهایی که متولد نشده اند؛
سیستم آینده جهانی دنیا. ان شاالله با ظهور حضرت عج حل می شه. برای همین منتظریم.

درباره اش دیگر سختگیری به خرج نمی دهید؛
آه... ترافیک.

...اصلا عجیب نیست؛
فرق بین نیوتن و اینشتین.

حتی اشتباهاتی شاهکار محسوب می شوند؛
صداقت.

مهمترین اسلحه شما؛
طنین تعهد.

روزنامه نگاری در یک کلمه؛
اونچه یافتید نه اونچه واقع شده.

یک روزنامه نگار باهوش؛
اونی که می خواد دانشمند بشه ولی نشده.

برعکسش چی / یک عالم علم ارتباط؛
کسی که کتاب و فکر را کنار گذاشته و می خواد روزنامه نگاری کنه.

باور کنیم ملک خدا را که سرمد است
در روزنامه نگاری همیشه تشویق می کنم که از این حد غربگرایی درآییم و ابتکار به خرج بدهیم. ما ابتکار باوریم. افرادی هستیم با فرهنگ و تاریخی ابتکار باور؛ اما بدبختانه از زمان قاجاریه که خودمان را باختیم، نمی دانستیم غربگرا شدیم.
در زمان مشروطه کمی به خودمان آمدیم. مثلا ستون «چرند و پرند» دهخدا با سلیقه ای خاص {نوشته و ارائه می شد} ولی زمان پهلوی ها آنقدر مرعوب غرب شدیم که... و آنقدر در روزنامه نگاری از غرب تقلید کردیم که... الان پس از انقلاب بهتر شده البته.
در حال حاضر 2نوع روزنامه نگاری وجود دارد: یک نوع که می خوان گاردین و غیره را رواج بدهند، کورکورانه؛ دانشجوهایشان را هم تحت تاثیر قرار داده اند... نوع دوم، یه چیز ابتکاری است که شاید شما بهتر از من بدونین و کار شما جزو آن است.
این نوع گفتگو از جنبه ارتباطی مجبور می کنه طرفو... که: لب (= مغز) مطلب را بگه در یک کلمه. این ور اونور نره. و چون آنی یه، اونی که اول به ذهنش می رسه می گه، نه این که انگاره سازی (توطئه) بکنه.
ای کاش همه صحبتهای ما همین طور بود مشکل ما با عصر اطلاعات این است که لب مطلب فراموشمون شده، حاشیه ها غلبه کرده. از یه فرد که 85 سال زندگی می کنه، بپرس زندگیتو توی یک کلمه بگو، نمی تونه! ولی اگر روز اول می آموخت یا بهش می گفتن، آن چکیده و ناب گویی زندگی اش برایش راحت تر می شد.
این را برای کار شما عرض کردم. خوبه ، خیلی خوبه.

سید حمید مولانا 48 سال یعنی سه چهارم عمرش را در اروپا و امریکا به سر برده است به همین علت عقیده دارد کسی که آنجا درس خوانده، زندگی کرده و استاد شده و به تدریس پرداخته، غرب را طور دیگری می فهمد. (شاید) متفاوت از کسی که فقط آنجا دانشجویی کرده، تحصیلات داشته و بعد به وطن بازگشته است.
استاد می گفت: شریعتی اگر زنده می بود و آنجا درس می داد، یه برداشت های دیگه ای داشت.

نام بردن مولانا از شریعتی به این معنی است که: روشنفکران دانشمند، در خارج چه فرصتهایی داشتند و نداشتند بعضی ها خیلی فرصت یا تجربیاتی نداشتند که من داشتم:
درس دادن ، برنامه درست کردن و زندگی کردن آنجا درس دادن برای آنها خودش یه جور انقلابه و در عین حال انقلابی هم نیست؛ چون هزار سال پیش در تمدنمان ، همین کار را کرده ایم.
ما هزار سال پیش در تمدنمان مرز نداشتیم(... جریان تبادل آزاد اطلاعات و علم وجود داشت) ولی حالا یادمون رفته. ببین چقدر ما کوتاه نظریم! این دوره مدرن عکس آنچه که فکر می کنیم فضاها را بست چون حدود را مشخص کرد. آزادی اصیل را از دست برد.


نیاز مبرم الان روزنامه های ما؛
به الگوی جدید. چیزی که باور یا توجه ندارند اتفاقا.

حس تان از خود قلم؛
رسانه.

فضای تحریریه روزنامه؛
دوره.

میز کار؛
فرصتها.

کمبود صندلی توی تحریریه؛
برای این که به فرش اهمیت نمی دن.

رابطه فاکس و خبرنگار؛
انگاره سازی.

تلکس؛
درشکه فاکس... (تلگراف را هم بپرس).

و تلگراف؛
گاری فاکس... می دونین گاری چیه که!

کاغذهای سفید؛
خیلی خوبه... آماده برای نوشتن اندیشه های جدید.

اذان؛
رسانه الهی. بیدار باش و عبادت کن.

بینش درخشان؛
قلب.

حضور شما غیاب اوست؛
روز و شب. می دونی چرا روز و شب؛

بفرمایین.
برای این که ما به هم متصلیم و حضور من فقط از این گردش کیهان معلوم می شه.

این روزها به خاطر...؛
آمدن.

ازش طفره رفتن محاله؛
برای این که همیشه با ماست.

به خاطرش عمر گذاشتین؛
دانش.

در صورت لزوم اعتراف می کنین که؛
من هنوز نمی دانم.

لولوی بچگی ها در این سالها هم حضور داره؛
بزرگتر هم شده.

شده که احساس کنین متعلق به یه عصر دیگه این؛
چه جوری بگم اینو... متعلق نیستم؛ سیر می کنم.

وضعیت اجتماعی چقدر شما را تحریک کرد که کار و تلاش تان را بیشتر و گسترده تر کنید؛
بنویسید نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلابات بعدی دنیا.

در کدام حرکت تاریخی و اجتماعی نمود پیدا کردید/ تاثیر و تاثر؛
در افول امپراتوری ها یکی رو دیدم و دیگری رو مشاهده می کنم.

جواب هوشمندانه ای بود.
جدی همین بود.

محور قرار دادن انسان و ارزشهایش؛
به محیط زندگی تاثیر می گذاره.

اونی که سعدی می گه:
کمال همنشین و... من همان خاکم که هستم.

خواهش می کنم حالا که با هم به اینجا رسیدیم ، درباره فرمایش شیخ اجل و این نوع سلوک روزنامه نگاری و مصاحبه...
علاقه دارید به کارتون و می خواهید ابتکار داشته باشین و درباره حرفه خودتون. {چی می شد فارسی اش...} به شوق می آیید.

می دونین؛
هیجان آور هستین.
شما می دونین این روش مصاحبه که می کنین چیه؛!

b> بفرمایین لطفا.
این روش گفتگویی است که فیلسوفان یونان بهش گفتن دایالاگ = دیالوگ.

و روحیه ، شخصیت و جان این روش مصاحبه؛
این نه تفتیشه و نه یکسویه است.

ملت خواب زده؛
ملتی که زنگ ساعت را نشنیده.{استاد در مدت طولانی با موبایل صحبت می کند... و قرارهای دیدار و گفتگو و صد البته با در نظر گرفتن ترافیک تهران و کشته شدن فراوان زمان}

آغازگر تغییرات؛
تصمیمات و اراده.

غنی ترین میراث بشری؛
بگیم حروف الفبا؛ بله... «القلم»... زبان.

و میراث ایرانی
دین.

چه وقت تشخیص نمی دهید خوب را از بد؛
وقتی که هیچکدام از اینها را نبینیم.

و انسان را از آدم نما؛
زبان.

لایق شماست واقعا؛
کتاب .

اتفاق مهمی نمی افتاد اگر...؛
عزیزان ما فوت نمی شدند.

همه زندگی شماست؛
دنیا و آخرت.

آخرت تون چه رنگی یه به نظرتون؛
پایان نداره. رنگی که هنوز ما ندیدیم.

ارزش زندگی به...؛
تعهد.

زندگی ، قبولش ندارد؛
ناامیدی.

تمام زندگی ما؛
در پی اینه که یه چیز دیگه می یاد.

اونایی که نمی دونن یه چیز دیگه می یاد:
می میرن. مرگه.

در آستانه اش قرار دارین؛
آه... پروژه بزرگ.

این پروژه موفق خواهد بود؛
ان شاالله.

درباره اش موفقیتی نصیب تان نشد؛
دیدارش.

چه جوری از کسانی که آزرده شون کردین ، دلجویی می کنین ؛
اعتراف می کنم.

در ادامه همین فضا روزنامه نگارانی هستند که از شما آزرده خاطر شده اند.
برای این که فکر می کنن جای من عوضی یه. نگرون نباشین بیاین صحبت کنیم.

در جراید امریکا اگه بی پروا انتقاد کنین؛
عین ایران اذیت مون می کنن.

و... نوام چامسکی؛
بله چامسکی در کتابهایی که نوشته ام با من همکاری کرده بعضی هاشو، فصولی برای کتابهای ما نوشته.

یه نکته درباره اش؛
دانشمند زمانه، ولی منتقد سیاست خارجی امریکاست.

امریکایی ها واقعا اذیت تون می کنن؛
ماها را خیلی اذیت می کنن، ولی ما صدامون درنمی یاد.

حقوق تون کفاف می ده؛
حقوق را نقض می کنن.

می دونستین اگه ساکن ایران بودین این همه مورد توجه و عنایت رسانه ها و غیره قرار نمی گرفتین؛
بستگی به شرایط داره و کسانی که می خوان توجه کنن.

خود توجه؛
زیاد مهم نیست.

اونی که خیلی مهمه؛
احترامه.

چه وقت غیرمترقبه و غیرقابل پیش بینی هستین؛
همیشه.

چه هنگام خیلی به هیجان می آیین؛
اونم همیشه.

چه زمانی به صفر می رسین/به اصطلاح ته نشین می شین؛
وقتی آزادی مو از دستم می گیرن.

آیا زندگی را برای زندگی دوست دارید یا برای...؛
او.

از آرزوهای این دوران زندگی؛
می خواین جدی بگم؛!... برگشت به طرف محبوب و معشوق {ازلی}.

موافقید که...؛
موافقم که این گونه مصاحبه را دوباره تکرار کنیم / باز هم همدیگر را ملاقات کنیم، گپ بزنیم...

علی اکبرمظاهری
mazaheri@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها