مردم ارومیه میان اهدای عضو و صبر برای بازگشت به زندگی، یکی را انتخاب می‌کنند

مرگ‌های زندگی‌بخش

مزاحم تلفنی برخلاف انتظارش با یک واکنش جمعی مثبت روبه‌رو شد. شاید این‌همه آمادگی برای خوب بودن کمی تعجب‌برانگیز باشد، اما این هفته مزاحم تلفنی متوجه شد که بیشتر مردم ارومیه با این سوال مواجه شده‌ و تصمیم هم گرفته‌اند: «اهدای عضو». مزاحم تلفنی سراغ مردم ارومیه رفته و از آنها خواسته است که تصمیم بگیرند: «اگر یکی از عزیزانشان دچار مرگ مغزی شود و آنها تصمیم‌گیرنده باشند آیا حاضرند اعضای بدنش را اهدا کنند؟ سوال سختی بود، اما سخت‌تر از آن امید به زنده ماندن بود: «اگر یکی از عزیزانتان به کما برود و امیدی برای زنده ماندن وجود داشته باشد چقدر حاضرید برای بازگشت او به زندگی صبر کنید؟ اصلا حاضرید یک مدت طولانی از او برای زنده ماندن مراقبت کنید؟»
کد خبر: ۸۰۶۹۱۳

زندگی واقعا عجیب است. شما از هیچ اتفاقی پیش از وقوع باخبر نخواهید شد و برایتان پیش‌بینی یک لحظه دیگر هم دشوار خواهد بود. شما برای زنده بودن نمی‌دانید چقدر زمان دارید: شاید مرگ در نزدیکی شما باشد و شاید فاصله‌ زیادی با آن دارید. به همین دلیل است که تصمیمات ما، امیدها و آرزوهایمان برای آینده‌ دور شکل گرفته‌اند و حضور ناگهانی مرگ کاخ آرزوهایمان را فرو خواهد ریخت. همه‌ انسان‌ها این‌گونه هستند، به همین دلیل است که تصمیم گرفتن برای مرگ و زندگی آدم‌ها بسیار دشوار است. فرض کنید شما در موقعیتی قرار دارید که می‌توانید جان یک نفر را بگیرید اما در مقابل با بخشیدن اعضای بدن او به انسان‌های دیگر لذت یک زندگی شیرین و پر از امید را هدیه بدهید. شما می‌توانید در یک لحظه با گرفتن یک تصمیم بزرگ آرامش را به یک زندگی و امید و آرزوهای تازه را به زندگی‌های دیگر ببخشید. بد نیست وقتی در چنین شرایطی قرار بگیریم خودمان را جای آدم‌هایی بگذاریم که تمام امیدشان به این تصمیمات است. این‌که میان مرگ آدم‌ها و اهدای عضو کدام‌یک را انتخاب کنیم؛ شاید تصمیم سختی باشد اما می‌تواند بهترین و تاثیرگذارترین تصمیم زندگی‌مان باشد.

شاید یکی از اتفاقات خوب چند سال اخیر ارائه کارت‌هایی بود که در آن افراد رضایت خود را مبنی بر اهدای اعضای بدن‌شان اعلام کنند؛ کارت‌هایی که این امکان را به افراد می‌دهد تا خودشان برای این لحظات سخت تصمیم‌گیرنده باشند. هرچند همه چیز به تقدیر خداوند بستگی دارد: «اوست که زنده می‌کند و می‌میراند».

سراغ مردم ارومیه رفتیم. آنها کمی متفاوت با مردم شهرهای دیگر بودند. این‌بار مزاحم تلفنی بیشتر با مردها هم‌صحبت شد. مردمی که بخوبی پای حرف‌های مزاحم تلفنی نشستند و درددل‌هایشان را به او گفتند.

322---42

به فکر فرو می‌رود: «فکر می‌کنم حتما این کار را انجام دهم. من و همسرم صحبتش را کرده‌ایم و تصمیم گرفته‌ایم این کار را انجام دهیم. دو دختر هم داریم که با آنها صحبت کرده‌ایم که اگر چنین اتفاقی بیفتد اعضای بدنمان را ببخشند.» می‌پرسم آیا کارت هم گرفته‌اند؟ «یکی از دوستان گفت که حتی اگر کارت هم داشته باشیم اما اقوام درجه یک راضی نباشند این کار امکان‌پذیر نیست، پس تصمیم گرفتیم با بچه‌هایمان در این مورد صحبت کنیم.» دلش می‌خواهد جسدش را چند روز بعد مرگش نگه دارند: «در ارمنستان سه روز بعد از مرگ قطعی جسد را نگه می‌دارند، چون گاهی آدم بعد از مرگ به زندگی برمی‌گردد و خیلی ترسناک است که آدم در قبر دوباره زنده شود.» حاضر نیست اعضای بدن کسی را که به کما رفته است ببخشد: «چون آن فرد با دستگاه زنده است جانش را نمی‌گیرم. حاضرم حتی ده سال از عزیزانم مراقبت کنم با این‌که می‌دانم خیلی سخت است».

 

322---73

«تا حالا اصلا به این موضوع فکر نکرده‌ام. حتی در فیلم‌ها دیده‌ام اما خودم را جای آنها نگذاشته‌ام. خیلی کار سختی است. آدم امید دارد آن فرد به زندگی بازگردد.» می‌خواهم بدانم به آن افرادی که بیمارند و نیازمند اهدای عضو هم فکر می‌کند؟ «به دو طرف فکر می‌کنم اما واقعا تصمیم گرفتن سخت است.» اعتقادی به نگاه داشتن طولانی افرادی که به کما می‌روند هم ندارد: «سه ماه صبر می‌کنم اما بعد از آن اعضای بدنش را اهدا می‌کنم.» حرف زدن در مورد این موضوع ناراحتش کرده است: «قبلا پدرم سکته‌ مغزی کرد و همیشه دعا می‌کردیم به زندگی بازگردد اما بازگشتش به زندگی بسیار بد و ناراحت‌کننده بود و مشکلات زیادی برایش پیش آمده است؛ از راه رفتن، حرف زدن و کارهای دیگر».

 

322---51

«این سوالتان نیاز به فکر کردن دارد.» مردی 32 ساله است: «بودن در آن موقعیت سخت است. خودم شاید راضی باشم اما در مورد عزیزانم نمی‌توانم تصمیم بگیرم، چون آنها برای زندگی‌شان هزاران امید و آرزو داشته‌اند.» در مورد خودش مطمئن است: «کار خداپسندانه‌ای است اما تا به حال با دیگران در این مورد صحبت نکرده‌ام چون هنوز جوانم اما همیشه این افراد را تحسین کرده‌ام.» حاضر نیست مدت زیادی فردی که در کما بوده است را زنده نگه دارد: «10 سال که اصلا امکان ندارد. انگار فرد فقط نفس می‌کشد. شاید یک سال صبر کنم. نمی‌دانم تاکنون به آن فکر نکرده‌ام. تصمیم آدم به صبرش بستگی دارد و وقتی فرد صبرش تمام شود امیدش هم از بین می‌رود و به مرگ عزیزش راضی می‌شود».

 

322---66

با قاطعیت می‌گوید: «صددرصد.» به این موضوع فکر نکرده است: «همین که این موضوع را در فیلم‌ها می‌بینیم با خودمان فکر می‌کنیم که حتما این اتفاق بیفتد. باید فرهنگسازی شود تا همه این کار را انجام دهند. این‌که یک جسم مرده را زیر خاک بگذاریم چه فایده‌ای دارد؟!» اگر کسی به کما برود هم معتقد است نباید زیاد صبر کرد: «یک ماه صبر می‌کنم و اگر بازنگشت اعضای بدنش را اهدا خواهم کرد. من تنها به خدا اعتقاد دارم که اگر بخواهد کسی زندگی کند، او را نگه می‌دارد، وگرنه مرگ حق است. این موضوع باید فرهنگسازی شود».

 

323---61

دختر جوانی است که تاکنون به این موضوع فکر نکرده است: «گاهی اوقات به این موضوع فکر کرده‌ام اما خیلی برای آن اهمیتی قائل نبوده‌ام اما الان که به آن فکر می‌کنم حاضرم اهدا کنم چون می‌خواهم جان دیگران را نجات دهم.» اما در حالت کما حاضر نیست اعضای بدن عزیزانش را اهدا کند: «صبر می‌کنم اما نه خیلی زیاد. دو یا سه ماه و اگر دکترها جوابش کنند اعضای بدنش را اهدا
خواهم کرد».

 

323---04

او هم مطمئن است: «چرا نه؟ یک نفر مرگ مغزی شده است و بقیه اعضا سالم مانده است، چرا دیگری از آن استفاده نکند و دعای خیرش به ما نرسد؟ همیشه به این موضوع فکر کرده‌ام و از اعضای خانواده خواسته‌ام تا این کار را انجام دهند، حتی یکی از بچه‌هایم کارت اهدای عضو گرفته است.» برای کما رفتن حاضر نیست خیلی صبر کند: «ده سال صبر کردن چه فایده‌ای دارد. تمام اعضای خانواده اسیر یک نفر می‌شوند. بعد از مدتی هم آن فرد جسمش دچار مشکلاتی می‌شود. نمی‌دانم چقدر صبر کنم اما مدتی صبر می‌کنم و سپس اعضای بدنش را اهدا خواهم کرد».

 

323---49

«به خاطر حس انساندوستی این کار را خواهم کرد.» خانم خانه گوشی را به همسرش می‌دهد تا سوالم را جواب دهد: «کارت نگرفته‌ام ولی دوست دارم این کار را انجام دهم. با دوست‌هایم هم در اداره صحبت کرده‌ام و آنها همه موافق بودند و حتی دو نفر کارت اهدای عضو داشتند.» برای کما حاضر نیست زیاد صبر کند. هرچند یک سال هم مدتی طولانی است: «یک سال صبر خواهم کرد ولی برای مرگ مغزی اصلا صبر نخواهم کرد».

 

322---11

هنوز سوالم تمام نشده است که جوابش را داده است: «حتما؛ من برای اهدای اعضای بدنم فرم پر کرده‌ام و با خانواده در این باره صحبت کرده‌ام و مخالفتی نداشته‌اند.» اگر اعضای خانواده‌اش به کما بروند و احتمال برگشتن وجود داشته باشد تصمیمش متفاوت خواهد بود: «اینجا به نظر پزشک ربط دارد که امیدش زیاد باشد یا نه. اگر امیدی نباشد اهدا خواهم کرد».

 

323---54

خانم ترک‌زبانی تلفن را برداشته است. چون متوجه حرف‌هایم نمی‌شود گوشی را به خانم دیگری می‌دهد: «فکر می‌کنم این کار را خواهم کرد. خواهرهایم کارت اهدای عضو گرفته‌اند ولی من چون سر کار می‌روم خیلی فرصت انجام دادن چنین کاری نداشته‌ام. چند بار درباره این موضوع بحث شده است و من و همسرم تصمیم گرفته‌ایم این کار را انجام دهیم.» به کما رفتن فکر نکرده است: «تا جایی که وسع مالی داشته باشم و به مرگ آن عزیزم اطمینان نداشته باشم از او قطع امید نخواهم کرد اما اگر دکترها تشخیص دهند که امید کمی به زنده بودنش دارند، اعضایش را اهدا خواهم کرد».

 

323---88

«به خاطر ثوابش این کار را خواهم کرد. خیلی به این موضوع فکر نکرده‌ام و این انتخاب خیلی سختی است اما وقتی کسی مرگ مغزی شود درصد بازگشتش به زندگی خیلی کم است و حتی اگر به دنیا بازگردد عذاب می‌کشد.» اگر امیدی به بازگشتن عزیزش باشد حاضر نیست سالیان درازی صبر کند: «ده سال خودش یک عمر است و آن فرد هم روی تخت عذاب می‌کشد. دل آدم می‌خواهد او را نگه دارد اما امید آدم باید به خدا باشد. من به تجربه دکترها اعتماد می‌کنم و هرچه نظر آنها باشد انجام خواهم داد».

 

323---55

«من ده سال است که کارت گرفته‌ام و به همه نزدیکانم هم گفته‌ام که این کار را انجام دهند. حتی خودم برای همسرم هم این کارت را گرفته‌ام. کاش تلویزیون هم این کارت‌ها را تبلیغ می‌کرد. این کار ثواب بزرگی است.» برای کما تصمیم را به دکتر می‌سپارد: «یک هفته یا 10 روز صبر می‌کنم اما بهتر است اگر امیدی نیست یا امید کمی باشد، اعضای فرد اهدا شود.»

آزاده هاشمی‌منفرد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها