سنت‌های فرهنگی ـ اجتماعی، بستری برای هویت جنسی

شاید کمتر به این پرسش پرداخته شده که مرد بودن چیست و اصولا با انسان بودن چه تفاوتی دارد؟ در این مقاله این موضوع را از منظر روانشناختی مورد بررسی قرار می‌دهیم. وقتی صحبت از تعریف روانشناختی یک مقوله می‌شود، یعنی بحث ما وارد ساحت درونی و ذهنی می‌شود.
کد خبر: ۸۰۲۰۴۴

در یک تقسیم‌بندی، مرد و زن را از منظر زیست‌شناختی داریم و یک مردانگی و زنانگی که نماینده روانی آن نگاه زیستی به حساب می‌آید که این بعد روانی، بسیار وسیع‌تر و پیچیده‌تر است. اگر برای تمام مؤلفه‌ها و مقولات روانی در انسان یک داستان رشدی ـ تحولی قائل باشیم، به این معنا که هر مقوله روانی یک سیر رشدی را از نوزادی تا بزرگسالی طی کرده و در این مسیر دستخوش تغییر و تحولات مهمی می‌شود؛ بنابراین موضوع مردانگی و ‌زنانگی یا به اصطلاح هویت جنسی نیز از این امر مستثنا نیست. موضوع مردانگی و ‌زنانگی زیر مجموعه بحث هویت‌جنسی قرار می‌گیرد که از زیست جنسی متفاوت بوده و ممکن است با آن همسویی داشته یا نداشته باشد. هویت جنسی به تمام ویژگی‌هایی گفته می‌شود که روی هم رفته در هر فرد، حس مردانگی‌ و ‌زنانگی را می‌سازد و متاثر از عوامل زیستی، روانی، اجتماعی و فرهنگی است. خود هویت جنسی نیز به سه بخش یا گونه مهم تقسیم می‌شود: الف) هویت جنسی اولیه یا هسته‌ای ب) هویت نقش جنسی و ج) جهتگیری در انتخاب شریک عشقی و ‌جنسی. هویت جنسی اولیه یا اصلی، ابتدایی‌ترین حسی است که یک کودک حدودا دو تا سه ساله از خود دارد. این که متعلق به کدام جنس است یا اصطلاحا دختر است یا پسر. منظور از هویت، نقش جنسی رفتار آشکار فرد در نحوه رابطه با جنس مخالف است و در نهایت، تحت تاثیر دو مورد اول و در بستر عوامل اجتماعی و فرهنگی، جهتگیری جنسی به جنسیت مورد علاقه فرد گفته می‌شود که ترجیح می‌دهد به عنوان شریک او را انتخاب کند.

خواهیم گفت هویت جنسی مردانه و مردانگی بشدت متاثر از کیفیت تعاملات طولانی‌مدت کودک با والدین است. پدر و مادر به عنوان اولین افرادی که حس‌های هویت جنسی با آنها به عنوان اولین زن و مردی که وارد زندگی روانی کودک می‌شوند، شکل می‌گیرد نقش حیاتی در چگونگی سازمندی این احساسات هویتی دارند. من پسر هستم یا دختر، یکی از اولین پرسش‌هایی است که برای انسان خواه‌ناخواه مطرح می‌شود. اگرچه هویت انسانی فقط شامل مردانگی‌ و‌ زنانگی و بعد جنسی نیست، اما این بعد می‌تواند بسیاری از ابعاد انسانی دیگر را هم تحت تاثیر قرار دهد.

الزامات روانی هویت مردانه

اما الزامات مرد بودن در جامعه چیست و میزان انطباقش با الزامات روانی مرد بودن چگونه است؟ پاسخ به این پرسش دشوار است؛ چرا که اصولا اطلاق الزامات، ما را از مفهوم اصلی و روانشناختی جنسیت دور می‌کند. الزامات در واقع کلیشه‌ها و تفکرات قالبی است که مرد بودن یا زن بودن را می‌خواهد فقط در پیش‌فرض‌های مشخصی تعریف کند. در حالی که در بعد هویت جنسی، مسیر رشدی، مسیری است که کودک بتدریج در یک تقلا و چالش با تمام ابعادی که با آن برخورد می‌کند، طی می‌نماید؛ ابعادی که چه به صورت زیستی در تماس با بدنش یا دنیای بیرونی و چه به صورت روانی در کیفیت همانندسازی با والدین و بعدها در شعاع ارتباطی که به جامعه از جمله کودکستان و مدرسه و رسانه گسترش پیدا می‌کند، تعریف می‌شود. همه این موارد، به نوعی هویتی را در کودک از گذر همانندسازی ایجاد می‌کند. کیفیت این همانندسازی روانی بسیار پیچیده‌تر از آن است که بتوان الزاماتی برایش تعریف کرد. ولی می‌توانیم بگوییم این مردانگی به چه صورتی در جامعه فرهنگی‌مان تعریف می‌شود که درباره این مورد هم شاید یک اطلاق کلی دشوار باشد؛ چراکه سنت‌های فرهنگی ـ اجتماعی و عوامل اجتماعی دیگر، ممکن است تعریف مردانگی را در هر منطقه متفاوت کند.

اما آن چیزی که در روان اتفاق می‌افتد، عمیق‌تر و جهان‌شمول‌تر است و حس زنانگی و مردانگی به بعد از هویت جنسی مربوط می‌شود که از آن به فعالیت یا انفعال نام می‌برند. اغلب فعالیت را به جنسیت مرد اطلاق می‌کنند و بعد انفعال را به جنسیت زن نسبت می‌دهند که این کیفیت از منظر زیستی حتی به رابطه زناشویی نیز گسترش پیدا می‌کند و در بعد روانی بسیار عمیق‌تر و گسترده‌تر می‌شود.

در نهایت، هویت مردانگی و زنانگی یک فرد، بتدریج از نوزادی تا نوجوانی که اواخر دوره تحول رشدی است، کامل می‌شود. این مسیر در عین داشتن اصول مشترک و تاثیرپذیری از عوامل فرهنگی ـ اجتماعی جامعه‌ای که فرد در آن زندگی می‌کند، در نهایت منحصر به فرد است.

البته فرهنگ هم تاثیرگذاری‌های عمیقی بر این روند دارد. به عنوان نمونه، اگر در فرهنگی به یک پسر گفته شود، ابراز احساساتش با مردانگی مغایر است و ضعف و انفعال و زنانگی تلقی می‌شود، حتما بر روند شکل گیری هویتی پسران تاثیرگذار خواهد بود. این خودداری از بروز خود یا سرکوبی و مهار هیجانی ـ عاطفی اگر یک امتیاز یا قدرت تلقی شود، بشدت به سلامت روان لطمه می‌زند.

کودک، پدر و فرهنگ

درون روان انسان، جریان‌های دوگانه‌ای است که هم با مادر و با صفات زنانه او همچون حساسیت، توجه، مراقبت و تغذیه همانندسازی می‌کند و هم با پدر و صفات مردانه او مثل جرات‌مندی، اقتدار و محکم بودن. روان انسان باید انعطاف‌پذیر بوده و از هر دوی این ابزار زنانگی و مردانگی بهره‌مند باشد. البته این مساله در صورتی رخ می‌دهد که کودک دسترسی امنی به هر دو والد داشته باشد.

و این نکته را هم باید متذکر شد که بر خلاف تصور رایج، مردانگی و زنانگی دو صفت مکمل هم نیستند. اغلب این طور تلقی می‌شود که مردانگی یعنی محکم بودن و در مقابلش زنانگی ضعف یا سستی است. در حالی که هر کدام از دو جنس، دنیای خودشان را دارند و بخشی از واقعیت را در بر می‌گیرند.

در رابطه ایمن، کودک تا حدود چهار سالگی اغلب با مادر است و همانندسازی با او انجام می‌شود. سپس کم کم پدر را هم درک می‌کند و به رسمیت می‌شناسد و همانندسازی به سوی پدر تغییر جهت می‌دهد، البته نه به این معنا که از مادر قطع بشود، بلکه از رابطه دوتایی به رابطه سه تایی تبدیل می‌شود. حالا اگر در فرآیند رشد یکی از این دو تحقیر یا سرکوب شود کودک در آینده با مشکل مواجه خواهد شد.

دکتر مرتضی مدرس غروی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها