جدایی، پایان خواستگاری دردسرساز

زوج میانسال وقتی وارد شعبه 268 دادگاه خانواده می‌شوند برگه درخواست طلاق خود را به قاضی ارائه می‌دهند و روی نیمکت می‌نشینند. پس از چند لحظه قاضی علت درخواست طلاق را می‌پرسد، زن میانسال می‌گوید: زندگی من و شوهرم بعد از مراسم خواستگاری دخترم از هم پاشید.
کد خبر: ۷۹۹۹۶۶

من و شوهرم تازه 2 سال پیش با هم ازدواج کردیم. وقتی ما با هم ازدواج کردیم همه فرزندان شوهرم ازدواج کرده بودند و من و دختر کوچکم با هم زندگی می‌کردیم. وقتی زندگی مشترکمان را آغاز کردیم هیچ مشکل یا اختلاف خاصی با هم نداشتیم. تا این‌که برای دخترم خواستگار پیدا شد. ناصر از همان روز اول با این ازدواج مخالفت کرد و حتی اجازه نداد که تحقیق کنیم. ولی از آنجا که دخترم به این پسر علاقه‌مند شده بود من اجازه دادم که آنها به خواستگاری بیایند تا بیشتر همدیگر را بشناسیم. ولی شوهرم از آن شب تا الان جنجال به پا کرده و می‌گوید چرا به نظر او اهمیتی ندادم. او حتی شب خواستگاری هم به خانه نیامد و از آن روز می‌گوید اگر این ازدواج سر بگیرد از من جدا می‌شود. من هم نمی‌توانم به نظر دخترم اهمیت ندهم و به خاطر لجبازی کودکانه شوهرم دخترم را ناراحت کنم. برای همین هردو تصمیم به جدایی گرفتیم. ما با هم ازدواج کردیم که به هم آرامش دهیم نه این‌که اعصاب هم را خورد و زندگی را به میدان جنگ تبدیل کنیم.

بعد از صحبت‌های این زن، شوهر وی نیز به قاضی می‌گوید: همسرم مرا نادیده گرفته و به نظرم اهمیتی نداده است. مگر من مرد خانه نبودم. اگر مخالفت کردم حتما دلیلی داشتم و همسرم و دخترش نباید تا این اندازه به من بی‌احترامی می‌کردند. آنها بدون این‌که به من بگویند با این‌که می‌دانستند مخالف هستم قرار خواستگاری گذاشتند این موضوع باعث شد بفهمم هیچ اهمیتی برای خانواده‌ام ندارم. برای همین من هم دیگر نمی‌خواهم با این زن و خانواده خودخواهش زندگی کنم. من دختر این زن را مثل فرزند خودم دوست دارم و اگر مخالفتی کردم به خاطر این بود که آن پسر را مرد زندگی ندیدم . حالا اگر این زندگی سر بگیرد، فرزندان خودم نیز به من احترام نمی‌گذارند.

در پایان این جلسه قاضی وقتی اصرارهای این زوج را می‌بیند در نهایت حکم طلاق توافقی را صادر می‌کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها