در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پشت دستش را ناشیانه میکشد به چشمهایش تا اشکش را بگیرد. ترسی از سیاه شدن دور چشمهایش ندارد، هیچ آرایشی نکرده است. باد چند طره از موهای زیتونیاش را به هم ریخته. رنگش پریده. لب پاییناش چاک خورده و خون روی آن دلمه بسته است. میپرسم «اتفاقی افتاده؟» نفسی عمیق میکشد و از همینجا قصه تنهاییاش شروع میشود:
جیران، 24 ساله است؛ 3 ماه پیش، از پایاننامه فوقلیسانساش دفاع کرده، اهل یکی از شهرستانهای محروم است و خجالتی و محجوب، آنقدر که هنوز وقت حرف زدن سرخ میشود. سالهای دانشگاه را در خوابگاه دانشجویی گذرانده، پدر و مادرش را از دست داده و تنهاست.
از سال اول دانشگاه شغلی در شرکتی پیدا کرده و حالا که درسش تمام شده آنقدر از بیکاری و بیپولی میترسد که میخواهد به هر قیمتی شده شغلش را در تهران نگه دارد. جیران، پساندازی ندارد که خانهای اجاره کند و به همین دلیل ساکن پانسیون شده است.
«خیلی چیزها آنجا دیدهام که نباید تجربه میکردمشان.» جیران دیشب از دختری در پانسیون فحش شنیده و کتک خورده است. زخم روی لب و کبودی دست و صورتش هم کار همان دختر 18 ساله است که کسی نمیداند شغلش چیست. جیران به دختر اعتراض کرده است که چرا ناخنهایش را روی زمین میریزد.
دختر، جیران را نیمه شب از پانسیون بیرون کرده است و او تا صبح در خیابانها راه رفته است و خوششانس بوده که سالم مانده. میگوید «دیگر نمیتوانم برگردم پانسیون. به نظرتان امشب را چه کنم؟»
پاسخی ندارم. بارها درباره خانههای امن زنان نوشتهام، اما حالا که به جیران رسیدهام میفهمم همه آنچه نوشتهام اخباری دور و دیر بوده است درباره خانههایی که معلوم نیست کجا هستند و زنی بیسرپناه در نیمه شب، چگونه باید پیدایشان کند. جیران، چند لحظه به ساقه پیچ امینالدوله که توی دستم پلاسیده خیره میماند و بعد بلند میشود. میگویم «کجا؟!» بدون پاسخ، پیاده میشود و من، به آسمان نگاه میکنم که گرگ و میش شده است و دلم آشوب میشود از فکر اینکه جیران امشب زیر کدام سقف میخوابد؟
مریم یوشیزاده / جامجم آنلاین
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: