شعر

کد خبر: ۷۹۸۴۶۶

خامه رحمت حق زد چو بر این ملک رقم

عید مبعث شد و بارید به ما ابر کرم

گشته از خاتم حق ساحت گیتی خرم

شد جهان دامن فردوس و دمن همچو ارم

که برافراشته شد رایت حق در عالم

 

عید معراج رسول است، شده خندان گل

خیره شد نرگس و لبخند زنان شد، سنبل

از سرود طرب اکنون به چمن شد غلغل

شد دل‌انگیز و فرح‌زا ز نوای بلبل

بست هر زاغ و زغن رخت بصحرای عدم

 

عید معراج محمد شد و شد زنده جهان

روز خاتم بنگر کاخ ستم شد لرزان

شد نبی ظلم‌ستیز، باد صبا مشک‌فشان

تا شود خلق رها از ستم و جور خسان

در جهان نهضت اسلام برافراشت علم

 

از ندایش به جهان گشت عیان نفخه صور

و زصدای قدمش نیز شکافنده قصور

شد به‌هر جلوه او ناری و نوری محشور

همه اسرار نهانی به جهان کرد ظهور

از صمد دور شود هر که پرستید صنم

 

مصطفی رفت به معراج خدای مسجود

شرک و طاغوت‌پرستی ز جهان جمله زدود

یافت آنگاه تقرب بحضور معبود

دید کز رحمت یزدان شده حاصل مقصود

از خداوند خطاب آمد بر وی خاتم

 

سوی معراج شدن‌ شأن رسول مدنی است

سیر این مرتبه از مسجد اقصای نبی است

جهل محض است چو انکار رسل بولهبی است

شرف خاتم مرسل نسبی نی حسبی است

پارسا هر که بود خواه عرب خواه عجم

 

او بود بر همگان سرور و فرمانفرمای

رهبر امت حق بنده محبوب خدای

هست گیتی همه از بهر وجودش بر پای

نام وی ذکر خلایق به زمین و به سمای

هست بر لوح قدم نام گرامیش رقم

 

ای‌که بستی بعبودیت حق سخت کمر

از پرستیدن حق گشت مقامت برتر

نیست زین مرتبه بهر تو مقامی بهتر

کور چشمی که کند سوی تو از بغض نظر

رستگار آن‌که به میثاق تو باشد مبرم

 

فخر کن «ناصر مردوخ» به پهنای جهان

که زدی مشت به‌دندان بسی بی‌خردان

شد بهار ابدی محو شود ظلم خسان

بهر پیکار عدو نعره زند پیر و جوان

شد بسی وحدت اسلام بعالم محکم

ناصر یمین مردوخی کردستانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها