از آن سر دنیا

غروب جمعه بدتر است یا غروب یک شنبه؟

غروب جمعه، همیشه یکی از دردآورترین لحظه‌های زندگی من بود. مثل لحظه جدایی از خانواده‌ام یا از دست دادن یک جور خوشی مطلق ناشی از نداشتن مسئولیت در روزهای تعطیل... روزهایی که می‌توانستم تا لنگ ظهر بخوابم و بعد هم خودم را به دیدن تلویزیون یا بازی‌های دیگر سرگرم کنم. روزهایی که در دوران کودکی هیچ کس از من توقع انجام تکالیف نداشت و در روزهای بزرگسالی هم فقط به انجام کارهایی که یک هفته برایشان انتظار کشیده بودم می‌گذشت و امان از آن غروب کذایی جمعه که مثل تیغی برنده، ریسمان خوشی‌های من را تکه‌تکه می‌برید و قهقهه زنان من را به صبح دل‌انگیز شنبه، هدایت می‌کرد... .
کد خبر: ۷۹۵۳۱۸

روزهای اولی مهاجرت، اما فرق داشت. حس و حالم را نسبت به روزهای هفته از دست داده بودم و شنبه و پنجشنبه برایم فرقی نمی‌کرد. دانشگاه نمی‌رفتم، کار نمی‌کردم و تنها فعالیتم انجام کاغذبازی‌های مربوط به مهاجرت و کارهای مشابه آن بود و از آنجا که تقریبا 90 درصد سیستم‌های اداری آمریکا الکترونیک است، حتی مجبور نبودم تا روز اول هفته یا ساعت اداری خاصی صبر کنم و خلاصه بیشتر اوقات حتی نمی‌دانستم آن روز چند شنبه است، اما همسرم دقیقا برعکس من بود و از اول هفته برای آخر هفته برنامه‌ریزی می‌کرد و از پیک‌نیک و ورزش گرفته تا خرید و کارهای مربوط به نظافت خانه، همه را در برنامه‌هایش می‌گنجاند و غروب یکشنبه هم معمولا عزا می‌گرفت و می‌گفت بیا یک فیلمی چیزی ببینیم بلکه نفهمیم که آخر هفته در حال تمام شدن است! این رفتارش همیشه برای من عجیب بود تا این‌ که بعد از مدتی خودم نیز مشغول به کار شدم و به جرگه آخر هفته دوست‌ها پیوستم و معمولا از دوشنبه منتظر جمعه (آخرین روز کاری) هستم و صدالبته، باید برنامه‌ریزی مفصلی برای آخر هفته بکنم تا هم برنامه‌های دیدار مجازی با خانواده‌هایمان را در آن بگنجانم و هم به کارهای دیگر از قبیل آشپزی، خرید و... برسم و دست آخر شاید بتوانیم به گردشی کوتاه هم برویم و بعد از آن... غروب وحشتناک یکشنبه است که دوباره مثل غروب جمعه، خنده‌کنان به سمت ما روانه می‌شود. بله، غروب یکشنبه نه‌تنها همان حال و هوای غروب‌های جمعه را دارد بلکه حتی بیشتر اوقات، در همین غروب یکشنبه است که تمام دلتنگی‌های عالم بر سر آدم هوار می‌شود و اشک و آه و گریه و زمزمه‌های «اصلا بیا برگردیم» و «اینجا هم هیچ خبری نبود» و... دقیقا در همین بازه زمانی رخ می‌دهد! غروب‌هایی را سراغ دارم که من و همسرم هر کدام جداگانه پای لپ‌تاپ‌هایمان نشسته بودیم و به عکس خانواده‌هایمان نگاه می‌کردیم و ساعت‌ها در سکوت، اشک می‌ریختیم. اگر غروب جمعه برای شما حس و حال غریبی دارد، احتمال این‌ که با یک تماس تلفنی، با یک ربع رانندگی یا حتی یک ساعت پرواز بتوانید دلتنگی‌هایتان را برطرف کنید زیاد است، اما غروب یکشنبه برای ما، به این دلیل بدتر است که حتی در آن ساعت خاص همه اعضای خانواده‌مان در ایران خواب هستند و ما حتی نمی‌توانیم تلفنی با هم صحبت کنیم... این ‌که هر جا بروی آسمان همین رنگ است.

حنا بهمن‌بیگی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها