در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اکنون دلبندی داشت که با او سالهای آخر عمر را با خاطره مادر بزرگی رج نمیزد، شاید اکنون خودش هم مادر بزرگی بود و نوههایش را در دور و برش میچرخیدند و او به آنها جاجیم بافتن را یاد میداد و قصهای برایشان میگفت.... آه اگر موهای سرش نمیریخت، شاید آن روز لعنتی مدرسه پیش نمیآمد و صفورا خانم درسش را میخواند و الان یک زندگی کاملا متفاوت داشت... آدم دلش میگیرد وقتی این همه حسرت را وزن میکند... آن وقت است که میتوانیم به خودمان نهیب بزنیم که کاش قدر این چیزهای به ظاهر کوچکی که داریم، بدانیم، همین مویی که روی سر ماست را اگر نداشتیم، میتوانست کل سرنوشتمان را عوض کند.
... اما خب به صفورا خانم باید بگوییم که خیلی هم خودش را در حسرتهایش غرق نکند او در مقابل همه آن چیزهایی که نداشته، چیزهایی داشته که برای دیگران حسرت است، اگر تارهای مو او را تنها گذاشته، تارو پود آنچه میبافد، خود هنری است که خیلیها قدرش را میدانند و در دل به بافندهاش هزار احسنت میگویند، این چیز کمی نیست، باور کن!
افشین خماند
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: