تحول شخصیت در منطقه محروم

تله‌فیلم «باردیگر بنگر» که چند روز قبل از شبکه سه به نمایش در آمد، همه عناصر یک قصه تحول‌محور را دارد. در واقع قصه فرآیند تحول شخصیت یک ضدقهرمان به قهرمان است.
کد خبر: ۷۸۱۷۹۹

پسر پولداری که با تکیه بر توجه و حمایت والدین خود به گمان خویش فاقد استقلال رفتاری است و برای مقابله و مقاومت در برابر آنها در موقعیتی آسیب‌پذیر قرارمی‌گیرد و برایش اتفاقاتی رخ می‌دهد و او با آدم خوب‌هایی آشنا می‌شود که در نهایت بر او تاثیر گذاشته و موجب تحول و بازگشت او به آغوش خانواده می‌شود.

باردیگر بنگر قصه فرزام پسر جوانی است که پدر و مادرش پزشک هستند. بین فرزام و پدر و مادرش شکاف عاطفی زیادی وجود دارد و فرزام بشدت از ارتباط با والدینش پرهیز کرده و با آنها رابطه سردی دارد. او با پسر لاابالی و عیاشی به نام نادر دوست بوده و بشدت به خواهر نادر علاقه‌مند است. به همین دلیل با والدین خود درگیر شده و اصرار دارد با خواهر نادر ازدواج کند.

پس از مدتی فرزام به هویت نادر پی برده و با او درگیر می‌شود. دراین درگیری، فرزام‌ نادر را مصدوم کرده و تصورمی کند که نادر فوت کرده به همین دلیل با یکی از دوستان خود که عازم منطقه محروم در روستایی برای انجام امور عمرانی است، همراه می‌شود و طی همین سفر که یک سفر ادیسه‌وار است دچار تغییر و تحول درونی شده و به شخصیتی منطقی و متعادل تبدیل می‌شود.

آنچه ‌ در این فیلم مانند آثار مشابه ضعف اصلی اثر محسوب می‌شود، شخصیت‌پردازی‌های یکدست و سیاه و سفید و فقدان منطق روانشناختی در تغییر و تحول آنهاست. البته در این فیلم تلاش شده برای هر یک از عناصری که مستلزم تحول بوده و نقطه چالش محسوب می‌شود، موقعیتی دراماتیک خلق شود؛ مثلا در چند صحنه فرزام با کودکانی مواجه می‌شود که با وجود محرومیت یا بیماری مادرشان بشدت به آنها وابستگی و علاقه داشته و برای خوشحالی او هر کاری از دستشان برمی‌آید ‌انجام می‌دهند. مثلا دختر بچه‌ای که مادر بیماری دارد واین معضل به دلیل به دنیا آوردن او رخ داده در آرزوی این است که با تلاش و درس خواندن پزشک شده و او را درمان کند یا در حد خود در انجام امور خانه به او کمک می‌کند یا مثلا پیرزن نانوایی که با وجود کهولت سن و تنگی نفس همچنان برای کودکان روستا نان می‌پزد و موارد متعددی از این قبیل که فرزام را متوجه برکت وجود پدر و مادر و قدرشناسی از آنها می‌کند.

اوج این اتفاق زمانی است که یکی از زنان روستا در حال زایمان دچار مشکل شده و فرزام با تماس با مادرش که پزشک زنان است کمک می‌کند تا او از طریق زنان روستا بتواند فرزندش را سالم به دنیا بیاورد. بیشترین موقعیتی که موجب تحول فرزام می‌شود ارتباط او با کودکان روستا و معلمی کردن برای آنهاست. در واقع ایفای یک نقش اجتماعی به فرزام کمک می‌کند تا او برای اولین بار حس مفید بودن را در زندگیش احساس کند. فارغ از منطق مفهومی قصه، یکی از صحنه‌های تاثیرگذار فیلم که شاید بهترین سکانس فیلم از حیث زیبایی‌شناختی است جایی است که فرزام از طریق نقاشی‌های کودکان متوجه آرزوها و نیازهای آنان شده ، به شهر رفته و آنها را می‌خرد و به بچه‌‌ها هدیه می‌دهد.

مثلا پسربچه‌ای در نقاشی خود یک عینک آفتابی می‌کشد و فرزام همان را برای او تهیه می‌کند. جالب‌تر این ‌که یکی از کودکان آرزویش دیدن دریاست به همین دلیل با کمک بچه‌‌ها حوضچه‌ای کوچک می‌سازند تا کودکان چیزی شبیه دریا و شنا کردن را تجربه کنند. این صحنه‌ها از حیث انسانی و اخلاقی از صحنه‌های تاثیرگذار فیلم بوده که واجد منطق روانشناختی و نمایشی است.

واقعیت این است که قصه‌هایی از این نوع که در پس سیر تحول رفتاری یک شخصیت قصد دارند پیام‌هایی اخلاقی را به مخاطب منتقل کنند بیش از قصه‌های دیگر به دراماتیزه کردن و خلق موقعیت‌های نمایشی منطقی نیاز دارند تا تحول شخصیت اصلی منطقی و باورپذیر شود و صرفا با تکیه بر دیالوگ و کلمات قصارگونه‌ای که در ظاهر جذاب و شنیدنی است، نمی‌تواند منطق تحول را طراحی کرد. البته دراین فیلم سعی شده به این عنصر و مولفه توجه شود، اما آن هم در حد دیالوگ باقی می‌ماند؛ مثلا در اتوبوس و هنگام نماز صبح واکنشی که فرزام بروز می‌دهد، نمونه‌ای از موقعیتی است که نشان می‌دهد تحول اخلاقی ساده‌انگارانه فرض نشده است، اما تاکید صوری بر این معنا خود به مصداقی از ساده‌انگاری تبدیل می‌شود. بار دیگر بنگر باید بهانه‌ای باشد تا باردیگر به این گونه قصه‌ها و روایت‌ها بنگریم و به منطق تاثیرگذارتری از تحول اخلاقی دست یابیم.

سیدرضا صائمی / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها