شاعر! از باران نگو، بباران

بای بسم الله: تصادف ، تصادف است حال مقصر جاده باشد یا راننده خواب آلودی که از روبه رو به سمت حادثه می تازد یا... سید با وجود آزردگی جسمی و زمانی که به دقیقه 90 می مانست دل به مصاحبه داد.
کد خبر: ۷۸۱۳۲

شدت بیماری و مراجعه مکرر به پزشک نتوانست بر کلمات استاد تاثیری بگذارد و حتی زودتر از موعد مقرر پاسخها را نوشت.
گفتگویی که به قول خود گرمارودی «فوق العاده» بود «خوب» بود که البته منظور استاد پاسخهایشان است نه پرسشهای ما.
چون این گفتگو با لذت نوشته شده مسلما با لذت نیز خوانده خواهد شد. با هم بخوانیم:


وقتی نیت خیر باشد؛
پیشامدها نیز خیر است .

شباهت مدیریت کلمات و مدیریت اداری ؛
چون شباهت پرنیان و پرند است با دل و قلوه !

دلمشغولی با کلمات و دلمشغولی به کارهای مدیریتی،...؛
همان حکایت جولا و بوریا باف است.

یک شاعر را چه چیزی محدود می کند؛
اگر موزون سرا باشد، وزن.

باعث گسترش زبان یک شاعر و زبان آوری او می شود؛
خواندن تمام آثار نثر و نظم گذشتگان.

بحران هویت! چه جوری حلش کردید؛
یقین دارید که حل شده است؛

بحران بی مخاطب بودن شعر در این زمان؛
خوشبختانه آنقدر در ایران شاعر فراوان است که خود می توانند مستمع همدیگر باشند!

جریان های مختلف شعر معاصر، مثل چیه؛
مثل باغ آلبالوی چخوف!

نظرتان درباره آزاد شدن ماهواره؛
مگر آزاد نیست؛

وقتی فقط «تعریف» می شنوید؛
امیدوارم جامع و مانع و شناساننده باشد.
آه ببخشید، منظورتان تعریف از من است؛ می کوشم نشنیده بگیرم.

حس تان از خیابان های الان تهران؛
نمی دانم با چه تداعی یاد خیابان های پرطراوت بهشت می افتم!

در بیان حرف دلتان چقدر موفق بودید؛
این سوال را باید مخاطبان شعرهای من جواب بدهند.
آیا شعرها حرف دل نیستند؛

نیما در یک کلمه در نهایت یک جمله کوتاه؛
بنیانگذار، سرچشمه ، آغازگر و سنت شکن.

آتشی؛
از شاگردان موفق نیما.

نصرت رحمانی؛
معصومیتی خاک آلود با زبانی زلال در شعر.

شاملو (بارها ازش تعریف کردید):
بهترین شاعر معاصر، بدترین روشنفکر اعصار.

رویایی:
شاعر دریایی ها.

سهراب سپهری؛
از مردانی است که مثل کوه هرچه از آنها فاصله می گیریم ، شکوه آنان بیشتر می شود.

رضا براهنی:
از منتقدان و داستان نویسان بزرگ معاصر.

م.آزاد؛
شاگردی دیگر از شاگردان موفق نیما.

فریدون مشیری؛
خاک بر آن شاعر کوچه های مهربانی ، خوش باد.

مهدی اخوان ثالث (یک خاطره حتما در فضایی جداگانه از ایشان قید بفرمایید تا در مصاحبه کار شود):
فصیح ترین شاعر توانای معاصر ایران.

دکتر طاهره صفارزاده:
جهانی است بنشسته در گوشه ای.
فاضل ترین بانوی شعر ایران که عمری پشت هر کلمه بلندی که سروده ، سرفراز ایستاده است.

سیمین دانشور:
با آن که در عمرش مزه مادری را نچشید، مهربان ترین و والاترین مادر همه ماست. بانویی دانشمند و بزرگ که او را بزرگترین بانوی داستان نویس ایران باید دانست.

از نویسنده های بسیار مورد توجه تان که از جوانی تا این روزها با شما همراهند؛
امیرعنصرالمعالی (در قابوسنامه)، بیهقی (در تاریخ)، ناصرخسرو (در سفرنامه)، نصرالله منشی (در کلیله)، نظام الملک (در سیاست نامه)، غزالی (در کیمیای سعادت) و...

در معاصران:
جمالزاده (در یکی بود یکی نبود)، آل احمد (در نفرین زمین و خسی در میقات)، سیمین دانشور (در سووشون) و دولت آبادی (در کلیدر).

از آثاری که خیلی به آنها مراجعه کرده اید؛
قرآن کریم، کتابهای لغت و همه کتب مرجع.

اگر ترجمه شما (قرآن کریم) نبود، آیا زندگی چیزی کم داشت؛
هم زندگی چیزی کم داشت ، هم بیش از آن، مرگ، چیزهایی بسیار برای آن سو کم داشت.

از فیوضات قرآن کریم به شما و خانواده تان (چه شخصی و خصوصی باشد)؛
امیدوارم خداوند فیوضات اخروی ن را برای من و خانواده ام ذخیره فرماید.

صادقانه ترین قضاوت خودتان نسبت به خودتان؛
بنده ای بسیار کوچک و رو سیاه در درگاه خداوند.

کدام کارهایتان را احتمالا حاشا خواهید کرد؛
یقین دارید که عضو دادستانی نیستید؛

دوست داشتید چکارهایی می کردید که البته انجام نداده اید؛
دوست داشتم رمان نویس بشوم که دریغا تاکنون نشده ام.

حس تان از قصیده و بشکوهی هایش؛
قصیده را چون سرو، با بالای بلند در ادب فارسی پیش دیده دارم و خود را در قصیده ، توانا می دانم.

و غزل:
ناز بانوی شعر فارسی است که رخ به هر کس نمی گشاید.

دوبیتی / رباعی:
گویا استاد همه ما حضرت آقای شفیعی کدکنی رباعی را برای تفهیم دانشجویان به والیبال تشبیه فرموده اند که در مصراع نخست باید پیشرو زد، در مصراع سوم باید لب تور پاس داد و در مصراع چهارم یا باید مثل ابوسعید ابوالخیر، جا خالی داد یا مثل خیام ، با قوت تمام اسپک یا آبشار زد تا بازی تمام شود. دوبیتی هم به نظر من همین طور است.

مثنوی:
این رشته سر دراز دارد.

حافظ در یک کلمه:
شگفت انگیز !

و... سعدی:
شگفت آور!

مولانا، بیدل:
دلدارترین زبان آور.

مولوی رومی/ بلخی:
اقیانوس موجزن.

فردوسی:
پیامبر اولوالعزم شعر پارسی.

نظامی:
چو در گر چه در شهر گنجه گم است ، ولی جای اصلی او هماره در دل ماست.

رودکی:
پدر شعر فارسی.

شاعران سبک بازگشت به طور عموم:
هاتفان و سروش های یاوری در شعر فارسی اند.

حس تان نسبت به کتاب:
صائب فرموده است: رویی که نگردد زکسی روی کتاب است ; کاش ما از او رو نگردانیم.

و... کتابخانه:
بهشت این جهان.

با کدام شاعر زبان پارسی همسنگی مثلا منوچهری، فرخی، کسایی یا... (دوستان چه عقیده ای دارند؛):
از دوستان بپرسید.

اگر دقت شما به مکتب خراسانی را از شعرتان حذف کنیم...؛
در شعرهای کلاسیک جدید، باز در همین سبک خواهم سرود.

در شاعرانگی ، روی هم رفته جوششی هستید یا کوششی (درصدش را لطفا قید بفرمایید)؛
در شصت و پنج درصد شعرهایم جوششی ام.

اصل شعر بر چیست؛
شعر تعریف نمی پذیرد. این مطلب را به تفصیل در مصاحبه با آقای ناصر حریری (کتابسرای بابل) توضیح داده ام.

آیا با حماسه واری دعبل قابل مقایسه اید؛
امیدوارم دعبل شفاعت مرا در قیامت به عهده بگیرد.

با احساس های سید حمیری چطور؛
در 15 سالگی به رهنمود پدرم ، قصیده عینیه معروف او را (که به روایت حضرت رضا حفظ آن مستحب است) با مطلع لام عمرو باللوی مربع طامسه اعلامها بلقع ; حفظ کرده بودم.

روح القدس را چقدر {در تلفیق شعر و شاعری} احساس کرده اید:
می خواهید زنده زنده از این بنده امامزاده بسازید؛

اگر کلمات ، ناگهان از علی موسوی گرمارودی فرار کنند:
منظورتان آلزایمر که نیست؛

اگر ناگهان همه شعرهایتان تبخیر شوند:
منتظر باران می مانم.

صریح ترین نقدی که تا حالا از شما شده:
استاد خرمشاهی ، ضیاالدین ترابی و...

اگر کسی ادعا کند تم فلان شعر شما در اصل از او بوده؛
تمام شعر پیشکش او.

از استعدادهای درخشان معاصر؛
بحمدالله آنقدر زیادند که در شماره نمی آیند.

درباره علی معلم:
شاعر بزرگ علوی با زبانی چون ذوالفقار.

سید حسن حسینی:
سخن سالاری برومند که زود از میان ما رفت.

مرحوم حسین منزوی:
بی گمان اعجوبه ای بزرگ در غزل نو.

محدثی خراسانی:
شاعری سخن آرا از دیار سخن خراسان که به ری افتاده است.

مشفق (که ادعا دارند کاشف سپهری بوده):
پیشکسوت و استاد غزلسرایان.

چقدر ملک و املاک دارید؛
خانه پدری در گرمارود.

الان که به گرمارود و ریشه هایتان نظر می افکنید:
هماره حسرت آن کوهپایه بهشت آسا را دارم.

اگر اعلام کنند ممنوعالقلم هستید؛
با خودکار می نویسم!

شعر معاصر و خاموشی احتضارش؛
خیلی بی رحمید. استعدادهایی فراوان در راهند.

حالا بیشتر اداری هستید یا شاعر؛
هیچ وقت اداری نبوده ام.

فرق بازی با کلمات با شاعرانگی و شعرورزی؛
مثل فرق فرمالیسم با معناگرایی است.

اگر کلمه ها شما را محکوم کنند که اذیت شان کرده اید؛
عمری است که من در خدمت کلمه ام. چگونه کلمات ، خدمتگزار خود را محکوم می کنند؛

چیزی که روح و جان امیدواری شماست؛
اعتقاد به ظهور منجی بشریت ارواحنا فداه.

شاه بیت زندگی تان در پیشگاه ربوبی:
در غزلی گفته ام: اگر چو خار بنی پا بلند خاک رهم هزار دست تهی سوی آسمان دارم

بزرگترین افتخار؛
ملقب شدن به لقب خادم قرآن به خاطر ترجمه فارسی ام از قرآن کریم که این روزها چاپ دوم آن هم از سوی نشر قدیانی در نمایشگاه قرآن عرضه شده است.

چه کسی زشت است؛
این مصاحبه را سیاسی نکنید چون مجبور می شوم بروم طرف اسرائیل و حکامش.

کار مورد علاقه که فعلا از انجامش معذورید:
ترجمه نهج البلاغه. (زیرا صحیفه سجادیه را به لطف خداوند ترجمه کرده ام و انتشارات هرمس مشغول چاپ آن است و پس از قرآن و صحیفه ، فقط نهج البلاغه مانده است.)

این احساس: تکه تکه شدن روح؛
اگر چینی هم باشد نمی توان آن را بند زد.

اگر خیام هم عصر ما بود؛
استاد خرمشاهی که به رباعی های او پاسخ گفته اند، مجبور بودند بروند به قرن پنجم.

یا خاقانی شروانی؛
بیش از من ، استاد علی معلم شادمان می شد.

اگر شما در آن دوران بودید، همچنان شاعر بودید یا وزیر یا...؛
اگر را با مگر تزویج کردند از آنها بچه ای شد «کاشکی » نام!

سهیم بودن در مشکلات زمانه:
بیا سوته دلان با هم بنالیم.

کاشفان فروتن شوکران:
بی گمان مردمان محروم جهانند.

غرابت و عزلت انسان های خاص:
همان هایند.

متعهد:
تعهد، صفت شاعر است نه صفت شعر.

دانشجویان:
زیرساخت آینده نزدیک و دور.

تبلیغات:
قیفی که هر چه در آن بریزی ، از سوی باریکش ، شیرین بیرون می آید!

ضمیر نقادانه:
ضمیر نقاد، ژرفکاوی را اگر با انصاف بیامیزد، نقد معقول از آن بیرون می آید.

حزب:
جایی که در تمام عمر پا در آن نگذاشته ام.

چاپ و انتشار:
نجیب ترین دستگاه تولیدمثل دنیا.

وقتی کتاب تازه چاپ شده تان را برای اولین بار در دست گرفتید؛
همان احساس که نخستین فرزند را.

و احساس حالا نسبت به شعرتان در کتابهای آموزشی:
احساس پدری که فرزندش را داماد کرده است.

برج عاج؛
خانه رهنی برخی روشنفکران.

باعث غنای درون می شود:
ایمان به خداوند.

ویژگی دنیای خاص شما:
ناآشنایی با دنیای خاص خودم.

چه جوری این دنیای خاص را کشف کردید:
نه ، هنوز کشفش نکردم.

فی نفسه مهم نیست:
من ، همه چیز دنیا برایم مهم است. ما در جهان چیز غیرمهم نداریم.

به چه دلیل:
به این دلیل که آخرت مهم است.

موضعتان در قبال پیری:
ناگزیری.

یک پیشنهاد شاعرانه:
حافظ می گوید: من پیر سال و ماه نیم یار، بی وفاست.

توصیه ای به شاعران:
به سراغ شعر نروند. بگذارند شعر به سراغشان بیاید. به قول ماریا ریکله : شاعر! از باران نگو، بباران.

توشه مهم شما برای آخرت:
از خدا می خواهم که قلب سلیم باشم.

شمشیر را واقعا برای چه کسی از رو می بندید؛
خدا نکند برای هیچ کس چنین کنم.

حاصل اتفاقات بود ولی به اسم شما ثبت شد...؛
هیچ چنین اتفاقی نیفتاده است.

از درسهای مهم زندگی:
کس نخارد پشت من ، جز ناخن انگشت من.

از شکلهای خجسته زندگی تان:
معلمی.

برایش خودتان را مجبور کردید:
فرزندان.

وقتی خسته می شوید:
تاریخ بیهقی می خوانم یا به غزل حافظ پناه می برم.

این تجربه که: دوستتان به شما نارو بزند:
بحمدالله نداشته ام.

از نفرت انگیزهاست:
همان دوست ناروزن.

از پشت خنجر خوردن:
این هم از نفرت انگیزهاست.

از مشاعره های مشهور زندگی شعری تان:
خانم دکتر طاهره صفارزاده و خانم سیمین بهبهانی.

20 سال پیش کی و چی بودید:
یادم نیست 20 روز پیش ، پیش کی بودم!

20 سال بعد کی و چی هستید:
تنها خدا به آینده داناست.

روزی در رویاهایتان:
که یک ایرانی در ادبیات یا شعر، جایزه ای بزرگ و جهانی را ببرد.

دلتان می خواهد در را برای همیشه به رویش ببندید:
بر ریاکار.

تحقیر کردن:
نشانه حقارت تحقیرکننده است.

چندان مرسوم نیست :
رسم وفا.

تحمل بشریت :
از قلدری برخی بشرنماها در جهان به سر آمده است.

رویا:
چیز زیبایی است که در چرت به دست نمی آید. مثل مرواریدی که فروغ می گفت از جویباری که به گودالی می ریزد، نمی توان صید کرد.

دنیای بی منطق :
دنیای زورگویان یا ابلهان است.

اعتراض :
عصای حق جویی است.

درخت :
نازنین ترین هدیه طبیعت به بشر.

پرنده :
کاش نبود تا ما قفس را نمی آموختیم.

بهار:
حتی اگر شاعر باشد، جهان را طراوت می بخشد.

خزان :
بهار نیمه دوم سال.

تاثیر گذاشتن :
عین داغ سالک تنها روی برخی چهره ها، زیباست.

احساس تاسف و سرخوردگی :
احساس بازنشستگان با دیدن حقوق بازنشستگی.

آخرین تلفن مهمتان به...؛
جواب تلفن اولین کسی که امروز تلفن کرده بود.

خیلی دلتان می خواهد عمیقا بشناسین اش:
خودم را.

همیشه برایتان دردسرساز بوده و است:
باز هم خودم: مطلع یکی از غزلهایم این است: منم که می رسدم نوبه نو ز خویش غمی / ز دست خویش نیاسوده ام به عمر دمی.

شک دارین:
به شکاک ها.

بیشترین احساس آسایش در...؛
هنگام نماز.

در این زمینه خیلی واردید:
شناخت شعر بد و شعر خوب.

خیلی غم انگیزه:
کودکان ناقص الخلقه.

کنار هم ولی بی هم:
سرنوشت برخی زن و شوهرها.

احساستان نسبت به بوق اشغال:
پاسخگویی به آن وقت زیادی را اشغال می کند.

وقتی ترجیح می دهید همه کارها را رها کنید:
همان وقتی است که می خواهم فقط به شعر بپردازم.

برعکس اش را دوست دارید:
بیکاری.

کسی که از چشمه ای آب می خورد و در آن سنگ می اندازد:
سعدی می فرماید: چو میوه سیر خوردی شاخه مشکن.

همدردی با دیگران:
بزرگان فرموده اند: همدلی از همزبانی خوش تر است.

امنیت:
پیامبر (ص ) فرموده است: قدر دو نعمت را نمی توان شناخت : سلامت و امنیت.

نعمتان مجهولتان:
الصحه و الامان.

فراسوی عالم:
فراسوی عالم خداست.

متوقف شدن در خود:
اگر برای شناخت خویش باشد، دینامیک و ارزنده است.

یک چهره دوست داشتنی:
کودکان از 6 ماهگی تا 3 سالگی.

سرو:
آزاده تهیدست.

فرهنگ:
بی گمان بالاتر از سواد است.

ایرانیت:
به ایرانی بودن خود افتخار می کنم.

بیشترین ستایشتان از...؛
دوره های اوج علمی و هنری و ادبی کشورم.

درایت:
نعمتی است که بیشتر از آن که اکتسابی باشد مثل آواز، باید خدا بدهد.

تصوری از ایران زمین کهن:
تصویری است حماسی ، افتخارآمیز و غرورآفرین.

رو به آینده دارد:
ترقی علمی کشورم ان شاالله.

بیشترین اطاعت از کدام احساس:
عاطفه بود، اگرچه باید از عقل اطاعت می شد.

بیشترین وقت عمرتان ، صرف آن شد:
خدمتگزاری کلمه.

شما برابر خودتان:
سختگیرم.

در هیچ شرایطی از دست نمی دهید:
ان شاالله ایمانم را.

خیلی وقت است که برای خودتان ممنوعش کرده اید:
تنبلی در نوشتن و خواندن را.

روی میز تحریرتان چه چیزهایی هست (نظرگیرهاشو بفرمایید):
کتاب ، کتاب ، کتاب ، کتاب و...

معمولا مهمان هایتان را بهش دعوت می کنید:
به بحثی در ادب یا نقد یا شعر بیاغازیم.

قادر به تحمل چگونه شرایطی نیستید:
هر شرایطی که آزادی یا عزت و کرامت انسانی را خدشه دار کند.

قابل توجه شما:
شعر درخشان از هر کس باشد.

از اهداف اصلی این دوره زندگی:
تالیف چند کتاب در دست تالیف خود را تمام کنم.

چند درصد وقتتان صرف کارهای اداری و مشاغل دولتی می شود / شده:
خوشبختانه فقط در یکی از دانشگاه ها تدریس می کنم و ریاست انجمن شاعران پارسی گوی جهان هم شغلی اداری نیست.

ازجمله پرسشهایی که پاسخی برایش ندارید:
همین پرسش.

کاریکاتور خودتان :
اگر از کاریکاتورهایی که بروبچه های شادروان گل آقا از من کشیده اند، باشد قاب می گیرم و در خانه می آویزم.

بیشترین ترس از؛
رستاخیز و صحرای محشر.

گریه در خویش :
برای تنهایی سرمدی انسان.

سرمای درون:
از همان احساس.

روشنفکر:
از دیدگاه مولوی همان است که فرموده: دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست ; ولی امروز، والله چه عرض کنم؛

یکی بود یکی نبود:
بهترین اثر جمال زاده ، بنیانگذار نگارش امروز.

پرواز:
آرزویی که دو برادر فرانسوی آن را برای بشر محقق کردند.

زمین :
امام علی (ع) آن را میدان گسترده ای برای بروز استعدادهای آدمی می شمارند و از آن به مضمار ممدود تعبیر می کنند.

آسمان :
آسمان ، بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند «حافظ»

فضای متفاوت :
بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار «سعدی »

خواهش می کنم در فراز بعدی چند شعر را که همیشه در ذهنتان مرور می شوند (در حد مطلع) گزارش کنید:
تو را به کنگره عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است

همیشه دنبال شماست :
آب چشمم که بر او منت خاک در توست.

شما را رها کرد:
افسوس که شد دلبر و در دیده گریان
تحریر خیال خط او نقش بر آب است
خیلی دوستش دارید:
ای غایت از نظر به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

برای شما طبیعی است:
من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است

از نیروهای اسرارآمیز:
یارب چه غمزه کرد صراحی که خون خم
با نعره های غلغلش اندر گلو ببست

سر رفتن از خود:
از خویشتن ملولم و از روزگار هم.

از روبه رو شدن با این یکی پرهیز می کنید:
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت

هر جور شده ، باید بشود:
مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل
قبول کرد بجان هر چه را که جانان گفت

خیلی سریع ازش می گذرید:
دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد.

سعی می کنید هیچ وقت باهاش روبه رو نشوید:
گفتی از حافظ ما بوی ریا می آید
آفرین بر نفست باد که خوش بردی بو

داره می یاد:
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید.

در آستانه اش قرار دارید:
بیا که رایت منصور پادشاه رسید
نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید

سخنرانی :
ده ها سخنرانی داشته ام در ایران و خارج. آخرین سخنرانیم روز 20 مهر برای دبیران ادبیات قم درباره حافظ به مناسبت یادروز بزرگداشت حافظ بود.

شب شعر:
حساب شرکت من در شبهای شعر، از دستم خارج شده است.

مجلس بحث شعر اندر میان؛
بهترین مجلس است.

(احساستان نسبت به) دوستان شاعر:
همه شان را دوست دارم.

در عالم شعر، بزرگترین های غرب که برای شما چشمگیر و الهام بخش بوده اند:
ایوآندریچ با «پلی بر رودخانه دوینا»، تولستوی با «جنگ و صلح »; استاندال با «سرخ و سیاه »، هرمان ملویل با «نهنگ سفید»، چارلز دیکنز با اغلب کارهایش ، امیلی برونته با تپه های واترینگ ، جین استین با غرور و تعصب ، بالزاک با باباگوریو و...

جایی که کلمات کوتاه می آیند؛
برابر احساس های عمیق غمگزای یک مادر نسبت به فرزند بیمار یا معلولش.

یک سرمشق اساسی و مهم برای شاعران جوان؛
پیاپی خواندن شعر گذشتگان و معاصران.

یک کم صبر در موردش لازم است:
صبر زرد (اسم یک گیاه تلخ و...).
در آن باره خیلی دیرکردید:
صبر سبز.

گشتن اما نبود:
صبر سرخ.

نمی دانید:
صبر آبی.

در این خصوص خیلی مواظب خودتان هستید:
دست کم بیش از آنچه روزنامه ها و رسانه ها کلمات خارجی به زبان عزیز فارسی من وارد کرده اند، وارد نکنم.

برای بعضی وقت ها خوبه:
کاهو و سکنجبین.

اگه پاسپورت شما مشکلی پیدا کند و مسافرتتان هم خیلی ضروری باشد:
تاکنون اتفاق نیفتاده است.

رغبتی به ادامه دادنش در خودتان نمی بینید:
چیز بی رغبتی شروع نکرده ام که از ادامه آن احساس بارغبتی کنم.

اصلا نمی شود بهش اعتماد کرد:
ماری که شبیه ریسمان باشد.

یکی از احساس های ناشناس تان:
ترس از همین مار.

تشریف فرمایی آن زرق و برق هایش :
سعی می کنم حالم به هم نخورد / تشریف فرمایی کی ها؛ سیاسی نشودها.

از {بزرگترین} بلندپروازی های نوجوانی و جوانی:
همواره می خواستم یک نویسنده بزرگ بشوم.

یکی از احساس های لوکس:
من از دوران قبل از لوکسم.

لحظه آخر به هم ریخت و خراب شد:
آخرین شعری که گفتم.

لحظه به هم ریختن :
شعر البته گاهی ، سرمی زند اگر همان لحظه را دریابی ، دریافته ای وگرنه به هم می خورد.

هیچی تان نشد:
بار اول نبود.

درک معنای زیبایی :
بستگی به زیبا دارد.

احساسی که تا 5 سال پیش نسبت بهش بیگانه بودید:
مرگ اندیشی.

به درد شما نمی خورد:
پالایش نفت.

در این یک مورد فقط به خودتان متکی هستید:
در هر چه می کنم به خود متکی ام.

...و در این مورد فقط به خودتان فکر می کنید:
در مورد بخشش الهی.

در «دوشنبه تاجیکستان» چطور به آن احساس ایرانیت و ایران زایی و تولد دوباره فرهنگ ما در عصر سامانیان نزدیک شدید / می اندیشیدید؛
بسیار. زیرا بسیاری از کلمات و کاربرد لغات و نیز سنت ها و آداب در تاجیکستان گویی از قرن 4 و دوره رودکی دست نخورده مانده است.

در این عصر پسامدرن آیا خراسان هنوز هم می تواند چشم امید نوزایی فرهنگ ایرانی باشد؛
آرزو بر آرزومند عیب نیست.

چرا ایران امروز، شاعر جهانی شده ندارد ؛
شنیده اید که جهان خیام و بتازگی مولوی ما را می شناسد و اگر امروز هم همسنگ مولوی حرف برای گفتن داشته باشیم ، جهانی می شویم.

شاید ما به قول پاز از تمدن به بیرون پرتاب شده ایم :
اکتاویوپاز این سخن را برای ملت خودش و ملتهای دیگر جهان گفته است نه برای خاص ایران.

رنگ و بوی تنهایی هایتان:
رنگ تنهاییم آبی آسمانی و بوی تنهایی ام ، بوی قرنفل دارد.

اگر ناگهان همه چیز تغییر کند مثلا کسی دیگر تحویلتان نگیرد؛
مگر الان تحویل می گیرند؛

آیا فکر می کنید با ترجمه «قرآن کریم» بیشتر الهی شده اید ؛
ران ملخی است که موری به درگاه ربوبی تقدیم کرده است و امید دارد ذخیره آخرت شود.

اگر این ترجمه فقط به کارنامه تان یک عنوان اضافه کرده باشد و پیش از این به حساب نیاید؛
خداوند، پیشکش های ناقابل را هم رد نمی فرماید.

اگر من (با عنایت به پرسش بالا) مامور رسیدگی به نامه اعمال شما شوم؛
ظاهرا وقت مرا بیش از هر کس دیگر اشغال می کنید.

یا برعکس ! شما به حساب من برسید؛
من به عکس به تلافی ، یک سوال بیشتر از شما نمی پرسم: چرا بوق اشغال؛

...وای خدا... ما مخلصیم.

علی مظاهری
mazaheri@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها