وقتی با مهرجویی، از خودش انتقام می‌گیریم

یک دستورالعمل الزامی برای دیدن اشباح

آدم‌ها دو دسته‌اند. آنها که سرمایه خود را ـ هر چقدر که باشد ـ درست و باحوصله خرج می‌کنند و آنها که سرمایه خود را با ریخت و پاش و اصراف، مصرف می‌کنند. دسته اول به زندگی خود آگاهی بیشتری دارند و سلیقه درباره آنها معنی‌دار و صادق است، اما دسته دوم نه. دسته اول زندگی‌شان سبک و رنگ دارد و نشانی از منش و شخصیت و جایگاهشان است و منش‌شان تبدیل می‌شود به سنت و رفتار، خاطره و روایت. اما دسته دوم رها در توفان مدهای نامفهوم، هیچ‌گاه تبدیل به باشندگانی دوست‌داشتنی، اصیل، قابل اعتنا و تعریف‌پذیر نمی‌شوند.
کد خبر: ۷۷۴۸۹۶

حال فیلم‌ها هم همین‌گونه‌اند. دسته‌ای سرمایه خود را خوب خرج می‌کنند، حتی اگر یک داستان یک خطی ساده و اندک باشد. اما دسته‌ای حتی باکلان‌ترین و بزرگ‌ترین سرمایه هم اگرچه از دیدنی‌ها کم نمی‌گذارند، اما دوست‌داشتنی و قابل‌اعتنا نمی‌شوند. کسی که یک اثر مهم هنری، یک نمایشنامه بزرگ تاریخی که حساب جذابیت و عمق و قابلیت‌هایش را به تاریخ پس داده، برای فیلم انتخاب می‌کند سرمایه بزرگی دارد، اما همه چیز برای دوست داشتن معطل این است که ببینیم با این سرمایه چه می‌کند. چه بسیار آثاری که از نمایشنامه‌های شکسپیر اقتباس شدند و ما به یاد نداریم؛ چه بسیار فیلم‌هایی که از داستان‌های داستایفسکی، دیکنز، تولستوی، همینگوی، دولت‌آبادی و... اقتباس شده‌اند و بهترین داستان‌ها را به فراموش شده‌ترین و پوسیدنی‌ترین فیلم‌ها تبدیل کردند. سرمایه‌هایی که آب شدند و ورشکستی پایان آن همه امید و شکوه و دیدنی‌ها بود.

فیلم اشباح، ساخته داریوش مهرجویی که بتازگی به شبکه نمایش خانگی پا گذاشته یک سرمایه عظیم دارد. نمایشنامه‌ای مهم به قامت تاریخ چند قرن مهم اخیر بشر، نوشته هنریک ایبسن نوروژی که بارها و بارها در مهم‌ترین تئاترهای دنیا اجرا شده، اقتباس شده، تکان داده و دگرگون کرده. روایتی تراژیک از عشق و شکوه و خانواده. اما فیلم اشباح خود یک تراژدی است؛ تراژدی تکان‌دهنده نبودن، دوست داشته نشدن، مسخره شدن، آنقدر که گاه خنده‌دار می‌شود آن هم ناخواسته. یک تراژدی باشکوه از عشق و شکوه و خانواده ما را به خنده می‌اندازد. ما مهرجویی را با پایان خوش بهترین عاشقانه‌ها و شخصیت‌های شکست‌خورده و در خود با یاد داریم که ما را تعالی دادند. آدم‌های شکست‌خورده‌ای که آنقدر دوست‌داشتنی بودند که فیلمسازشان را دوست‌داشتنی می‌کردند و به او اعتبار می‌دادند. شخصیت‌هایی که شدند مشد حسنِ عاشق، هامونِ شیدا و لیلا با نگاه همیشگی که خود ایثار است وقتی از پنجره و تاریکی خانه‌اش عروسی شوهرش را نظاره می‌کند. هنوز هامون را با تفنگ پشت پنجره عاشقانه به قصد کشتن همسرش مهشید به یا می‌آوریم و هنوز می‌شنویم گریه‌های مشد حسن را که می‌خواهد عالم را بباوراند که گاو مشد حسن است، نه مشد حسن. این تبلیغ یک فیلم نیست، معرفی یک فیلم نیست، این ستایش‌نامه یک فیلمساز است و تبلیغ دیدن تلخی از اشباحی که فیلمساز محبوبمان را به تراژدی کشاند. اشباح فیلمی دیدنی است، با سرمایه‌ای کلان و ای کاش دیدنی نبود و چنین سرمایه‌ای نداشت؛ تا نمی‌دیدیم و حسرت دوست‌ داشتن را نمی‌خوردیم که نصیب‌مان نمی‌شود در اشباح.

فیلم اشباح را ببینید، متاسفانه در جاهایی ناخواسته می‌خندید، متاسفانه سرگرم می‌شوید و تا آخر می‌بینیدش. اشباح را ببینید، متاسفانه تشویق می‌شوید که بفهمید چرا این‌گونه است و در نتیجه ممکن است نمایشنامه ایبسن را بخوانید و متاسفانه بسادگی پی ببرید که چه نمایشنامه جذاب و تکان‌دهنده‌ای خنده‌دار شده است.

اما توصیه ما دیدن اشباح است با چند دستورالعمل؛ پس از دیدن اشباح داستان تمام نمی‌شود. پس از دیدن اشباح باید دی.وی.دی هامون، لیلا یا گاو را هم داشته باشید و بدون فاصله یکی از آنها را دست‌کم ببینید. فیلم نه‌چندان خوبی که تا آخر دیده شود یک تلافی لازم دارد و تلافی اشباح، هامون است، لیلاست، گاو است. با مهرجویی از مهرجویی انتقام بگیرید. بگذارید فیلمساز محبوبمان در تضاد عشق و نفرت به پایان خوشی بپیوندد که گذشته او بوده است. شاید این با باورهای جدید خود فیلمساز انرژی مثبتی برای بهتر شدن که نه، خود شدن باشد؛ برای شبیه خود شدن؛ برای دوباره به روزهای خوب برگشتن. شاید آن‌وقت ما هم به روزهای خوبمان برگردیم. به روزهایی که شایسته فیلم‌های خوب آقای مهرجویی بودیم.

علیرضا نراقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها