در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حدود ده سالی میشود که برف و سرما چهره واقعیاش را به اغلب مردم شهرنشین کشور ما نشان نداده است. برف امروزی اینقدر بیرمق است که بلافاصله بعد از برخورد با زمین گرم زمستان از خجالت آب میشود. در این گزارش میخواهیم خاطرات برفی را مرور کنیم که تا چند روز اسباب شادی بچهها و بزرگترها را فراهم میکرد.
تفریح فراموششدهای به نام تیوپسواری و سرسرهبازی
برف قدیمی مثل الان نبود که کمتر از یک ساعت ببارد و بعد جایش را به آفتاب بدهد. برف دهه شصتی اگر اراده میکرد ببارد تا چند روزی به باریدن ادامه میداد و به این راحتیها خسته نمیشد. بعد از چند روز مردم کوه برفی را میدیدند که در کوچه و خیابان روی هم تلنبار شده است. ارتفاع برف آنقدر زیاد بود که بدون چکمه نمیتوانستی بیرون بروی.
کارگران شهرداری با شروع بارش برف عملیات برفروبی را آغاز میکردند. آنها روی سطح خیابان شن و نمک میریختند تا ماشینها لیز نخورند و تصادفی صورت نگیرد. وظیفه برفروبی کوچهها و خیابانهای فرعی با اهالی همان محل بود. در برخی کوچهها که ساکنانش تنبلی میکردند مسیر ورودی به کوچه مسدود بود؛ اولین نفر باید فداکاری میکرد و تونلی باز میکرد تا ماشینهای دیگر هم بتوانند رد شوند. برف که میبارید کار و کاسبی برفاندازها هم سکه میشد. آنها چند نفری در خیابان راه میافتادند و داد میزدند: «آی برفانداز!...برف پارو میکنیم.»
لیز خوردن و سرسرهبازی روی برفهای یخزده یکی از تفریحات هیجانانگیز آن دوران بود. در کوچهها به محض اینکه ماشینی رد میشد، پسربچههای بازیگوش سپر عقبش را میگرفتند و حسابی روی برفها سر میخوردند. گاهی وقتها مردم این تفریح را خانوادگی انجام میدادند. اعضای خانواده دستهجمعی به ارتفاعات میرفتند و روی دامنه کوه تیوپسواری میکردند. داخل هر تیوپ بسته به شعاع آن، دو سه نفر جا میشدند. یک نفر که تعادلش به هم میخورد بقیه هم نقش بر زمین شده و بساط خنده و شادی فراهم میشد. الان قشر مایهدار جامعه به پیست اسکی رفته و خاطره این بازیها را زنده میکنند. اما در زمانهای گذشته تفریح مورد نظر عمومیتر بود.
نسل «آدم برفی» منقرض میشود؟
ساختن آدم برفی رفاقت بین بچههای یک محله را بیشتر میکرد. مرد و زن و جوان و کودک در ساخت این موجود سفیدرنگ مشارکت میکردند و هر کس با ذوق و سلیقهای که داشت تزئین بخشی از آن را عهدهدار میشد. جمعآوری برف در یک نقطه و فشرده کردنش کار تکراری و خستهکنندهای بود و همه میتوانستند آن را انجام بدهند. معمولا بچههایی را که سن و سالشان کمتر بود دنبال این کار میفرستادند. سه قطعه کروی شکل وقتی روی هم قرار میگرفت به شکل و شمایل آدمیزاد شباهت پیدا میکرد. قطعه پایینی حکم کمر و دو پای آدمک را داشت؛ قطعه وسطی شکم و گردن را نمایندگی میکرد و قطعه بالایی نیز نشاندهنده سر و صورت بود.
بخش شیرین ماجرا زمانی بود که میخواستی بدنه سفید آدم برفی را طراحی کنی و به جسم ساکتش روح بدهی. آدم برفیهایی که بچهها درست میکردند خیلی شبیه به نمونه کارتونیاش نبود. در کارتونها نشان میدادند که هویجی نارنجی رنگ در محل بینی آدم برفی جا خوش کرده است. بچهها به دلیل کمبود هویج سراغ میوههای دیگری چون پوست پرتقال و خیار میرفتند. پرتقال را وقتی به شکل نیمدایره قاچ میکردی و پوستش را میکندی جان میداد برای گذاشتن روی صورت آدم برفی. وقتی چشمهای آدم برفی را میگذاشتی شکل و قیافهاش مشخص میشد. بچهمایهدارها برای چشمهای این عروسک برفی از گردو، دکمه مانتو یا دیگر اجسام گرد استفاده میکردند تا آدم برفیشان نگاه جذابتری به دنیای اطراف داشته باشد. بچههای طبقه متوسط رو به پایین هم سنگ یا ذغال یا هر چیزی که به دستشان میرسید در کلهاش فرو میکردند تا آدمی که درست کردهاند نابینا به نظر نرسد. سنگ و ذغال را وقتی روی شکم آدمک میگذاشتند شبیه به دکمههای پیراهنش میشد و بیشتر دلربایی میکرد.
برای گذاشتن دهان، در نوشابههای شیشهای گزینه خوبی بود. چند تا سر نوشابه را که کنار هم میگذاشتی شبیه به دهان میشد. تازه میتوانستی با کشیدن پرانتز لب به بالا یا پایین، شاد یا غمگین بودن آدمک را هم تعیین کنی. آن زمان هنوز افسرده بودن یک کار باکلاس محسوب نمیشد و در نتیجه بیشتر آدمبرفیها لبخند میزدند!
در محلههای بالای شهر آدم برفیهایی میدیدی که مثل آدمهای متشخص شالگردن و کلاه هم داشتند. در ایام دهه فجر اگر برف سنگینی میآمد دانشآموزان آدمکهایشان را با حال و هوای پیروزی انقلاب هماهنگ میکردند. مثلا در روز راهپیمایی 22 بهمن خیابانها پر میشد از آدمکهای برفی که پرچم ایران به دست داشتند. گذاشتن دست برای آدم برفی کار سختی نبود. کافی بود دو شاخه درخت را در دو طرف شکم آدمک زبان بسته فرو کنی.
برف و شیره؛ سرد و خوشمزه
وقتی هوا برفی میشد مادربزرگها برای اعضای خانواده «برف و شیره» درست میکردند. برف و شیره یک خوردنی خوشمزه بود که فقط در روزهای برفی سر و کلهاش در خانهها پیدا میشد. معمولا پدر خانواده مسئولیت آوردن برفهای تمیز را بهعهده میگرفت. برف تمیز یعنی برفی که تازه باریده و روی سطح برفهای قبلی نشسته بود. این برف را جمع میکردند و ته لیوان میریختند و رویش را با شیره انگور، خرما یا توت تزئین میکردند. کسی که یکبار طعم «برف و شیره» را چشیده باشد میداند که خوردنش در روزهای برفی چه صفایی دارد. هیچ بستنی سنتی و مدرنی نمیتواند جایگزین این محصول خوشمزه شود.
احسان رحیمزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: