در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بیکاری حوصلهاش را سر برده، گوشی موبایلش را در دستش گرفته و بازی میکند: «وقتی مشتری وارد مغازه میشود و میشنود که قیمت یک کفش صد هزار تومان است، قیافهاش در هم میرود. تنها نتیجهای که میگیریم این است که مشکل او قیمت کفش است. جالب اینجاست که بدانید ما نسبت به سالهای پیش قیمتها را بالا نبردیم و اجناس را آنقدرها هم گران نکردیم. تا سال گذشته ممکن بود برای یک جفت کفش 40 درصد سود بگیریم، اما امسال همان 22 درصد هم سود کنیم خدا را شکر میکنیم. این کاهش قیمت هم به دلیل این است که میخواهیم فروشمان زیاد شود. ما در اینجا مرکز پخش کفش هستیم. موقعیت مغازه ما طوری است که بیشتر مشتری کفش تکی داریم. مشتریهای عمده ما معمولا در شهرستانها هستند که هر سال تا برج 10 (دی) سفارشاتشان را به ما میدادند و ما برایشان میگرفتیم و میفرستادیم، امسال حتی یکی از آنها هم زنگ نزد. وقتی به آنها زنگ زدم و علت را پرسیدم به من گفتند که هنوز جنسهایشان مانده و نفروختند. من هر سال از اول بهمن تلفنهایم را جواب نمیدادم. از بس تلفنم زنگ میخورد، اما امسال کار را جمع کردم و اول بهمن به مسافرت رفتم. باید بدانید که ما قیمتها را بالا نبردیم، اما مواد اولیه گران شده است. چرمی که سال گذشته پایی 18000 تومان میخریدم امسال 28000 تومان بابتش پول دادم. (پا واحد اندازهگیری چرم مورد نیاز یک جفت کفش است) حلب چسب 17 کیلویی را که سال گذشته 130 هزار تومان میخریدیم امسال قیمتش به 240 هزار تومان رسیده و تازه در بازار موجود هم نیست. بعضی از همکاران من رفتند هزار حلب چسب خریدند و در انبارهایشان نگه داشتند تا برای کارشان کم نیاورند. حتی کارگاهی که ما کفشهایمان را به آنها سفارش میدهیم، سال گذشته روزی صد جفت کفش تولید میکرد، اما امسال آنها هم روزی پانزده، بیست جفت بیشتر نمیزنند. بازار ما تا این حد خراب است.»
بیخیال گوشتکوب برقی شدهاند
راسته امین حضور هم خلوت است. دیگر نه از آن ترافیکهای آنچنانی خبری هست نه از مردمی که به زور وارد مغازهها میشدند. حسین آقا نمایندگی لوازم خانگی سامسونگ را دارد و با همکارانش مشغول خوش و بش و چای خوردن است. قند را گوشه لبش میگذارد و با خنده میگوید: «کی بازار داشتیم که حالا داشته باشیم. امسال هم دریغ از پارسال. مدتهاست که ندیدم قبل از این که یخچالی بسوزد، خانوادهای هوس کند یخچالش را عوض کند یا باید لوازم ضروری مثل یخچال و لباسشویی و گاز کسی خراب شود که سر و کلهاش پیدا شود یا این که دختری شوهر کند که مادر و پدر برای جهیزیه خریدن گذرشان اینجا بیفتد. اغلب هم یخچال معمولی میخرند، انگار دوره سایدبایسایدها تمام شده است. البته تقصیری هم ندارند، پولشان نمیرسد. طفلیها اگر بخواهند از این یخچالها بخرند باید دستکم 8 میلیون هزینه کنند. تازه این تنها یخچال است و شروع جهیزیه. خردهریزها که جای خود دارند. دیگر دختر خانمها بیخیال گوشتکوب برقی و غذاساز و تخممرغ آبپزکن شدهاند، این لوازم اگرچه از ابتدا جزو لوازم ضروری به حساب نمیآمد، اما طرفداران زیادی داشت که البته این روزها کمتر کسی سراغشان میرود. از صبح تا شب با بچهها کنار هم مینشینیم و صحبت میکنیم. البته باز هم شکر، خدا روزیرسان است.» آقای جعفری که در پشت میز نشسته است در ادامه حرف حسین آقا میگوید: «البته این را هم بگویم که اینجا برند سامسونگ است، اما کمی آن طرفتر که مغازه من است و یخچال آمریکایی میفروشم اوضاع خرابتر هم میشود.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: