در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آقای گلپایگانی، سالهاست شاهد اتفاقات تلخی برای خانههای اهالی موسیقی هستیم. وقتی دست این بزرگواران از دنیا کوتاه میشود، معمولا وارثان و مدیران فرهنگی کمتوجه هستند و بالاخره دیر یا زود خانههایشان از بین میرود. شما فکر میکنید برای حل این مشکل چه باید کرد؟
نهادهای زیادی مسئول این اتفاق هستند؛ نهادهایی که میشناسیمشان و میدانیم که باید در این راه کارهایی انجام دهند، اما نمیدانم چرا و به چه دلیل دست به دست هم نمیدهند تا خانه کسی را که یک عمر در راه هنر ایران تلاش کرده حفظ کنند. صحبتم را خلاصه کنم و حرفهای تکراری نزنم، فکر میکنم ما باید تا زنده هستیم خودمان فکری برای ماندن خانهمان پس از مرگمان داشته باشیم.
یعنی شما میگویید یک هنرمند خودش باید برای این اتفاق برنامه داشته باشد؟
بله. همین طور است. آدم نمیداند بعد از مرگش چه میشود، اما قبل از مرگ میتواند تصمیم بگیرد و کارهایی انجام دهد.
خود شما هم به این موضوع فکر کردهاید؟
بله. مرگ که با کسی شوخی ندارد. من هم به این موضوع فکر کردهام، برنامههایی هم در ذهنم دارم و میخواهم قبل از اینکه دستم از دنیا کوتاه شود و نتوانم کاری انجام بدهم، فکری برای خانهام کرده باشم.
امیدوارم سالهای طولانی زنده و سلامت باشید. این فکرهایتان عملی هم شده است؟
در حال برنامهریزی هستم. راستش قصد دارم برنامهها را طوری بچینم که خانهام پس از مرگم به یک هنرستان موسیقی تبدیل شود تا جوانان بیایند و در آن موسیقی تمرین کنند. ساز بزنند و آواز بخوانند تا هنر در خانهام زنده بماند؛ البته این موضوع در حال کارشناسی است تا بهترین تصمیم را به کمک چند کارشناس بگیرم.
قصد ندارید از نهادی کمک بگیرید؟
نه دوست دارم کارم را کاملا خصوصی انجام دهم و آن را به هیچ موسسه دولتی واگذار نکنم. فکر میکنم بهتر است دولتیها بروند و خانههای کسانی را که فوت کردهاند، نجات دهند. ما هنرمندانی هم که زنده هستیم، خودمان تصمیمی برای خانههایمان بگیریم و از تکرار آن اتفاقاتی که بر خانههای دوستانمان رفته است، جلوگیری کنیم.
زینب مرتضایی فرد / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: