در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زمانهایی هست که باید حرف زد؛ مثل زمانی که حرف زدنت، حرفهایت، تکتک کلماتت و تکتک واژههایی که از دهانت خارج میشود، اصلا همان تکان خوردن لبهایت فارغ از اینکه چه میگویی، یک نفر را آرام میکند، به هم ریختگیهای ذهنش را جمعوجور میکند، آشفتگیهایش را چاره میکند، بیماریاش را علاج میکند. دردش را درمان میکند. اینجا اگر حرف نزنی کمفروشی کردهای و مگر خیانت چیزی جز این است؟
زمانهایی هست که سکوت جز خسران به بار نمیآورد؛ مثل زمانهایی که باید تکلیف را یکسره کنی، یا این طرفی باشی یا آنطرفی. زمانهایی که کار با نمیدانم و چه میدانم و شانه بالا انداختن و امتناع و نمیگویم و نیستم و... از پیش نمیرود. باید حرف بزنی و تکلیف را یکسره کنی. بگویی رفیق مظلومی و شریک ظلم نیستی. اینجا اگر حرف نزنی، حتی اگر خائن نباشی، عافیتطلبی کمترین اتهامی است که در محکمه وجدان تفهیمت میشود.
زمانهایی هم هست که سکوت خودت را خانهخراب میکند. آنجا که اگر حرف نزنی باختی، آنجا که باید بایستی و سینه ستبر کنی و از حق خودت دفاع کنی. جایی که سکوت مناعت طبع تعبیر نمیشود. نشانهای میشود بر بیدستوپایی و حماقت.
بر آفات سخن و در ستایش سکوت کتابها میتوان نوشت. چنان که اهالی این صفحه نیز جملگی از همین در درآمدهاند. این ولی نباید دچار سوءتفاهممان کند که اصل را بر سکوت بگذاریم و ذات سخن را تقبیح کنیم. اصالت از آن سخن گفتن است، حتی اگر آفات بسیاری بر آن مترتب باشد. مگر نه اینکه ما حیوانهای ناطقیم؟ و نطق فصل افتراق ما و حیوانات است؟
عباس رضایی ثمرین
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: