تز اصلی مراسم را اسرائیل داد!

تحولات و وقایع اتفاقیه در کشور همچون برگزاری مراسم تاجگذاری ، جشنهای 2500 ساله و جشنهای پنجاهمین سال شاهنشاهی پهلوی میان مردم انعکاس گسترده ای داشت و امواج مخالفت وسیع ایرانیان را به دنبال داشت.
کد خبر: ۷۶۹۶۰
اما آنان که دستی در سیاست داشتند، این وقایع را با تیزبینی و دقت بیشتری تعقیب می کردند لذا گوشه هایی از موضوع را مورد توجه قرار می دهند که شاید امروز از دید محققان پنهان بماند. مرتضی کاشانی از فعالان سیاسی دوران پهلوی در شمار این کسان قرار دارد که گفتگو با وی از همین منظر مناسب و خواندنی است.

جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی چه پیشینه ای داشت؛

بعد از کودتای 28 مرداد 1332 و کنار رفتن شخصیت هایی همچون قوام السلطنه ، دکتر مصدق ، و رزم آرا از صحنه ، شاه کم کم سرمست از قدرت شد و در پی تامین ارضای حس جاه طلبی خود برآمد. البته عوامل او هم در این قضیه نقش اساسی داشتند. این بود که به فکر برگزاری جشن 2500 ساله شاهنشاهی و همچنین تاجگذاری افتاد. شاه تا قبل از آن بی نهایت ترسو بود به طوری که حتی از خانواده خودش هم می ترسید با این که شاهپور علیرضا برادرش را خیلی دوست داشت و در قضیه ترور رزم آرا خیلی کمک کرد اما شاه از او واهمه داشت. پس از آماده شدن زمینه ها، به جای تامین معیشت مردم محروم و گرسنه و بهبود وضع بهداشت آنان ، بیابان های اطراف شیراز را تزیین کردند. چندین هزار نفر را با کلاه خود و لباسهای زرهی و کفشهای مخصوص و وسایل جنگی مجهز نمودند. از سران کشورهای مختلف دعوت کردند و با بودجه های هنگفت و سر به فلک کشیده از آنان پذیرایی کردند. این جشنها علاوه بر تحمیل هزینه های گزاف و اتلاف سرمایه های ملی از جهتی دیگر نیز قابل توجه بود و آن این که شاه و علم وزیر دربار وقت همواره ادعا می کردند جشنهای شاهنشاهی به مردم تعلق دارد در حالی که مردم در این جشنها حضور نداشتند و این تنها یک ترفند تبلیغاتی بود و با واقعیت فاصله زیادی داشت.
مدعوین این جشنها صدها تن از میهمانان خارجی و گروهی از خواص مورد اعتماد دستگاه بودند ولی مردم ایران در آن هیچ حضوری نداشتند. حتی راه هایی که به پرسپولیس و تخت جمشید منتهی می شد از سوی نیروهای نظامی و انتظامی بسته شده بود و در آن روزها صدها مرد و زن ایرانی که نسبت به آنان سوئ ظن می رفت دستگیر شده یا تحت نظر قرار گرفتند.

انگیزه اصلی برگزاری این جشنها چه بود؛

مورخان چند انگیزه برای برگزاری جشنهای 2500 ساله بیان کرده اند انگیزه های اصلی و کلی عبارت بود از: گرایش به باستانگرایی ، نمایش نمادهای ظاهری قدرت ، دشمنی با اسلام و شئونات دینی و مذهبی مسلمانان ، جایگزینی فرهنگ غربی به جای فرهنگ اسلامی. اما در کنار آن ارضای حسن خود پرستی و جاه طلبی شاه ، انگیزه دیگری بود که او دنبال می کرد. علاوه بر اینها او قصد داشت به این ترتیب رژیم سلطنتی را به نحوی بارز تثبیت کند تا پسرش بتواند به راحتی سلطنت کند. به عرضتان برسانم که رضا شاه و محمدرضا شاه مطلقا اعتقادی به دین نداشتند. شاه هم تا جایی که قدرت داشت دشمنی خودش را با اسلام اعلام می کرد. اسلام خواهی او تظاهری بیش نبود وگرنه با دین و اسلام مخالف بود وقتی که در کنار مقبره کوروش اعلام کرد: «کوروش آسوده بخواب زیرا که ما بیداریم.»
قصدش این بود که خودش را از سلاطین قبل از اسلام معرفی کند. برای کسانی که در جریان حوادث آن زمان بودند پوشیده نبود که زیارت اماکن مقدسه مطلقا برای عوامفریبی بود وگرنه عکسهایی که در ایتالیا از او منتشر شد درباره رابطه ای که با هنرپیشه های ایتالیایی داشت نشان می داد که یک شخص مسلمان چنین کارهایی نمی کند.
پدرش را هم که شنیدید که در مسجد گوهرشاد مشهد چه آتشی برپا کرد. همان طور که عرض کردم شاه شخصیتی سست و ضعیف داشت و هدفش از برپایی این گونه جشنها، بزرگ جلوه دادن دستگاه سلطنت و شخص خودش بود تا در لابه لای زرق و برق اشیائ گران قیمت و کم نظیری که دستور تهیه آنها با قیمتهای گزاف از جیب ملت گرسنه ایران داده می شد. چهره واقعی ترسو، سست اراده ، مردد و ضعیف خود را پنهان سازد. پس از برپایی جشن تاجگذاری در سال 1346 که با نمایشی اسطوره ای از قدرت شاهنشاهی و زرق و برق تمام عیار انجام گرفت شاه سعی کرد خود را بیش از پیش و بیشتر از حد معمول بزرگ جلوه دهد. او به دنبال ارضای شخصیت ضعیف و دور کردن نقاط مبهم و منفی چهره خود بود تا بلکه بتواند با دستاویز قرار دادن این گونه بزرگ نمایی ها و عظمت های ظاهری ، خود را از چنگال مشکلی که از ابتدا تا آخر سلطنت همواره با او بود برهاند و آن هم نداشتن اعتمادبه نفس و نداشتن قدرت اراده و مسوولیت پذیری بود. شاه فکر می کرد راز بقای حکومتش توسل به رژیم شاهنشاهی است و همه عظمت و عزت ملت ایران را به دلیل رژیم شاهنشاهی می دانست در حالی که این نظر در خارج از ذهن او و در عالم واقع عاری از حقیقت بود. او با این گونه نمایش ها می خواست حس ترس و ناامیدی ای که در طول حکومتش از شهریور 1320 تا سالهای بعد همواره او را تحت سیطره خود داشت به نحوی تسکین دهد و به این ترتیب بر حس بی اعتمادی خود پیروز شود. غافل از آن که این اقدامات نه تنها بیماری وی را درمان نکرد بلکه بر مشکلات گذشته نیز افزود و او را بیشتر از گذشته از مردم کشورش دور کرد و مردم به خوبی دریافتند که تمامی خواسته ها، عزت و شرف و آینده شان در دست کسی قرار دارد که تنها به دنبال جاه طلبی برای خود است پس به هیچ کس جز خود و خانواده اش نمی اندیشد. نکته دیگر نادیده گرفتن روحانیون مسلمان که همواره نقش نگهبان دین و مردم را در برابر قدرت شاهان ایفا می کردند و از نفوذ فراوانی در میان مردم برخوردار بودند است.

به نظر جنابعالی ، آیا شاه با بزرگنمایی جشنهای 2500 ساله سعی داشت قدرت روحانیون را کاهش دهد؛

کاملا درست است.برنامه و هدف شاه و عواملش این بود که با برگزاری این جشنها مبنای تاریخ ایران را که براساس هجرت پیامبر اسلام (ص) محاسبه می شد تغییر دهد و تاریخ ایران را از زمان فتح بابل از سوی کوروش تا شهریور 1320که حدود 2500 سال می شد اعلام کند که البته این نحوه محاسبه هم معلوم نیست که با منابع تاریخی موجود هماهنگی و تطبیق داشته باشد. همین کار او مصداق دشمنی شاه با اسلام بود. علاوه بر این او می خواست با این کار مودت و دوستی شدید خود را با قوم یهود به مقامات اسرائیلی اعلام کند و به این طریق از حمایت آنان برخوردار شود. شما حتما می دانید که اسرائیل در برگزاری این جشنها کمکهای زیادی به شاه کرد. علم که از سوی شاه به عنوان وزیر دربار رسما به ریاست شورای عالی برگزاری این جشنها منصوب شده بود از سالها پیش از برگزاری جشنهای 2500 ساله طی ماموریت های مختلف به طور پنهانی از اسرائیل دیدن کرده بود. او در این ماموریت ها ضمن برقرار کردن روابط تنگاتنگ با ماموران اسرائیلی ، از دیدگاه های مقامهای سیاسی و اطلاعاتی این کشور درباره ایران اطلاع پیدا کرده بود و مقامات اسرائیلی در مورد نحوه برپایی جشنهای 2500 ساله در تخت جمشید راهنمایی هایی به علم کرده بودند. حتی شهردار اورشلیم مدتی پس از برگزاری این جشنها اعلام کرد که تز اصلی برگزاری جشنهای 2500 ساله را او در اختیار علم قرار داده است. اسدالله علم از سالهای قبل از ملی شدن نفت یعنی در قضیه قتل رزم آرا در مسجد شاه تا حوادث دیگر تا سالهای پایانی رژیم پهلوی نقش اساسی داشت و به طور آشکار و پنهان در جریانات سیاسی موثر بود. اما در مورد علت توجه اسرائیلی ها به برگزاری این جشنها باید عرض کنم که یهودی ها موجودیت و بقای خودشان را تا حد زیادی مدیون اقدامات کوروش می دانند چون کوروش پس از فتح بابل به آنان اجازه داد آیین و مذاهب خود را داشته باشند. در اسناد باقی مانده هم این موضوع آشکار است که یهودی ها بشدت از کوروش تمجید می کنند حتی بن گورین در نطقی که سال 1340 در تجلیل از کوروش کرد یادآور شد که هیچ کس از فرمانروایان غیریهود به اندازه کوروش به جامعه یهود خدمت نکرده و هم او بود که دستور داد تا اورشلیم ساخته شود.

با توجه به سابقه عضویت شما در حزب زحمتکشان لطفا پیرامون حزب و دکتر بقایی نیز توضیح دهید؛

نکته دیگری که باید در این مورد بگویم این است که خودم در حزب زحمتکشان شاهد بودم که دو کلیمی در حزب فعالیت می کردند اما متاسفانه دکتر بقایی هیچ وقت حاضر نشد راجع به اسرائیل حرفی بزند. حتی کار به جایی رسید که صدای اعضای دیگر بلند شد که چرا درباره اسرائیل صحبت نمی کنید. حتی طعنه هم به اسرائیل نمی زد. کار به جایی رسیده بود که اعضای حزب به همین بهانه از پرداخت حق عضویت خودداری کردند. دکتر بقایی از این نظر کاملا با شاه هماهنگ بود. چون رژیم پهلوی از سالها قبل رژیم غاصب اسرائیل را به شکل دوفاکتو (غیررسمی) پذیرفته بود ولی از ترس اعراب و جمال عبدالناصر حاضر نشد جلوتر برود. رابطه اسرائیل با رژیم شاه به اندازه ای مستحکم بود که تکنسین های زیادی را برای تربیت دانشجویان ایرانی به کشور ما می فرستاد.

مطابق اسناد موجود غیر از اسدالله علم ، افراد دیگری از قبیل: سعید نفیسی ، رضازاده شفق ، احسان یارشاطر، مطیع الدوله حجازی ، شجاع الدین شفا، حسین علائ، امان الله جهانبانی ، جواد بوشهری و تعدادی دیگر، هر کدام به نوعی در مقدمات برپایی این جشنها مشارکت کردند. برخی از این افراد مدعی روشنفکری بودند. سوال این است که چطور شد این افراد خودشان را در خدمت منویات حکومت پهلوی قرار دادند؛

به عرض مبارکتان برسانم این افراد که نام بردید صرفا برای خوشامد بیشتر به دستگاه شاه این قبیل کارهای غلط را مرتکب شدند. شما بهتر می دانید که روشنفکران ما چند دسته بودند. یک گروه افرادی از قبیل مهندس مهدی بازرگان ، دکتر سحابی و دکتر حسابی بودند که ضمن تدریس در دانشگاه جنبه های مذهبی را کاملا مراعات می کردند و لذا حساب این افراد را باید از بقیه جدا کرد. اما گروهی دیگر این طور نبودند بلکه لقمه هایی مثل برگزاری جشن 2500 ساله برای شاه می گرفتند و به این ترتیب او را شارژ می کردند و برای خوشامدگویی بیشتر به او لقب خدایگان می دادند. این نوع افراد، بیشتر دور و بر شاه بودند و شاه هم نمی توانست افراد غیروابسته به خود را تحمل کند.

در مورد هزینه های گزاف برگزاری این جشنها رسانه ها و مطبوعات خارجی مطالبی گفتند و نوشتند. نظر شما در این مورد چیست؛

آنچه که من در این مورد می دانم با توجه به روابطی که با دانشگاهیان داشتم این است که هزینه های انجام شده در این جشنها بسیار زیاد بود و رژیم پهلوی تنها یک دهم مخارج انجام شده را اعلام می کردند. این هزینه ها آنقدر زیاد بود که صدای مطبوعات خارجی هم بلند شد و چند تن از سران کشورهای خارج از این بابت شاه را به باد انتقاد گرفتند. رژیم شاه بخش عظیمی از بودجه بیت المال و خزانه دارایی کشور را به برگزاری این مراسم اختصاص داد در حالی که اقشار مختلف مردم حتی دانشگاهیان حقوق مکفی دریافت نمی کردند. پس از برگزاری جشنها برای تمام ادارات کشور به لحاظ مالی مشکلاتی پیش آمد و این طور احساس می شد که مشکل جدی است. این جشنها موقعیت کشور را به لحاظ مالی در تنگنای زیادی قرار داد.

پیامدها و بازتاب برگزاری این جشنها در میان گروهها و احزاب سیاسی و مردم چگونه بود؛

برگزاری این جشنها در نهایت به ضرر شاه و حکومتش تمام شد. همین جشنها موجب شد که مردم بیش از گذشته نسبت به حکومت پهلوی بدبین شوند زیرا بودجه ای که می بایست صرف آبادانی کشور می شد بی جهت به باد رفت. به نظر من پایه اصلی انقلاب اسلامی همین جشنها بود. چون کم کم مردم کاملا آمادگی پیدا کردند و احزاب داخلی و بعضی شخصیت ها همچون آقای فروهر که یک عرق ملی داشتند مخالفت خود را با این جشنها اعلام کردند. بسیاری از دانشگاهیان هم که من با آنان ارتباط داشتم در گوشه و کنار مخالفت هایی می کردند. روحانیون بویژه آیت الله خمینی (ره) هم که از مدتها پیش از برگزاری جشنهای 2500 ساله به جهت تصویب لایحه کاپیتولاسیون در مجلس مشروعیتی برای حکومت پهلوی نمی شناختند به شدت با این موضوع برخورد کردند. در موضوع کاپیتولاسیون باید بگویم که این قضیه اشتباه بزرگی بود که شاه مرتکب شد و سروصدای زیادی راه انداخت. حتی نمایندگانی که مخالفتی با شاه نداشتند نسبت به تصویب این لایحه مخالفت جدی نشان دادند. حتی مهندس ریاضی که مدتی رئیس دانشکده فنی بود می گفت که من نمی دانم این چه اشتباهی بود که شاه مرتکب شد. صحبت های آیت الله خمینی پس از تصویب لایحه آنچنان در دل مردم اثر کرد که آن قیام را انجام دادند چون توطئه های پشت پرده برای مردم کاملا آشکار شد.

کاشانی در یک نگاه


مرتضی کاشانی سال 1301 در تهران به دنیا آمد. پدرش محمد تاجر قماش بود. لکن بعد از مشروطه سرمایه خویش را از دست داد و تحصیلداری یکی از تجار بزرگ را بر عهده گرفت و پس از مدتی مباشر یکی از موقوفات آستان قدس رضوی شد.

محمدکاشانی در دوران نهضت مشروطه در صف طرفداران شهید مدرس قرار داشت و به دلیل فعالیت های آزادیخواهانه اش چند بار تبعید شد و بالاخره در سال 1324 دار فانی را وداع گفت. مرتضی کاشانی تحصیلات ابتدایی را در مدرسه شرف محمدی و دوران متوسطه را در هنرستان تخشایی (وابسته به ارتش) و هنرستان راه آهن گذراند و پس از آن به مدت 2سال دوره کارآموزی را در کارخانه تعمیرات اساسی راه آهن گذراند. در نیمه سال 1323به عنوان مربی آموزش فنی و حرفه ای در دانشکده فنی دانشگاه تهران استخدام شد و به مدت 10 سال تحت نظر رئیس وقت دانشکده ، مهندس بازرگان به کار پرداخت و مورد تشویق قرار گرفت و در همین مقطع موفق به دریافت مدرک تخصصی رسمی از دانشکده فنی شد. کاشانی فعالیت سیاسی خود را از سال 1323 یعنی از زمانی که آیت الله کاشانی در مسجد سلطانی میتینگ تشکیل داد، آغاز کرد. در سالهای 23 تا 28 دانشجویان توده ای به عنوان اقلیتی منسجم در دانشگاه تهران فعالیت وسیعی داشتند و مرکزیت آنها در دانشکده فنی بود. در این دوران کاشانی سرپرستی کارگاه الکترومکانیک آن دانشکده را بر عهده داشت و ضمن هماهنگی با مهندس بازرگان ، رئیس وقت دانشکده فنی با دانشجویان توده ای درگیر بود و از سوی آنها تحت فشار شدید قرار داشت ، اما به منویات زیاده طلبانه آنها، همچون تعطیلی کارگاه توجه نمی کرد. وی از بنیانگذاران نمازخانه دانشکده فنی بود که با تاسیس آن ، مبارزه با اقلیت توده ای تشکل و انسجام بیشتری یافت. در دوران مبارزات ملی کردن صنعت نفت و استیضاح دولت ساعد با گروه اقلیت مجلس 15 همراه بود و در این مسیر با دکتر مظفر بقایی آشنا شد و در شمار اعضای اولیه حزب زحمتکشان درآمد و سالیانی چند دکتر بقایی را در عرصه سیاست همراهی نمود. لکن وقتی در طول مبارزات شاهد بندوبست های سیاسی علیه نهضت ملی کردن نفت شد، از بقایی فاصله گرفت و در صف منتقدان جدی سیره و افکار او درآمد.
در جریان جشنهای 2500 ساله ، او به اتفاق همسرش برای انجام یک کار شخصی به شیراز رفت و از نزدیک با عملیات گسترده و پرهزینه مربوط به جشنها در شیراز و بیابان های اطراف آن آشنا شد. مرتضی کاشانی پس از 30سال خدمت در دانشکده فنی ، در سال 1353 بازنشسته شد. با شروع انقلاب اسلامی او به صف مردم پیوست و در راهپیمایی های قبل از پیروزی انقلاب در حمایت از امام شرکت جست. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز مدت 3 سال به شکل افتخاری با جهاد سازندگی همکاری کرد.



newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها