اگر جلوی شما دُم یک گربه را ببرند چه می‌کنید؟

واکنش‌ها به حیوان آزاری در ایلام

تصور کنید یک روز خوب آفتابی از خانه زده‌اید بیرون، ‌صبحانه‌ کاملی خورده‌اید و ‌وقت کافی برای رفتن به مقصدتان دارید که ناگهان به ‌انسانی برمی‌خورید که یک سگ زخمی را مجبور به دویدن می‌کند؛ به گربه‌ای سنگ می‌زند یا تیر و کمان برداشته و پرنده‌ای را هدف گرفته است. در این شرایط واکنش شما چیست؟ اصلا واکنشی دارید یا فکر می‌کنید هر کسی را به تنهایی در قبرش می‌گذارند و نباید در کار دیگران دخالت کرد؟
کد خبر: ۷۶۷۶۰۴

حالا در نظر بگیرید شب شده و پس ‌از انجام یک کار خسته کننده در راه بازگشت به خانه هستید، اما پیش از شما چند گربه شیطان و بلا همه کیسه‌های زباله را پاره کرده و اطراف منزل‌تان را به یک آشغالدانی تبدیل کرده‌اند، حتی شاید مجبور شوید برای ورود به خانه پایتان را روی برخی از زباله‌ها بگذارید، اما به هر زحمتی که شده وارد خانه می‌شوید و می‌خواهید استراحت کنید که ناگهان زوزه سگی به موسیقی متن زندگی‌تان تبدیل می‌شود. در این شرایط چه فکرهایی به ذهن‌تان خطور می‌کند؟ ممکن است خود را در لباس کسی تصور کنید که صبح همین روز فرضی با او مواجه شده‌اید؟

مزاحم تلفنی این بار دست از آزار انسان‌ها برداشته و سراغ حیوان‌ها رفته است، اما هر چه گشته شماره تلفن هیچ حیوانی را پیدا نکرده، برای همین حیوانات را در شرایط سخت نگه داشته و از انسان‌ها خواسته واکنش‌شان را بگویند.

برای چنین سوالاتی که مثلا «اگر ببینید کسی حیوانی را ناراحت می‌کند چه می‌کنید و اصلا خودتان چه رفتاری با حیوانات دارید؟» مزاحم تلفنی با مردم یک از غربی‌ترین شهرهای ایران تماس گرفته است؛ ایلام. این شهر زاده‌ تمدن آریایی است و از آن نوع شهرهای تاریخی 3000 ساله‌ای است که ‌پادشاهان و‌ سلسله‌های زیادی را‌ به‌ خود دیده و اسم‌های زیادی عوض کرده است. شهری مرزی که ‌به‌علت همجواری با عراق در هشت سال دفاع مقدس با ‌دشواری‌های زیادی مواجه بوده است؛ شاید هم برای همین بود که‌ مزاحم تلفنی این بار دلش نیامد خیلی ‎‌بد باشد و شرایطی را تصویر کند که مردم این شهر در موقعیت بدی قرار بگیرند و شرایط بد را برای حیوانات ایلامی رقم زد.

337...33

«من دقیقا مثل خودش باهاش رفتار می‌کنم.» خنده‌اش می‌گیرد. پسر جوانی است و خوش برخورد. خیلی برایش از هدفم توضیح ندادم، اما همین که سوالم را می‌شنود عصبانی می‌شود؛ انگار در همان شرایط قرار گرفته است. «باهاش درگیر می‌شوم و اگر زورم بهش نرسد با همه طایفه‌ام می‌روم سراغش.» باز هم می‌خندد، اما نظرش جدی است. مطمئن است این کار را می‌کند: «آخر در طایفه‌ ما گردن کلفت زیاد است و می‌خواهم همان بلا را سرش بیاورم تا ‌بداند چقدر کارش اشتباه است.»

 

331...33

دختر جوانی است. ایلامی نیست و حس می‌کند سردرگم خواهد شد: «من ایلامی نیستم و‌ نمی‌دانم با چه ‌شماره‌ای باید تماس بگیرم. اصلا نمی‌دانم سازمانی برای حمایت از حیوانات وجود دارد یا نه؟ احتمالا به 118 زنگ می‌زنم و می‌پرسم. البته اگر احساس کنم شخصی است که می‌توانم مستقیم با او حرف بزنم، این‌کار را انجام می‌دهم و سعی می‌کنم شخص را قانع کنم که کارش اشتباه است ولی اگر به نظرم آدم درستی نباشد، درگیر نمی‌شوم و فقط سعی می‌کنم با یک جایی تماس بگیرم.» مزاحم تلفنی که خیلی کنجکاو شده بود خودش با 118 تماس گرفت و فهمید که اصلا چنین سازمانی وجود ندارد یا ثبت نشده است.

 

520...33

«آخی گناه داره.» خانم جوان و ‌خجالتی است: «اگر به حرف‌هایم توجه نکند کاری نمی‌کنم و می‌روم. آخر بعضی‌ها حرف نمی‌فهمند و بعضی‌ها هم دنبال دعوا هستند.» خنده‌ای از سر ناراحتی کرده و کمی مکث می‌کند، سپس ادامه می‌دهد: «سعی می‌کنم با این جور آدم‌ها دهن‌به‌دهن نگذارم. تذکری می‌دهم و اگر گوش نکند راهم را می‌کشم و می‌روم؛ در همین حد.»

 

118...33

«اگر انسان باشه انجام نمی‌ده ولی منم بهش چیزی نمی‌گم خودش باید بفهمه. چون اگر بهش چیزی بگم با من‌هم برخورد می‌کنه.»

ابتدا یک خانم گوشی را برداشت و بعد که متوجه شد از ‌روزنامه تماس گرفته‌ام گوشی را به همسرش داد. «تاحالا برایم پیش نیامده‌ است، اما راستش را بخواهید برخورد نمی‌کنم و فقط رد می‌شم. ولی خودم سعی می‌کنم این کارو انجام ندم.» سعی می‌کند حرفش را‌ توجیه کند: «والا تو ایلام که‌ اینجوریه شهر شما رو نمی‎‌دونم.» من هم به او اطمینان می‌دهم که‌ کارم قضاوت کردن دیگران نیست و همین که او حقیقت را گفته باعث خوشحالی من است. انگار امروز مزاحم تلفنی خوبی شده‌ام و مجبورم با همه همدردی کنم.

 

117...33

انگار پیش ‌از این با‌ این مساله روبه‌رو شده ‌است، خانم جوانی است. ناراحت می‌شود و می‌گوید: «می‌دانید مرکز خاص حمایت از حیوانات در ‌ایلام نیست پس بهتر است یک مرکز برای حمایت از حیوانات ایجاد شود. من که نمی‌توانم با همه برخورد کنم و نمی‌خواهم هم کدورتی ایجاد شود، به هر حال هر کسی نظر خودش را دارد و درست است که ‌من حیوانات را دوست دارم، اما شاید یکی حیوان‌ها را دوست نداشته باشد و باعث آزارشان شود، اما وقتی یک مرکز وجود داشته باشد خودش به این مسائل رسیدگی می‌کند و حیوانات را نجات می‌دهد.» خودش خرگوش دارد و همیشه با بچه‌ها برای جلوگیری از آزار دادن حیوانات حرف می‌زند. می‌گوید از نظر او بیشتر بچه‌ها هستند که حیوانات را آزار می‌دهند: «البته من همیشه با بچه‌ها برخورد کرده و نمی‌گذارم حیوانات را آزار بدهند، اما احساس می‌کنم بچه‌ها فقط از ترس من این کار را انجام نمی‌دهند و ممکن است وقتی من نباشم رفتار دیگری با آن زبان بسته داشته باشند.»

داشتن حیوان خانگی باعث شده او بیشتر با چنین مساله‌ای روبه‌رو شود: «باید برای این موضوع قانون وجود داشته باشد نه ‌این که مردم بیایند و دخالت کنند. اگر قانون وجود داشت همه مجبور به ‌اجرای آن بودند و هیچ وقت این اتفاق براحتی رخ نمی‌داد. پیشنهاد من این است که حداقل یک مرکز حمایت از حیوانات در ایلام راه‌اندازی شود.»

 

670...33

«من حتی فکر می‌کنم کشتن حیوانات برای خوردن هم ‌خلاف است» آقای میانسال و خنده‌رویی است و لهجه‌ کردی دارد. او می‌گوید: «ما انسان‌ها حریصیم و حیوان‌های بی‌گناه را می‌کشیم. درست است که خوردن یک سری حیوانات را پیغمبر(ص) حلال کرده ولی چون مجبوریم این کار را می‌کنیم وگرنه کشتن و شکار حیوانات گناه دارد.» از او می‌پرسم تا به‌ حال حیوانی را شکار نکرده و او با تاکید می‌گوید که ‌اصلا چنین کاری را انجام نداده است. دوست دارد از پاسخ به سوال اصلی طفره برود، اصرار می‌کنم تا بگوید چه عکس‌العملی نشان می‌دهد اگر با حیوان‌آزاری مواجه شود: «نصیحتش می‌کنم. آخر می‌دانید نمی‌توانیم که ‌کتکش بزنیم، قانونی نیست. آن هم کار اشتباهی است ولی حیوان‌آزاری هم ‌اشتباه است. از طرفی کتکش هم بزنیم، دیه‌اش بالاست.»

616...33

این خانم با بقیه خانم‌ها کمی فرق می‌کند؛ او موافق با برخورد فیزیکی است. می‌گوید: «بشدت درمی‌افتم، حتی به ‌صورت فیزیکی. حاضرم خودم هم آسیب ببینم. شاید به نظر بقیه دخالت باشد، اما پای یک حیوان در میان است، یک موجود جان‌دار؛ نباید بگذاریم کسی اذیتش کند.» او البته تا به ‌امروز با چنین صحنه‌ای مواجه نشده، اما مطمئن است که همین کار را می‌کند.

 

722...33

فرزند کوچک خانواده گوشی را برمی‌دارد و پس از کمی شیرین‌زبانی، گوشی را به مادرش می‌دهد. مادر تاکنون با چنین صحنه‌ای مواجه نشده و می‌گوید: «فکر می‌کنم دیدن این صحنه خیلی ناراحتم کند. اگر چنین صحنه‌ای را ببینم با کسی که حیوان‌آزاری می‌کند برخورد کرده و سعی می‌کنم راضیش کنم که این کار را انجام ندهد»، اما اگر حرف زدن جواب ندهد، چه می‌کند؟ «اگر آن شخص با حیوان خانگی خودش این کار را بکند سعی می‌کنم حیوان را از او خریداری کنم، ولی اگر حیوان خیابانی باشد از یک شخص دیگر می‌خواهم برای تذکر دادن با من همراه شود. خب گاهی هم از همسرم کمک می‌گیرم، می‌دانید من فکر می‌کنم نباید با جوان‌ها خودم حرف بزنم و به شوهرم می‌گویم که برود و با او صحبت کند.»

درست است با چنین صحنه‌ای روبه‌رو نشده،‌ اما در تربیت فرزندش سعی کرده به ‌این مساله توجه کند: «من با فرزندم همیشه راجع به این موضوع حرف می‌زنم و اگر بچه‌ام بخواهد این‌کار را انجام دهد، مانع می‌شوم اما طوری با بچه‌ام برخورد می‌کنم که از حیوانات نترسد و یاد بگیرد چه جوری با آنها برخورد کند. بچه‌ من الان بیشتر از یک سال است‌ حیوان خانگی خریده و به ‌خوبی هم از آنها مراقبت می‌کند. آنها الان بزرگ شده‌اند و در کنار ما زندگی می‌کنند.»

 

599...33

با بی‌حوصلگی جوابم را می‌دهد: «ناراحت می‌شوم فقط.» در برابر پرسش ‌چرا تلاشی برای نجات حیوان نمی‌کند، می‌گوید: «جلویش را نمی‌گیرم چون تفنگ دارد.» در برابر تعجب مزاحم تلفنی می‌گوید: «خب پس با چه می‌خواهد آزار بدهد؟ حتما تفنگ دارد.» مزاحم تلفنی توضیح می‌دهد که منظورش شکار نیست و صحنه آزاردهنده ‌بریدن دم گربه را توصیف می‌کند. صدای این دختر نوجوان جیغ مانند می‌شود: «اصلا اگر این صحنه را ببینم غش می‌کنم. نمی‌توانم این صحنه‌ها را ببینم پس کاری هم از دستم برنمی‌آید. من فقط ناراحت می‌شوم. به او تذکرم نمی‌دهم، رد می‌شوم و می‌روم.»

آزاده هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها