زین قند پارسی که به بنگاله می رود

داستان از یک شب گرم تابستانی در سال 1947 میلادی آغاز شد. مهاراجه راجمار سادول سینگ همراه 2نفر از دوستانش ، جیپ خود را از میان جاده های منطقه برار در باستان می راند.
کد خبر: ۷۶۶۵۳

ناگهان در تاریکی شب 3شبح در وسط جاده نمایان می شوند که چشمانشان برق می زند. راجمار چراغ بالا را روشن می کند و مستقیما روی شبح ها می اندازد.
ناگهان هر سه فریاد بر می آورند: چیتا! راجمار در این لحظه به هیچ چیز فکر نمی کند مگر به آن سه گربه زیبا. بدون معطلی در یک لحظه تفنگش را به سوی چیتاها نشانه می رود.
با شلیک اولین گلوله، اولین یوزپلنگ به خاک می غلتد و با گلوله های بعدی ، دو جانور دیگر نیز از پا در می آیند و چشمان آخرین چیتاهای هندی برای همیشه بسته می شود.
شاید مهاراجه سادول سینگ و دوستانش فکر نمی کردند آنها آخرین هندی هایی خواهند بود که با دیدن پلنگ شکاری در طبیعت فریاد خواهند برآورد: چیتا!
از آن پس هرگز یوزی در سرزمین چیتاها مشاهده نشد. هندوستان که خاستگاه نام انگلیسی این جانور یعنی چیتا بود، خود اولین سرزمینی در دنیا شد که یوزپلنگ ها برای همیشه از آن رخت بربستند و منقرض شدند.
بررسی ها آغاز شد. گروههایی برای پیدا کردن خود این جانور یا آثار و علایم آن ، عازم زیستگاه چیتاها یا نقاطی که گزارش هایی دال بر وجود آنها می رسید، شدند، ولی همه دست خالی برگشتند. موثق ترین گزارش ها مربوط به سال 1952 مبنی بر مشاهده چیتاها در منطقه مدرس بود که هیچ گاه به اثبات نرسید.
شاید زمان آن بود که نه فقط هندیها، بلکه همه مردم دنیا باور کنند که دیگر یوزپلنگی در هندوستان وجود ندارد.
وضعیت یوز در دیگر کشورهای آسیایی نیز چندان بهتر از هندوستان نبود، غیر از یک کشور: ایران. ایران که در تجربیاتی مشابه ، شیر ایرانی و ببر مازندرانی خود را با فاصله اندک زمانی از دست داده بود، در زمان مناسب ، احساس خطر کرد و سازمان شکاربانی و نظارت بر صید در سال 1338 شمسی این جانور را حمایت شده اعلام کرد و شکار آن را مشمول جرایم کیفری قرار داد.
با این اقدام بموقع و همچنین حفاظت از آهو به عنوان مهمترین طعمه یوزپلنگ در آن سالها، جمعیت یوزهای ایران افزایش یافت. به طوری که در بیشتر زیستگاه های دشتی و تپه ماهوری کشور پراکنده بودند.
هندوستان که ایران را دارای تنها جمعیت پایدار و قابل زیست یوز در آسیا می دانست ، به ایران تقاضای خرید یک جفت از این جانور، معاوضه آن با ببر بنگال یا شیر ایرانی و حتی معاوضه یک جفت یوز با چندگونه از جانوران هند ارائه کرد.
این پیشنهادها برای نخستین بار از سوی خانم ایندیرا گاندی (نخست وریز فقید هند) به دولت وقت ایران ارائه شد و پس از آن نیز همچنان ادامه یافت که هربار به دلایل مختلف عملی نشد.
در پی تغییر وتحولات کشور در سال 1357، حفاظت مناطق نیزبسیار ضعیف شد. هزاران هزار راس از انواع گونه های حیوانات از میان رفتند و یوز نیز از این آسیبها مصون نماند.
هند نیز از این فرصت استفاده کرد و حتی بنابر یک گزارش غیررسمی ، در اقدامی سعی داشت به شکل غیرقانونی یک قلاده یوز ماده از کشور خارج کند که موفقیت آمیز نبود.
همزمان با تحولات ایران، یوزپلنگ از دیگر کشورهای آسیایی نیز رخت بربست و برای همیشه از آنها خداحافظی کرد و فقط تنها امیدش به کشور ما بود.
در تیرماه1362 (1983میلادی ) همزمان با آخرین گزارش مشاهده یوزپلنگ در ترکمنستان ، یوز آسیایی عملا به یوز ایرانی تبدیل شد.
از اوایل دهه 1360دوباره حفاظت نسبی به مناطق تحت نظر سازمان محیطزیست بازگشت و یوزها توانستند دوباره در زیستگاه های نسبتا امنی که دور از دسترس انسان قرار داشت ، به بقای خود ادامه دهند.
آنها حتی مجبور شدند زیستگاه و شکار خود را هم برای سازگاری با شرایط جدید تغییر دهند. گویا یوزها هم می دانستند که در کشوری زندگی می کنند که مردمان آن در استقامت و سازگاری کم نظیرند.
سال 1362، معاون وزیر محیط زیست هندوستان ، طرحی برای معرفی مجدد یوز آسیایی به زیستگاه های سابق آن در هند به گروه متخصصان گربه سانان که یکی از بخشهای اتحادیه جهانی حفاظت IUCNبه شمار می رود، ارائه می کند و از آنجا که گرفتن یوز از ایران امری تقریبا محال انگاشته شده بود، در مورد معرفی مجدد یوز آفریقایی مشاوره خواستند.
گروه متخصصان گربه سانان بر ضرورت ارزیابی زیستگاه های این جانور پیش از هر اقدامی تاکید می کند. بلافاصله همزمان با آرام شدن شرایط داخلی ایران در اردیبهشت 1363، هند دوباره تقاضای خود را مطرح کرده و ضمن ابراز علاقه برای معرفی یوز در زیستگاه های سابقش در هند، پیشنهاد خریداری چند قلاده یوز یا در صورت تمایل معاوضه با شیر یا ببر را به ایران می کند.
ولی پس از بررسی های لازم از سوی سازمان حفاظت محیط زیست ، مخالفت ایران در شهریور ماه همان سال به علت تعداد اندک یوزها و عدم فراهم بودن زیستگاه های مناسب برای شیر عنوان می شود.
متاسفانه وزارت امور خارجه ایران ، بلافاصله درخواست هند را مجدد پیگیری کرده و با نام بردن از آن به عنوان اقدامی تبلیغاتی در راستای توجه ایران به حفظ محیط زیست ، خواستار زنده گیری و انتقال یک جفت یوز به هند می شود. متاسفانه اطلاعات موثقی از ادامه این طرح و پایان مکاتبات وجود ندارد.
علاوه بر هندوستان ، همسایه های شمالی کشورمان نیز که در آن زمان بخشی از اتحاد جماهیر شوروی به شمار می آمدند، با نیم گاهی به تنها بازمانده های یوز آسیایی در کشورمان، طرحهایی را برای معرفی مجدد یوزپلنگ به زیستگاه های سابقش در آن کشورها در دست اقدام داشتند که با استفاده از یوزهای آفریقایی انجام شدند و به اجرا درآمدند.
در طول 2دهه گذشته همچنان تقاضاهای دولت هند برای یوز ایرانی هر از گاهی دوباره مطرح می شد که هر بار به دلیلی به سرانجام نمی رسید؛ ولی خود هند همچنان برای این کار اصرار فراوان داشت.
سال 1995، خانم لاری مارکر، رئیس صندوق حفاظت از یوزپلنگ که دارای تجربه 30ساله در این کار است را به کشور خود دعوت کردند و یک کارگاه آموزشی با حضور او در زمینه معرفی یوز برگزار کردند.
سال 2000، انستیتوی بیولوژی سلولی و ملکولی بمبئی اعلام کرد قصد دارد با استفاده از روشهای ژنتیکی ، نسل یوزپلنگ آسیایی را به این کشور دوباره معرفی کند.
به این منظور آنها قصد داشتند هسته یک سلول یوزپلنگ را در تخم یک پلنگ که قبلا مواد ژنتیکی آن کاملا خالی شده قرار دهند و تخم به دست آمده را به صورت مصنوعی به داخل رحم یک پلنگ هندی تلقیح کنند تا یک یوز از آن به دنیا آید.
آنها ماده اولیه مورد نیاز خود را برای اجرای طرح ، یک یوز زنده یا مواد ژنتیکی آن اعلام و درخواست تاریخی خود را دوباره مطرح کردند، ولی به علت فقدان موا لازم ، این طرح همچنان مسکوت ماند.
تا این که در بهمن 1381سیدمحمد خاتمی ، رئیس جمهور کشورمان در دیداری که از هندوستان داشت ، از این مرکز بازدید کرده و در آنجا دکتر لالیج سینگ ، درخواست خود را با ایشان مطرح کرده و طرحی نیز تسلیم می کند.
این خبر از چنان اهمیت زیادی برخوردار بوده که در صدر اخبار صفحه خانه سایت یاهو اعلام می شود؛ جایی که اخبار مربوط به بحران عراق ، بن لادن و انفجار فضاپیمای کلمبیا می آید. در کشور نیز روزنامه های متعددی این خبر را منعکس کردند.
پیش از هر چیز ما باید بدانیم یوزپلنگ ایرانی یک ثروت ملی است و گرفتن هر یوز از طبیعت می تواند تاثیر منفی بر جمعیت های کوچک و پراکنده بگذارد. از این رو شاید بتوان دادن یوز به هندوستان را مانند دادن آثار تاریخی و فرهنگی باارزش کشورمان دانست.
از سوی دیگر، بحثهای متعددی درباره کلون کردن صورت می گیرد؛ ولی رسیدن به موفقیت در عمل بسیار مشکل است. این پروژه شاید به صورت تئوری امکان پذیر به نظر آید ولی خیلی بعید است که در مدت کوتاهی به موفقیت نایل آید.
از سوی دیگر تمامی تجربیات موفقیت آمیزی که تا به حال در زمینه کلون سازی وجود داشته بر حیوانات اهلی صورت گرفته است و خیلی بعید است که هندوستان بتواند به موفقیتی نایل آید.
مضافا این که هندوستان تا به حال حتی کوچکترین موفقیتی در مورد کلون سازی هیچ یک از انواع گربه سانان نداشته است.
بررسی ها نشان داده یوز ایرانی و آفریقایی تفاوت چندانی با هم ندارند، بنابراین اگر هندوستان بر انجام چنین پروژه ای تاکید دارد، می تواند از یوزهای آفریقایی که تعدادشان در اسارت کم نیست برای افزایش تجربیات خود استفاده کند و حتی می تواند به منظور افزایش تجربیات خود در زمینه معرفی مجدد یوز، به صورت آزمایشی آنها را در زیستگاه های خود رها کند.
علاوه بر این هندوستان ، منطقه ای را که برای معرفی مجدد یوز از قابلیت های لازم برخوردار باشد، ندارد تا بتواند یوزهای متولد شده را در آن رها کند.
گذشته از آن بررسی ها نشان داده جانورانی که به این صورت متولد می شوند دچار مشکلات ژنتیکی فراوانی هستند. حال آیا می توان چنین جانورانی را رهاسازی کرد؛

محمد صادق فرهادی نیا
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها