خرده‌روایت‌های یک مسافرکش

مسجدسلیمان یه نفر

شیکاگو، یک ظهر ابری زمستانی. در یک مسجد کوچیک واقع در محله آلبانی پارک در شمال‌غرب شهر، مراسم ختم ممد بیگ (big)، یکی از راننده تاکسی‌های قدیمی برگزار شد.
کد خبر: ۷۶۲۴۲۱

ممد از چند روز پیش بر اثر سکته مغزی در کما بود و دیروز تو بیمارستان از دنیا رفت. بیشتر شرکت‌کننده‌ها از رفقا و راننده‌های همدوره ممد بودند که اکثرشون یا هنوز مسافرکشی می‌کنن یا تاکسی دارن. خیلی‌ها مثل خودش از جوونی به آمریکا مهاجرت کردن و همین‌جا تشکیل خانواده دادن و بعضی‌هاشون هم نصف سال رو اینجا دور از خانواده‌ها کار می‌کنن. ممد رو اولین بار هشت سال قبل دیدم.

اون موقع‌ها تازه‌کار بودم و خجالتی و معاشرت با قدیمی‌های کارکشته، منو یواش‌یواش به دنیاشون خو می‌داد. با وجود اختلاف سنمون باهام مثل یک هم‌قطار رفتار می‌کردن و راه و چاه کار رو نشونم می‌دادن. ممد، با سبیل کلفت و لپ‌های گلی و فارسی حرف زدنش، انگاری از خود دروازه غار یکی رو سال پنجاه و شیش دربست آورده بود شیکاگو و هنوز دنبال مسافر برگشتش بود. ممد متولد و بزرگ شده مسجدسلیمان بود و مدتی هم برای شرکت نفت کار می‌کرد. دهه 50 شمسی میاد تهران واسه سپاه دانش. چند سال بعد هم برای ادامه تحصیل و کار آمریکا میاد و همزمان با درس شروع می‌کنه به مسافرکشی، بعد از درس هم تو همون شغل می‌مونه و با یک خانم فیلیپینی ازدواج می‌کنه و پدرخوندگی بچه‌هاش رو هم به‌عهده می‌گیره. بعضی موقع‌ها که واسه تعمیر و تعویض روغن تاکسیم به مکانیکی جواد می‌رفتم، ممد رو اونجا می‌دیدم. جواد هم از اون قدیمی‌های اینجاست که 20 سالی می‌شه مکانیکی می‌کنه. خیلی ساله که گاراژ خودشو داره. یه جای کوچیک تو محله سیاهپوست‌ها که بیشتر از دو تا و نصفی ماشین توش جا نمی‌شه و یه گربه لات هم داره که دشمن موش‌های خیابونیه. ممد وسط روزها که کار می‌خوابید، می‌رفت اونجا برای گپ زدن و بعدشم ناهار. اونجا با شنیدن جوک‌های بی‌ادبی ممد و ماجراهای تاکسی‌اش کنار جواد و سیگارای بهمن کوچیکش و لهجه دهه پنجاهی تهرونیش، خلاصه اگه یکی رو چشم‌بسته از ایران می‌آوردن اینجا فکر می‌کرد اومده مسافرت تو گذشته‌ها. بیشتر وقت‌ها ولی ممد رو تو خیابون‌ها می‌دیدم که تاکسی‌هامون لحظه‌ای مماس هم می‌شدن. چه خالی و چه با مسافر، شیشه رو می‌کشیدم پایین و داد می‌زدم: ممد! اونم یکی از اون نیشخندهاشو می‌زد و زیر لبی یه چیزی می‌پروند. یه چاکریم بهش اشاره می‌کردم و ممد یه سری تکون می‌داد و دوباره راهمون جدا می‌شد. ممد به ایران رفت و آمد داشت و این اواخر می‌خواست کلا برگرده ایران. امروز بعد از شست‌وشو و یه مراسم ختم تو مسجد، ممد تو قبرستان تپه رز(Rose Hill ) به خاک سپرده شد؛ قبرستانی در محله راجرز پارک (Rogers Park) در شمال شهر که مهاجرها و راننده تاکسی‌های زیادی توش ساکنند. کنار دیوار این قبرستان خیابونی هست که شب‌ها از بالا تا پایینش تاکسی‌ها بعد از اتمام شیفت پارک‌اند. شاید یکی از این شب‌ها که شهر سوت و کور می‌شه، یه تاکسی پیکان جوانان خالی با پلاک وطنی، آروم و بی‌سر و صدا وارد قبرستان شه. بعدش از راه پرپیچ و خم بین قبرها و درخت‌ها، یواش‌یواش بیاد اینجا و ممد رو با خودش دربست برگردونه مسجدسلیمان.

شیکاگو ـ زمستان 1393

احسان مشهدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها