در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

البته من هم ابتدا دچار اشتباه شدم. زل زدم به پلاکاردها و دنبال اتفاق تازهای گشتم که قرار بود آنها روایتش کنند اما هر چه نگاه کردم بیشتر متعجب شدم که چرا و به چه دلیل دیوارهای زیبای این خانه به این روز افتاده است؟ و چرا این همه نازیبایی بصری خود را به دیوارهای آجری چشمنواز تحمیل کردهاند؟ چند دقیقهای ایستاده بودم و مات و متحیر نگاه میکردم که آیا محمود حسابی به زعم فرزندش یا دیگرانی که فکر کردهاند باید دیوارهای خانه استاد را با پلاکارد بپوشانند آنقدر برای مردم ناشناخته است که باید با روشی تا این حد ابتدایی سعی در معرفی کردنش داشته باشند؟
برای معرفی این خانه یک تابلوی کوچک ساده کفایت میکند، یک تابلو که روی آن با خط خوش نوشته شود: خانه موزه دکتر محمود حسابی. نه اینکه دیوارهای زیبای خانه پشت نوشتههای ریز و درشت پنهان شود و هر رهگذری دلزده از شهری که در محاصره پلاکاردها و بنرهای تبلیغاتی است از کنارش با سرعت بگذرد و این خانه را هم مثل بزرگراهها، خیابانهای شلوغ و دیگر معابر پشت سر بگذارد.
دکتر حسابی هر قدر هم برای ایرانیها ناآشنا باشد دستکم با اسمش آشنا هستند و حرمت نامش را نگه میدارند. اگر هم بنا باشد آشنایی بیشتر و بهتری با او پیدا کنند، در این فضا و با گذر از کنار این خانه هیچ آشنایی بیشتری حاصل نمیشود، شاید هم در محاصره این دیوارهای ناپیدا، آنها اصلا متوجه نشوند این خانه متعلق به دکتر حسابی است.
خانه موزه دکتر حسابی در خیابان فرشته تهران و دقیقا روبهروی مکان زیبایی به نام باغ موزه هنر ایرانی واقع شده است.
کافی است دیوارهای این خانه را از پلاکاردهایی که وصله ناهمرنگشان شدهاند، پاک کنند و با یک تابلوی ساده به مردم اعلام کنند، این بزرگمرد ایرانی روزی و روزگاری در این خانه میزیسته است. آن وقت خیلیها از باغ موزه که بیرون میآیند به سمت خانه استاد میروند تا از در سبز قدیمی خانه استاد بگذرند و پا به فضای خانه موزه بگذارند.
مولانا در مثنوی حکایتی را مطرح میکند که در آن چینیان و رومیان با هم رویارویی جالبی دارند؛ چینیان توانایی خود را در نقاشی به رخ رومیان میکشند و قرار میشود با هم رقابت کنند.
پادشاه یک دیوار در اختیار چینیها و یک دیوار در اختیار رومیها قرار میدهد و یک پرده هم میانشان میکشد.
چینیها از پادشاه صدها رنگ میگیرند و روی دیوار به بهترین شکل نقاشی میکشند اما رومیها هیچ رنگی نمیگیرند، آنها فقط دیوار را صیقل میدهند و آینهکاری میکنند. در پایان هم پیروز این میدان رومیها هستند.
هر چند مولانا این داستان را برای بیان یک امر معرفتی بهکار میگیرد، اما نکته دیگری هم در خود مستتر دارد که نیاز امروز ماست؛ لازم نیست دیوارها را پر از رنگ و نقش کنیم، کافی است صیقلشان بدهیم و بگذاریم ساده و بیپیرایه همانگونه که هستند، مقابلمان بایستند. این روزها دیوارهای شهر ما همین را کم دارند؛ سادگی، صیقل و بیپیرایگی را.
زینب مرتضایی فرد - گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: