خیال‌پردازی؛ از غیب گویی تا شیزوفرنی

انسان‌ها در طول تاریخ همواره در پی شناخت این جهان و نیروهای آن بودند. برای آنها که تازه خویشتن خویش را از دیگر موجودات متمایز می‌شمردند، این امر کاری حیاتی بود.
کد خبر: ۷۳۹۰۲۳

پس به این منظور آنها سعی کردند با نیروهای طبیعت رابطه‌ای نزدیک برقرار کنند و داستان‌هایی درباره طبیعت ساختند که نشان می‌داد انسان‌ها فرزند بلاواسطه طبیعت هستند. همچنین آنها به قصد تحت کنترل خود درآوردن طبیعت از نیرویی ماورایی به نام جادو استفاده کردند. انسان‌های آن دوره تصور می‌کردند واقعا چنین نیرویی وجود دارد و برای ادامه حیات به آن نیازمندند. به این منظور اشخاص خاصی برای این کار تربیت شدند. کسانی که از دوران نوجوانی برای برقراری ارتباط با ارواح گذشتگان و نیروهای نامرئی طبیعت آموزش داده می‌شدند.

این افراد معمولا اشخاصی طبیعی نبوده و از لحاظ بدنی دچار نقص عضو بودند و گاه بیماری صرع داشتند. این حالت آنها در نظر مردمان آن دوران نشانه‌ای برای خاص بودن این افراد به‌شمار می‌رفت. تاریخ از این نمونه‌ها شماری به یاد دارد: کاهنه معبد دلفی یکی از کسانی بود که چاشنی اساطیر یونانی به‌شمار می‌رفت. این کاهنه که در هر دوره عوض می‌شد، هیچ‌گاه به درخواست‌کنندگان خود پاسخ صریحی نمی‌داد و تمام جملات وی در پس رمز و راز نهفته بود. در واقع افرادی که برای مشورت با کاهنه‌ها به سراغ آنها می‌رفتند، خود باید گفته‌های آنها را تفسیر می‌کردند که گاه نیز اشتباه از آب درمی‌آمد.

اعتقاد به کاهن و کاهنه در بین عرب‌ها نیز رایج بود. برخی اعراب آن را یک حالت لطیف نفسانی می‌دانستند که از صفای درونی به‌وجود می‌آمد و از آنجا که این حالت نفسانی تمام هوش و حواس انسانی را به‌خود اختصاص می‌داد، کاهنان غالبا خلقتی ناقص داشتند. اما گروهی دیگر از اعراب کهانت را از جانب شیطان می‌دانستند و بر این باور بودند که شیطان در استراق‌سمع خود از آسمان، اسرار را به زبان کاهنان القا می‌کند. «مگر کسی که [از سخن بالاییان] یکباره استراق‌سمع کند که شهابی شکافنده از پی او می‏تازد.(10/37)

زمان و دوره‌های زیادی سپری شد. انسان‌ها نیروهای طبیعت را شناختند و سعی کردند به نحوه درستی از آنها برای بهبود بخشیدن به زندگی خود استفاده کنند. گذشت زمان و متمدن شدن انسان‌ها باعث شد از نفوذ نیروی جادو که مردمان پیشین به آن باور داشتند، کاسته شود. اما اثرات آن مخصوصا پیشگویی‌های افرادی که با این نیرو در ارتباط بودند، همچنان جایگاه خود را حفظ کرد و وارد داستان‌ها و فیلم‌های امروزی شد.

داستان‌های زیادی بر این مبنا نوشته شد. داستان هزار و یک شب یکی از داستان‌های مطولی است که همان باورهای اعراب درباره پیشگویی و کاهن را بازمی‌تاباند. این روند کم‌کم وارد فیلمنامه‌ها و فیلم‌ها و سریال‌ها شد. کارگردانان برای جذابیت فیلم‌های خود از این ترفند استفاده کردند و آثار خود را طوری ساختند که گویی کسانی وجود داشتند که می‌توانستند پیشگویی کنند. در این باره می‌توان به سریال‌های زنجیره‌ای کره‌ای اشاره کرد که در تمامی آنها پیشگو یا کاهنه‌ای وجود داشت که از قدرت‌های بی‌شماری برخوردار بود. در مجموعه افسانه دونگی، این پیشگو از قدرت جادویی نیز برخوردار بود و با استفاده از نیروی شیطانی خود سبب نابودی شخص دیگری شد.

این در حالی است که تمامی مشخصات یک پیشگو شبیه به یک بیمار روانی است که به شیزوفرنی مبتلاست. آثار بیماری در چنین فردی از دوران نوجوانی آغاز می‌‌شود و دقیقا مانند یک کاهن یا کاهنه در دوران‌هایی از زندگی خود حالاتی از نبود تعادل و شنیدن صداهایی غریب و از حال رفتن را تجربه می‌کند. یکی دیگر از علائم بیماری آنها بیان نکردن گفته‌های خویش است. این دقیقا همان حالتی است که در یک فرد کاهن نیز مشاهده می‌شود. از این‌رو به‌خاطر تشابه بین این دو قشر می‌توان آنها را هم‌ردیف بشماریم و تمایزی بین این دو گروه قائل نشویم.

هما شهرام‌بخت / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها