گپ و گفت با مردم با‌صفای اهل کاشان

ترس نه؛ احتیاط آری

در دل کویر شهری باصفا پاگرفته که خانه‌هایی با معماری منحصربه‌فرد دارد و مردمی آرام. آرامش این مردم در معماری شهری و خانه‌هایشان هم دیده می‌شود. این آرامش را در سروده‌های شاعر پرآوازه کاشان نیز می‌توان یافت. شاهدش آنجایی است که می‌گوید اهل کاشان است و روزگارش بد نیست. و تاکید می‌کند بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم. او که پنجره‌، فکر‌، هوا‌، عشق و زمین را همه با هم دارد و برایش رویش قارچ‌های غربت اهمیتی ندارند.
کد خبر: ۷۱۸۵۴۶

در مورد ریشه نام شهر کاشان مانند بسیاری از نام‌های دیگر اختلاف‌نظر وجود دارد. گروهی کاشان را برگرفته از «کی آشیان» به معنای جایگاه حاکمان می‌دانند و گروهی دیگر لغت کاشان را به معنی خانه‌های تابستانی که با چوب و نی ساخته می‌شوند، دانسته‌اند. براساس نظر دیگری کاشان تغییر یافته «کاسیان» و به معنای محل اسکان اقوام کاسی بوده است. در گفته‌های دیگر ساخت کاشی مرغوب در این منطقه را دلیل نامگذاری شهر به نام کاشیان می‌دانند که طی مرور زمان به کاشان تغییر یافته است.

کاشان مردم آرامی دارد. مردمش در صلح و آرامش بیشتری زندگی می‌کنند. در خیابان‌های این شهر دعوا می‌شود، اما بالا نمی‌گیرد. برای همین صلح‌طلبی، بعضی‌ها شایعه‌ای درست کرده‌اند که کاشانی‌ها کمی بیشتر از بقیه اهل ترس هستند. همین مسأله را این هفته موضوع شوخی با کاشانی‌های عزیز قرار دادیم، کاشانی‌هایی که زندگی‌شان راحت و پر از آرامش است.

گوشی تلفن را برداشته و یکی پس از دیگری شماره‌هایی از کاشان گرفتیم. مردم کاشان راحت حاضر به صحبت می‌شوند، اما گفت‌وگوها طولانی نمی‌شود. با شوخی ما خیلی با سعه‌صدر برخورد می‌کنند و بیشترشان تاکید می‌کنند که همشهری‌هاشان نه ترسو که محتاط و صلح‌طلبند.

38....55

پدرش شمالی است و مادرش کاشانی. بیست و یک ساله است و متولد و بزرگ شده کاشان، با این حال خودش را کاشانی نمی‌داند و برای صحبت درباره کاشانی‌‌ها از ضمیر سوم شخص جمع استفاده می‌کند: «کاشانی‌ها میهمان‌نوازند، یعنی غریبه‌پرستند و بیشتر به غریبه‌ها توجه دارند تا فامیل خودشان.»

شایعه مورد نظر را که مطرح می‌کنیم، اولش رد می‌کند، اما با توضیح بعدی‌اش، کمی حرفش عوض می‌شود: «خب ببینید در همه شهرها ممکن است عده کمی ویژگی خاصی داشته باشند، این را نمی‌شود عمومیت داد، با این توضیح بله بعضی‌ها محتاط هستند، در جنگ و دعوا فقط سروصدا می‌کنند یعنی فقط اغراق می‌کنند اما تهدیداتشان را عملی نمی‌کنند.»

ـ شما خودتان چطور، همینطور هستید؟

ـ من هم تقریبا این طوری هستم.

ـ اگر مشکلی برایتان پیش بیاد، چه کار می‌کنید؟

ـ با حرف حلش می‌کنم تا با جنگ و دعوا. مثلا یک جایی کار می‌کردم. طرف از بی‌تجربگی من سوءاستفاده کرد و قرارداد نبست. دست آخر هم حقوق مرا نداد، اما من باهاش صحبت کردم و مشکل حل شد.

 

67...55

تاجر فرش است و اصالتا کاشانی. هیچ جوری زیر بار درستی شایعه نمی‌رود: «من فکر نمی‌کنم این طوری باشند. از خیلی شهرستان‌های دیگر خیلی بهتریم. ما در کارها متانت خاص خودمان را داریم. به اطرافیان خودم که نگاه می‌کنم، می‌بینم هر مشکلی پیش بیاید به صورت منطقی حلش می‌کنند. شکایت می‌کنند، نه جنگ و دعوا.»

ـ تا حالا شده کسی حق‌تان را بخورد؟

ـ زیاد.

ـ چطور حق‌تان را پس گرفتید؟

ـ از راه قانونی.

ـ مثال می‌زنید؟

ـ مثلا من یک رفیق بیست و چهار ساله داشتم، گفت برادرش در تبریز در کار فرش‌فروشی است و خواست من سرمایه‌گذاری کنم. خلاصه بگویم من هم یک چک 510 ‌میلیون تومانی برایش کشیدم و او هم پول مرا خورد. الان دو سال است که شکایت کرده‌ام و پیگیر ماجرا هستم.

ـ در موارد مشابه به حق‌تان رسیده‌اید؟

ـ بعضی‌هایش آره و بعضی‌هایش نه. مثلا 66 میلیونی که در عراق خوردند، نتوانستم پس بگیرم.

 

32....55

پنجاه و دو ساله است و این جسارت را دارد که خودش را نقد کند: «در همه شهرها همه خصوصیات دیده می‌شود. درباره کاشانی‌ها هم این ویژگی را نمی‌توان به همه نسبت داد، اما در مورد شخص خودم؛ من آدم ترسویی هستم. در کاشان هم آدم ترسو دیده‌ام، اما نه خیلی زیاد.»

ترسو بودن برایش معادل نداشتن اعتماد به نفس است: «یعنی اعتماد به نفس ندارم. برای همین هم در زندگی زناشویی خیلی حقم خورده شده. برادرهایم هم اعتماد به نفس ندارند.»

در این بین شروع می‌کند از انتقاد در مورد شوهرش: «شایعه‌ای که گفتید درست نیست، چون خیلی‌ها در کاشان هستند که اصلا ترسو نیستند، مثل شوهر من. او آنقدر اعتماد به نفس دارد که می‌تواند یک شهر را بخواباند. اوایل ازدواجمان من معلم بودم، اما نگذاشت من کارم را ادامه دهم. بعدش دوست داشتم در زمینه کارهای هنری مثل عکاسی و فیلمبرداری فعالیت کنم، اما او هیچ گاه برای پیشرفت من سرمایه‌گذاری نکرد.» به هر حال تعریفش از ترس برایمان جالب بود.

 

14....55

«واقعا شماره اینجا را تصادفی گرفته‌اید؟» مسئول تنها مرکز بستری ترک اعتیاد در کاشان است. اصالتا هم کاشانی است. فقط برای تحصیل پزشکی راهی تهران شده و حالا 15‌ سال است برگشته تا مرکزی که راه انداخته امیدی برای معتادان شهرش شود. ابتدا زیر بار نمی‌رود که مردم کاشان زیادی می‌ترسند و برایش دلایل اقتصادی می‌آورد، اما دست آخر با ادله پزشکی یکی از دلایل این ترس را توضیح می‌دهد: «مردم کاشان واقعا ترسو نیستد. صلح طلب یا محافظه‌کارند و روی کاری که می‌خواهند انجام دهند خیلی فکر می‌کنند. این که در زمینه اقتصادی آن هم در دل کویر توانسته‌اند مردم قدرتمندی شوند که نشان‌دهنده ترسو بودنشان نیست! البته برای چیزی که شما می‌فرمایید یک تاریخچه پزشکی داریم؛ مردم کاشان منتظر نمی‌شدند که خربزه یا طالبی برسد و وقتی هنوز خیلی کوچک بوده آن را می‌خوردند. به این خوراکی نرسیده که شبیه خیار است، «کالک» می‌گویند و کاشی‌ها هنوز آن را با سرکه می‌خورند. زمانی که من دانشگاه بودم یک تیم پزشکی روی تاثیرات کالک کار کرد و براساس نتایج آن، کالک باعث می‌شود ترشح هورمون آدرنالین زیاد شود. آدرنالین انسان را محتاط کرده و برای مقابله با خطر آماده می‌کند، اما این هم احتیاط است نه ترس.»

 

25....55

«بله، بله واقعا هستند، اما فقط در دعوا، این هم به نظرم از عاقل بودنشان است، آنهایی که در دعوا سرنترسی دارند مگر چه گلی به سر شهرشان زده‌اند؟» این را دختری می‌گوید که اهل یکی از روستاهای اطراف کاشان است و سه، چهار سالی می‌شود که همشهری کاشی‌ها شده. در مکالمه کوتاهی که با هم داریم چند بار تاکید می‌کند که خیلی بیرون نمی‌رود، برای همین دعوایی هم ندیده است. البته شوهر و همسایه‌های آرامی دارد. در این بین هم‌مدرسه‌ای‌های پسرش برایش مصدر همه دعواهاست: «هر بار که از مدرسه می‌آید لباس‌هایش خاکی است، می‌پرسی چرا دعوا کردی؟ می‌گوید با من دعوا کردند.»

 

24....55

پسری سی و دو ساله است که کاشان را به قصد کار به مقصد تهران ترک کرده، ظاهرا فوق‌لیسانس فیزیکش در کاشان خریداری نداشته است. بیشتر آخر هفته‌هایش را البته در شهر خودش و در کنار مادرش سپری می‌کند. تاکید می‌کند که کاشانی‌ها ترسو نیستند: «نخیر، کاشانی‌ها ترسو نیستد، البته این که چه چیزی را ملاک ترسو بودن در نظر بگیریم می‌تواند روشنگر موضوع باشد؛ این که کاشانی‌ها آرام و صلح‌طلب هستند و اهل درگیری و زد و خورد و دعوا نیستند، آیا به نظر شما نشانه ترسو بودن آنهاست؟ بگوییم محافظه‌کار بهتر است.»

ـ شما خودتان آخرین بار چه زمانی دعوا کردید؟

ـ آخرین بار شاید در دوران مدرسه بود که دعوا کردم، اصلا یادم نیست.

ـ تاکنون برایتان پیش آمده که کسی حق‌تان را بخورد؟ شما چه کردید؟

ـ بله، گاهی شده که حقی از من خورده شود. در بیشتر موارد که شاید به نظرم کم‌اهمیت بوده، صرفا با غرولند و شاید سکوت عبور کرده‌ام.

ـ اگر در جریان قرار بگیرید که حق کسی در حال پایمال شدن است، چه می‌کنید؟

ـ از او حمایت می‌کنم.

ـ خود شما از چه چیزهایی می‌ترسید؟

ـ از برخی حیوانات مثل سگ و گربه، از درگیری شدید فیزیکی و از این جور چیزها دیگر.

 

68.....55

موضوع را با دقت گوش می‌دهد اما: «خانوم شما مغاره را گرفته‌اید و ما الان خیلی مشتری داریم». می‌پرسم:

ـ فقط در یک کلمه، آیا کاشانی‌ها ترسو هستند؟

ـ ترسو؟! نه، نه، اما محتاط هستند.

 

25....55

«ماجرا برمی‌گردد به یک داستان قدیمی و یک تاکتیک جنگی فوق‌العاده هوشمندانه. زمانی که مغول‌ها به ایران حمله می‌کنند، وقتی به کاشان می‌رسند، همه کاشانی‌ها در جایی سنگر می‌گیرند و با تولید اصوات خاصی فضای عجیب و غریبی می‌سازند. مغول‌ها از صدای مورد نظر می‌ترسند و فرار می‌کنند؛ یعنی به جای جنگ مستقیم که ممکن بوده تلفات زیادی به جای بگذارد، یک کار هوشمندانه می‌کنند، هم دشمن را فراری می‌دهند هم جنگ نمی‌کنند.» این داستان را مادرش برایش تعریف کرده است. او پسری هفده ساله است که گرچه خودش را ترسو نمی‌داند، اما کسانی را در کاشان دیده که ترسو هستند. می‌گوید: «ضرب‌المثلی در کاشان هست که به کسی که خیلی بترسد «جود» می‌گویند.» این یعنی این که در این شهر هم مثل همه شهرهای دیگر فقط بعضی‌ها ترسو هستند، نه همه.

مریم محمدپور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها