در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حجم زیادی چشم درآمده، سر بریده شده، هویتهای به دار آویخته شدهای که چند صد سال تاریخ هم تکلیف بیگناه یا گناهکار بودنشان را نتوانسته روشن کند. خشونت افسار گسیخته، مردانی عقیم شده و زنانی نفرین شده به داغ ننگ و مرگ، همه تاریخ ایران را تبدیل به سوالی مهم کرده است که پرسیدن از آن تلخ و هراسآور است. همه این خونها و خشونتها در تاریخ ایران کار یک نفر بوده است. کار فردی که خود را تنها حس کرده و ذهن مشوش و قانون ناپذیرش، محدودیت، عقل مشاوران و عقلا را برنمیتافته. آنچنان که او حتی به عقل تردید کرده، صاحب عقل را در دم خفه کرده است.
تاریخ در همه جای دنیا پر از خشونتها و مرگهای بیدلیل است؛ تاریخ ایران هم همینطور تنها با این تفاوت که استبداد در ایران همواره فردمحور بوده و طبقه متنفذین سیاسی خود هیچگاه با هر میزان از ثروت و نزدیکی به شاه امنیت نداشتهاند و بخش عمده و به یاد ماندهای از آن چشمها، سرها، خونها و بینسل شدن و عقیم ماندنها متعلق به همین متنفذان و درباریان بوده است. از برادر شاه بگیر، تا وزیر و ملیجک و خزانهدار و...
چرا پادشاهان ایرانی به کوچکترین مخالفت و انتقادی، شدیدترین پاسخ را میدادند؟ چرا پادشاهان با کوچکترین ظن و تردیدی نسبت به وفاداری نزدیکان به دربار، دست به خشونت میزدند و فرد مظنون را به بدترین شکل میکشتند، یا کور میکردند و یا عقیم میگرداندند؟ پاسخ به این پرسشها نه ساده است و نه قابل خلاصه کردن در یک رویکرد و یک عامل اما زاویهای مهم و جهانشناختی در بنیاد این عمل است که شاید بخشی از ریشههای این خشونتها را به دیده آورد و توضیح دهد.
پادشاهی در ایران نماد و پایگاه ثبات بوده است. پادشاه همواره تلاش میکرده خود را غیرقابل تغییر، تصمیمش را خدشهناپذیر و وجود و دوام حکومتش را زوالناپذیر جلوه دهد. دوام و وجود پادشاه بدرستی وابسته به حفظ و حراست از وضع موجود بوده است. اتصال به یک تاریخ طولانی و یک تئوری ازلی همچون نمایندگی خدا، راهی برای تقویت وضع موجود و نمایش ثباتی ابدی و حتی فرازمانی است.
به همین دلایل، مواجهه پادشاه با جهان بیرون را میتوان تضاد ثبات و تغییر دانست. شاه گردش جهان و در نتیجه تغییرات ناشی از آن در ذهنها و تصورات را برای خود خطر میبیند. تازگی برای شاه نشانهای از متزلزل شدن باورهایی است که او را بر تخت نشانده است؛ لذا شاه همواره باید از ارزشهای ثابت و فراتر از تحول و تغییر دفاع کند و آنها را باورها و ارزشهای نهایی و همیشگی بشر بداند. از سوی دیگر جامعه بنا به ماهیت خود هر چند محدود و بسته، روندی متغیر و پویا را طی میکند. حتی جوامعی تنآسا، دور افتاده و پررخوت، جوامعی که هیچگاه مولد و شکلدهنده نبودهاند هم بنا به ماهیت خود تغییر میکنند. ناکارآمدی در امور روزمره، نیازهای سرکوب شونده و تمایل به تجربه اموری غریب که همواره محدود شده است، بنا به کنجکاوی و سرکشی میل اجازه نمیدهد ثبات همواره دوام آورد و در نهایت تأثیر خود را بر سیاست و روند حکومتداری میگذارد.
با این صورتبندی رویارویی جامعه بهعنوان عنصری مطالبهگر با شخص پادشاه، رویارویی و تضاد تغییرخواهی و ثباتطلبی است. برهم زدن وضع موجود از یکسو حرکت طبیعی جامعه و مواجهه با جهان است و حفظ وضع موجود که گاه در قالب تمجید از شرایط روز، گاه در قالب حمایت از ارزشهایی کلی که شاه خود را نماینده، محافظ، مروج و تعالیدهنده آنها میداند، آرمان و خواست شخص شاه و بازوهای اجرایی و نزدیکانش، که البته همواره حضورشان موقت، وابسته و پر از ریا بوده است. این در ظاهر آرمانخواهی ارزشمدارانه، نوعی پشتوانه و تحکیم سازی برای حفظ وضع موجود از سوی شاه بوده که در قالب آرمانی دور و بزرگ بروز پیدا کرده اما در حقیقت چیزی جز پشتوانهای مصنوعی و دروغین برای دستگاه سلطنت نبوده است.
این صورتبندی کمکی است به توضیح موقعیت و مواجهه اولیه شاه با جامعه و ساختار ارتباطی او با اطرافیان، درباریان، متنفذان و صاحبان فکر و ثروت. همین، خشونت را سبب میشده؛ خشونتی افسار گسیخته و تلخ که نتیجه مقاومتی غیرمنطقی در برابر روند طبیعی عالمی تحول یابنده و کنشگرانی تغییر خواه بوده است.
علیرضا نراقی / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: