پادشاه و مخالفان

شاید بتوان گفت دلخراش‌ترین صحنه‌های تاریخ،‌ زمانی است که شاهان به استبداد و از روی کینه‌ورزی و عقاید کاملا ‌شخصی و عقده‌های روانی با اطرافیان یا وزرا و حکمای کاردان و... برخورد می‌نمایند و خشم خویش را از وجود ایشان در قالب سخت‌ترین مجازات‌ها ظاهر می‌سازند.​
کد خبر: ۷۱۴۳۶۹

تاریخ مشحون از صحنه‌هایی است که پادشاهان دستور به قتل و نهب اموال یا قطع عضو فرد یا افرادی می‌دهند که به زعم خویش مانع رسیدن به اهدافشان هستند. خسرو انوشیروان به اصطلاح عادل یکی از این نمونه‌هاست که با بزرگمهر حکیم که خدمات شایانی به ایران و ایرانی کرده بود به ناجوانمردی و سختگیری رفتار کرده و مدت‌ها در زندان محبوس بداشت که عاقبت به دستور خسرو پرویز به قتل رسید و نیز کشتار مزدکیان به دستور انوشیروان انجام شد و شاید لقب انوشک روان را از موبدان زرتشتی به‌خاطر این خدمت شاخص دریافت داشته است.

بعد از اسلام نیز سلاطین بسیاری را شاهدیم که با مخالفان خویش به انحاء مختلف رفتار کرده و هوشمندان و دانشمندان این آب و خاک را از دم تیغ گذرانده‌اند. از برمکیان و خاندان سهل که بگذریم سلطان مسعود غزنوی نمونه‌ای دیگر است که حسنک وزیر را به قتل رسانید، چون بنا بر وصیت پدرش محمود طرف برادر را در رسیدن به حکومت گرفته بود و نیز برادر دیگر مسعود به دستور وی کور شد تا دیگر هوای سلطنت در سر نپرورد. اما دلیلی که قتل حسنک را توجیه شرعی می‌نمود اتهام به جرم قرمطی‌گری بود؛ اتهامی که از دیر‌باز عاملی بوده است که با آن افراد بسیاری از دم تیغ سلاطین گذشته‌اند چرا که با توجه به اهمیت دین نزد مردم، سلاطین از اتهامات دینی برای توجیه جنایات خود نزد مردم بهره می‌بردند و به این وسیله می‌توانستند قابل قبول‌ترین دلایل را برای قتل مخالفان خویش ابراز دارند. برای مثال در روزگاران پیشین حربه اتهام به باطنی‌گری،‌ قرمطی‌گری،‌ زندیقی و کافری و در دوران بعدی اتهام به بی‌دینی (این اتهام نیز در برابر بنیان مدارس جدید در قبال مکتبخانه‌ها از سوی عوام بسیار مطرح می‌شده است) مورد استفاده‌های بسیاری در پیشبرد مقاصد سیاسی بوده است.

نکته قابل تأمل این است که برخی سلاطین به ظاهر مسلمان که در امور شخصی و حکومتی خویش رفتارهایی مغایر با سنت‌های اسلامی را انجام می‌داده‌اند، ‌در توجیه رفتارهای خویش متمسک به شریعت اسلام می‌شدندکه از جمله آنها می‌توان به حمله به هندوستان برای تصرف ثروت هنگفت معبد سومنات به بهانه جنگ با «کفار هندوستان» اشاره کرد.

خواجه رشیدالدین فضل‌الله‌همدانی، وزیر باکفایت و دانشمند آزاده ایرانی نیز بعد از خدمات بسیار به علم و فرهنگ و ساخت ابنیه کم‌نظیر در عالم اسلام و بنیان دانشگاهی عظیم در «ربع رشیدی» به فرمان ابوسعید بهادرخان و به بهانه واهی، خود و پسرش به قتل رسید و باز بهانه این کار، مذهب و خیانت به شاه بود. بعد از قتل خواجه تمام زیرساخت‌های علمی و فرهنگ او به تاراج می‌رود تا جایی که به جلد کتاب‌های چرمی نیز رحم نمی‌کنند و آثار گرانقدری را که وی باعث آن بود به باد فنا و جهالت می‌سپارند.

در دوران شاه عباس کبیر نیز می‌بینیم شاه وقتی حامی علم و دین و حکمت است و در بحث‌های این‌گونه شرکت جدی دارد و علما را بزرگ و محترم می‌داند، اما در مواقعی که اوضاع مطابق میل نمی‌گردد دستور به نفی بلد و... می‌دهد. از سوی دیگر به دین اسلام و مذهب تشیع پایبند است و پای پیاده به زیارت ائمه معصومین(ع) مشرف می‌شود و از سوی دیگر برای حفظ تاج و تخت از کشتن وکور کردن فرزندان خود نیز دریغ نمی‌ورزند تا چه رسد به کشتن نزدیکان که بوی توطئه از رفتارشان به مشام شاه می‌رسد.​ دوره قاجار نیز به رسم کهن دوران وزیرکشی و قتل و غارت مرسوم است و درِ توطئه و نیرنگ گشوده؛‌ دوران ناصری از محنت‌بارترین صحنه‌های تاریخ ایران حکایت می‌کند که امیرکبیر را با خدعه از وزارت به زیر کشیدند و نامه قتلش را امضا کردند. ناصرالدین شاه که دستور قتل امیرکبیر را امضا کرد در کودکی تعلیم از امیر دیده بود و دعوی شعر و شاعری داشت و به ظاهر انسان‌دوست و خواهان پیشرفت مملکت، اما در نهان دنبال مطامع شخصی و امیال نفسانی خویش بود تا جایی که دیگر وجود میرزاتقی‌خان مخل رسیدن به اهداف تشخیص داده شد. (وجود امیرکبیر چنان مخل آسایش دول خارجی و سرسپردگان داخلی بود که از هر آستینی دستی برای توطئه بیرون بود) یا در دوران مشروطیت، واقعه باغ شاه و صدها ظلم و تعدی دیگر (در دوران استبداد صغیر) بر مشروطه خواهان نمونه دیگری از کشتار مخالفان به دست پادشاهان سفاک است.

این قصه پر غصه که سراسر دفتر تاریخ را پر کرده و اوراق روزگار را با خون آزادگان رنگین نموده است، نشان از بی‌عدالتی‌ها و خشم و کینه‌ورزی‌هایی است که گاهی به نام دین و مذهب و زمانی به بهانه وجود تفکر توطئه یا برانگیخته شدن خشم شاهانه یا اتخاذ مسیری غیر از مسیر تعیین شده حکومت ‌یا نقل سخنی که شاه را خوش نیامده و عیشش را منقص کرده، ‌بروز کرده است و همه و همه بهانه‌ای بوده است برای چند صباحی بیشتر زیستن در این دنیای خاکی؛ ‌در دنیایی که درست‌ترین و پاک‌ترین انسان‌ها و نیز پست‌ترین و شقی‌ترین آدم‌ها آمده‌ و درآن نپاییده‌اند و تنها نامی به سبب اعمال خوب و بد خویش در اذهان به یادگار نهاده‌اند.

امیر هاشم‌پور / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها