به عنوان مثال یکی از زمینههای مساعد، فضاهای شهری است که در اختیار داریم و میتوانیم از طریق آنها پیامرسانی کنیم و این کار را باید از طریق هنرمندان به بهترین صورت و به شکل پیوسته انجام دهیم. مثلا درباره آسیبی که اکنون ماهواره به دلیل تضادهایی که با ما دارد روی موضوع خانواده به کشور ما وارد میکند، یک گروه فرهنگی و یک گروه هنری باید دور هم بنشینند. گروه فرهنگی ایده بدهد و گروه هنری آن ایدهها را در قالب هنر اجرا کند و مردم را به فکر فرو ببرد یا دروغ که در فرهنگ ما ایرانیان به یک پدیده عادی تبدیل شده میتوان به عنوان یک معضل روی آن کار فرهنگی کرد یا معضل دیگری داریم که در کشور همه از هم طلبکارند و هیچ کس خودش را مقصر نمیداند. باید راهکاری برای آن پیدا کرد و در سطح جامعه این موضوع را به مردم گوشزد کرد. خبرنگار میرود و از مردم میپرسد دولت باید برای شما چه کاری انجام بدهد، اما هیچ خبرنگاری از مردم نمیپرسد شما به عنوان یک شهروند چه نقشی در زیباسازی شهر و توسعه فرهنگ اسلامی ایفا میکنید. خوشمان میآید که مدام درباره مفهوم مبهمی به نام دولت سوال کنیم و این موضوع موجب شده هیچ کس به معضلات فکر نکند و همه به این فکر کنیم که دیگران چه وظایفی در قبال ما داشتهاند و کوتاهی کردهاند. فهرست طولانی از این معضلات داریم که اگر روزگاری شهرداری بخواهد کار فرهنگی عمیق انجام دهد، میشود درباره این موضوعات بحث کرد. در همین شرایط محاصره فرهنگی هم موقعیتهای طلایی برای پیامرسانی در سطح شهر داریم، اصل رساندن پیام است نه شکل هنری دادن به شهر. باید از هنر استفاده کنیم تا پیام را به مردم منتقل کنیم. میتوانیم این موقعیتها را در شهر شناسایی کنیم و در محلهای پر رفت و آمدی که دیده میشود فرصتیابی و از این طریق پیامهایمان را منتقل کنیم. هر روز در گوشه و کنار شهر، دیوار بلندی را میبینیم که یک نفر روی نردبام رفته و در حال نقاشی است. هیچ کس سوال نمیکند واقعا این موقعیت طلایی چه پیامی را منتقل میکند. شما تصور کنید یک نفر بپرسد چرا باید هر روز شهر را جارو زد. پاسخ این سوال مشخص است چون هر روز ما روی زمین آشغال میریزیم. از سرمایه خودمان هم هر روز شهر جارو میشود. علت همه این اتفاقات در این است که ما در جریان انتخابات از مردم مسئولیتزدایی میکنیم. هر کسی نامزد شرکت در انتخابات میشود مدام قول میدهد که اگر پیروز شود چه کارهایی برای مردم انجام خواهد داد.
هیچ کس نمیگوید ما یک خانواده هستیم و باید در همه چیز مشارکت کنیم. به همین دلیل مردم هم یاد نگرفتهاند که در زندگی شهری نقش ایفا کنند. تصور کنید هر آپارتمانی چند گلدان زیبا پشت پنجرههایش بگذارد و از آنها نگهداری کند. او زحمت میکشد زیبایی این گلدانها را به مردم هدیه کند و خودش هم وقتی از پنجره بیرون را نگاه میکند گلدانهای پشت پنجره همسایه را میبیند و شهر به همین ترتیب زیبا میشود. حالا شهرداری بیاید به این افراد جایزه بدهد. مسلما مردم تشویق میشوند. یا این که در هر راسته به مغازههایی که روبهروی خود باغچههای پرطراوات دارند جایزه بدهد. جایزهاش هم این باشد که آنها را در تلویزیون معرفی کنند. قطعا مردم برای انجام این کار همکاری میکنند. زیبایی شهر به مشارکت مردم نیاز دارد و در طراوت و محبت آنها تاثیر خواهد داشت و خشمها را کنترل میکند. باید اتاق فکری تشکیل شود و از این فرصتهای طلایی استفاده شود، اما این قسمت ایجابی ماجرا بود. برویم سراغ قسمت سلبی و ببینیم چه کارهایی را نباید انجام دهیم تا شهر زیبا شود.
وقتی روی پشتبامهای شهر را نگاه میکنیم میبینیم به حدی بینظم است که چشم ما را آزار میدهد یا تابلوهای مغازه آنقدر از نظر شعایر فرهنگ ایرانی ـ اسلامی مسألهدار است که جا دارد بررسی روی آنها انجام شود. اکنون اگر شما جلوی یک مغازه در شمال شهر تهران بایستید، عکس بگیرید و به دیگران بگویید هفته پیش لندن بودهاید و این عکس را گرفته اید آنها باور خواهند کرد. چون تابلوی مغازه انگلیسی نوشته شده و پشت آن هم نوشته شده sale. هیچ کس هم به این فرد اعتراض نمیکند که داری زبان فارسی را در جامعه تضعیف میکنی و برای این که پولهای مردم را بگیری زبان فارسی را تضعیف میکنی. اگر به پاریس برویم یک کلمه انگلیسی نمیبینیم. آنها مصر هستند که زبان خودشان را حفظ کنند، اما در ایران ما مثل بقیه شرقیها انگلیسینویسی را جدیتر از فارسینویسی میدانیم.
وقتی نام هنر میآید، توجهمان به سمت چند هنر خاص میرود، اما ما باید برویم به سمت و سوی خلق هنری که حس زیباییشناسی را در تودههای مردم تقویت کند یعنی همه به دنبال خلق زیبایی باشند؛ از مغازه تا خانه و اداره همه به دنبال خلق و حفظ زیبایی باشند. آن وقت روی این حس زیباییخواهی عمومی هنرمندان میتوانند خیلی راحت کار کرده، اثر خلق کنند. اگر این موارد را رها کنیم و در میدانی یک مجسمه بسیار زیبا بسازیم برای این که بخواهیم شاهکار خلق کنیم مردم آن را نمیبینند. مثل این است که شما خانه یک فرد خیلی فقیر بروید و یک عطر فرانسوی گرانقیمت ببینید. مسلما آن عطر با خانه تناسبی ندارد و شما تصور خواهید کرد عطر عاریتی است. فرهنگ عمومی ما در زیبایی خواهی و زیباییشناسی دچار مشکلات جدی است و باید روی این موضوع کار و مردم را به سمت زیباییها جلب کرد. فراموش نکنیم شهر زیبا، مردم زیبابین میخواهد.
دکتر حسن بنیانیان / پژوهشگر فرهنگی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم