خشم بی‌حد و لطف بی‌وقت

1- هر دو دختر آخرین پرتقال را می‌خواستند. مادر دوست داشت بین دو دخترش فرقی نگذارد اما چه می‌شد کرد که فقط یک پرتقال داشت. پس آن را به دو نیم و بین دخترانش تقسیم کرد. دختر اولی پوست نصفه پرتقالش را کند و دور انداخت و میوه‌اش را خورد.
کد خبر: ۷۱۰۷۰۵

دختر دومی اما پوست نصفه پرتقالش را کند و با آن مربا درست کرد و میوه‌اش را دور انداخت! مادر سعی کرده بود عدالت را رعایت کرده باشد اما شاید بهتر بود بجای تکیه به یک قانون کلی و ذهنی، اول از دخترانش می‌پرسید آن آخرین پرتقال را برای چه کاری می‌خواهند.

2- سال 1993 خیلی بچه بودم و کیهان می‌خواندم. یادم هست عکس‌های نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را می‌دیدم. به پدر گفتم من می‌دانم به چه کسی رای می‌دهم! انگشتان کوچکم از روی صورت شیطانی جورج بوش اول رد شد، راس پروتِ شل و وارفته را تقریبا ندید و روی چشمان مهربان بیل کلینتون ایستاد. او را که نمی‌شناختم. نمی‌دانستم یکی از افشاگران واترگیت بوده. نمی‌دانستم در نوجوانی به آب و آتش زده تا جان‌اف کندی ـ رئیس‌جمهور افسانه‌ای‌شان ـ را ببیند و با او دست بدهد (من سال‌ها بعد عکس آن دست دادن را دیدم؛ وقتی اولین موهایم داشت سفید می‌شد.) اما آن روز مهربانی لبخندش روی صافی کودکی من تاثیر خود را گذاشته بود. وقتی ماجرای رسوایی اخلاقی او تیتر روزنامه‌ها شد دلم راضی نبود بپذیرد اشتباه کرده است. سال‌ها گذشت تا بالاخره روزی به لطف اینترنت پرسرعت کانادایی، یوتیوب را برای جستن هر کوچک‌ترین ویدئویی از او شخم زدم. به جای اعتماد به نوشته‌های دیگران می‌خواستم خودم ببینم و قضاوت کنم. از مبارزات انتخاباتی‌اش گرفته تا شهادتش در دادگاه رسوایی‌اش تا حمایتش از نامزدی دوباره باراک اوباما، تا فیلم‌های خانوادگی‌اش و تمام حضورهایش در برنامه‌های تلویزیونی. او را در جمع مردم عادی دیدم. بده‌بستان‌های مخفیانه‌اش در حاشیه کنگره آمریکا را که دوربین‌ها اتفاقی شکار کرده بود، دیدم. جوانی‌اش را دیدم. پیری‌اش را دیدم. رفتن آبرویش در همه دنیا را دیدم. برگشتن آبرویش در دنیا را هم دیدم. او هنوز برای من محبوب‌ترین رئیس‌جمهور آمریکاست. حالا نروید بگویید «مرتیکه آمریکایی رو ببین» صبر داشته باشید. منظوری دارم.

امسال در یک برنامه تلویزیونی محبوب آمریکایی حضور پیدا کرد. خیلی پیرتر ولی خیلی سرحال‌تر. وقتی جیمی کیمل پرسید که چرا این نسل جدید به جای اهمیت دادن به مسائل اساسی جامعه بیشتر وقت خود را به پیامک فرستادن می‌گذرانند کلینتون تعجب کرد و گفت برعکس، نسبت به نسل‌های پیشین در 25 سال گذشته، درصد بالاتری از این نسل جدید به کارهای داوطلبانه و کمک کردن به جامعه اطرافش و مردم سراسر دنیا می‌پردازد. حالا اگر سرشان گاهی به پیامک دادن و عاشق شدن و اجتماعی بودن با دوستانشان گرم است، این خاصیت طبیعی دوران جوانی است.

وقتی جیمی به شوخی از او پرسید حال که به عنوان رئیس‌جمهور به پرونده‌های موجودات فضایی دسترسی داشته، اگر موجودات فضایی وجود می‌داشتند آیا کلینتون به مردم راستش را می‌گفت یا نه، پاسخ داد که اگر روزی موجودات فضایی به دیدار ما بیایند تعجب نخواهد کرد و چند دلیل علمی آورد. اما گفت امیدوار است این دیدار مانند فیلم‌های علمی تخیلی، یک تهاجم نباشد. بعد از لحظه‌ای فکر، خودش را تصحیح کرد که شاید چنین تهاجمی در دنیای چندپاره کنونی ما مژده خوبی برای اتحاد نسل بشر باشد. «فکرش را بکنید تمام تفاوت‌های به ظاهر مهم بین آدم‌های روی زمین در تقابل با دشمن قدرتمند فضایی چقدر کوچک و حقیر خواهد بود. همه دوباره در کنار یکدیگر دشمنی‌ها را کنار گذاشته و در برابر تهدید فضایی متحد خواهیم شد.» این مصاحبه پانزده دقیقه‌ای را نباید از دست داد.

3- دیر رسیدن البته که بهتر از هرگز نرسیدن است. این روزها همه بانزاکت‌ها و بی‌نزاکت‌ها صحبت از التزام اخلاق برای سیاستمداران می‌کنند. از پروست، سعدی و دیگران یاد می‌گیریم که خویشتنداری، تصمیم یک لحظه نیست. مراقبت سالیان است. گاهی بعد از چند سال ناگهان فکر می‌کنی که چرا فلان حرف را زدم یا نزدم یا فلان کار را کردم یا نکردم. مخصوصا اگر به تو چیزی بگویند و احساس کنی متوجه نیستند تو گذشت کرده‌ای یا به روی خودت نیاورده‌ای. خویشتنداری کار بسیار مشکلی است. سعدی در باب هشتم بوستان توصیه می‌کند که «خشم بی‌حد گرفتن وحشت آورد، و لطف بی‌وقت هیبت ببرد. نه چندان نرمی کن که بر تو دلیر شوند، و نه چندان درشتی که از تو سیر شوند. درشتی و نرمی، به هم در، به است. درشتی نگیرد خردمند پیش، [و] نه سستی که ناقص کند قدر خویش.» سعدی است دیگر دروغ نمی‌گوید که.

مصطفی پورمهدی - ‌ پژوهشگر و مشاور کسب و کار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها