خشایار: کینه مقتول را از دوران مدرسه به دل گرفته بودم

کینه قدیمی، انگیزه‌ای برای جنایت

زنی میانسال یکی از روزهای اردیبهشت به اداره آگاهی شهرستان تنگستان مراجعه کرد و از ناپدید شدن پسر بیست و دو ساله‌اش به نام هرمز خبر داد.
کد خبر: ۷۱۰۳۸۴

او به پلیس گفت: دیشب پسرم برای دیدن دوستانش از خانه خارج شد اما دیگر برنگشت. از آنجا که او هر وقت می‌خواست شب به خانه نیاید تماس می‌گرفت، این بی‌خبری ما را نگران کرد. به همین دلیل با تلفن همراهش تماس گرفتم اما خاموش بود. تا صبح خواب به چشم‌هایم نیامد و به محض روشن شدن هوا به سراغ دوستان هرمز رفتم اما هیچ‌کدام از آنها خبری از پسرم نداشتند و گفتند شب گذشته اصلا او را ندیده‌اند. از اقوام نیز پرس و جو کردم اما هرمز به خانه آنها نیز نرفته بود. مطمئن هستم بلایی سر پسرم آمده که خبری از او نیست و از شما می‌خواهم هرمز را پیدا کنید.

نخستین مظنون

گروهی از ماموران مبارزه با جرایم جنایی پلیس اگاهی با اعلام شکایت مادر هرمز، برای یافتن ردی از پسر جوان وارد عمل شدند و در بررسی‌های اولیه مشخص شد همزمان با ناپدید شدن هرمز، تلفن همراهش نیز خاموش شده است. کارآگاهان ابتدا مطمئن شدند هرمز با خانواده خود اختلافی نداشته، بنابراین دلیلی ندارد بخواهد خودش را از آنان پنهان کند.

افسران جنایی در وهله اول احتمال دادند برای هرمز حادثه‌ای رخ داده یا وی به اتهامی توسط پلیس دستگیر شده باشد، به همین دلیل از بیمارستان‌ها، مراکز درمانی و کلانتری‌ها استعلام کردند، اما نام هرمز در هیچ‌یک از این مراکز ثبت نشده بود و هیچ اثری از پسر جوان نبود.

فرضیه دیگری که کارآگاهان آن را دور از ذهن ندانستند، احتمال به گروگان گرفته شدن او بود، اما هیچ تماسی در رابطه با اخذ پول برای آزادی او گرفته نشد و با تحقیقات گسترده این شاخه از تحقیقات پلیسی نیز به بن‌بست رسید. پس از آن مشخصات هرمز در اختیار پلیس سراسر کشور قرار گرفت و بررسی‌ها ادامه یافت اما هیچ رد و سرنخی از هرمز به‌دست نیامد. این در حالی بود که با گذشت زمان احتمال زنده بودن پسر ناپدیدشده کم و فرضیه مرگ او پررنگ‌تر می‌شد.

در حالی که تحقیقات در این زمینه ادامه داشت، خانواده هرمز به ماموران مراجعه کردند و اطلاعات تازه‌ای در اختیار پلیس قرار دادند. آنها گفتند: مدت‌هاست پسرمان با فردی به نام خشایار درگیری و اختلاف دارد و ممکن است خشایار از سرنوشت فرزندمان باخبر باشد چرا که هرمز اهل دعوا و ایجاد مزاحمت برای کسی نبود و تنها دشمن او خشایار است و ما احتمال می‌دهیم خشایار پسرمان را به خاطر این کینه و اختلاف قدیمی به قتل رسانده باشد.

اظهارات خانواده پسر گمشده کافی بود تا خشایار به عنوان نخستین مظنون پرونده بازداشت و بازجویی شود اما پسر جوان در پاسخ به سوالات کارآگاهان مدعی شد از سرنوشت هرمز بی‌خبر است و نمی‌داند چه اتفاقی برای او افتاده است.

خشایار در بازجویی‌ها گفت: مدت‌هاست با هرمز اختلاف دارم اما این اختلاف به حدی نبود که بخواهم او را به قتل برسانم. نمی‌دانم چه اتفاقی برای او افتاده است. چند روزی می‌شود که هرمز را ندیده‌ام. شاید او بی‌خبر از خانواده‌اش جایی رفته باشد و تا چند روز دیگر به خانه برگردد.

پس از چند روز به دلیل این‌که مدرکی علیه خشایار نبود، قاضی پرونده او را آزاد کرد و تحقیقات پیرامون فرضیه‌های دیگر ادامه یافت اما بی‌نتیجه بود و حتی مرگ یا زنده بودن هرمز نیز نامشخص باقی ماند تا این‌که چندی قبل به کارآگاهان جنایی خبر رسید خشایار به اتهام سرقت مسلحانه بازداشت شده و در زندان برازجان به سر می‌برد.

سرقت مسلحانه

قاضی پرونده در ادامه بررسی‌ها از آنجا که خشایار به عنوان یکی از مظنونان پرونده ناپدید شدن پسر جوان شناخته می‌شد، دستور داد تا متهم را از زندان برازجان به اداره آگاهی شهرستان تنگستان منتقل کنند و به این ترتیب تحقیقات مجدد از او صورت گرفت و خشایار که به اتهام سرقت مسلحانه بازداشت شده بود و از سویی می‌دانست پلیس مدارکی در دست دارد که ممکن است اتهام او را درخصوص قتل هرمز ثابت کند، این بار در بازجویی لب به اعتراف گشود و گفت: قتل را با همدستی دوستم که او نیز با من در سرقت مسلحانه شرکت داشت، انجام دادم. من و هرمز هم‌مدرسه‌ای بودیم و کینه‌ای که از او به دل دارم، به دوران مدرسه برمی‌گردد. هرمز در دوران مدرسه مدام مرا مسخره می‌کرد و کاری کرده بود که همکلاسی‌های دیگرم با من رابطه خوبی نداشتند.این اتفاق مرا بشدت آزار می‌داد و بابت این موضوع همیشه ناراحت بودم. دعواهای دوران دبیرستان سبب شد از هرمز کینه به دل بگیرم و این کینه حتی با پایان دوران تحصیلاتم نیز ادامه داشت.

متهم به قتل ادامه داد: من از دست هرمز بسیار ناراحت بودم و هر چه فکر می‌کردم، نمی‌توانستم او را ببخشم یا رفتارهایش را نادیده بگیرم. به همین دلیل دنبال فرصتی بودم تا از او انتقام بگیرم و این فرصت شب حادثه فراهم شد. شب حادثه هرمز را دیدم که تنهایی از خانه‌شان خارج شد. همراه دوستم که او نیز اکنون بازداشت است، هرمز را با موتور تعقیب کردیم. اطراف محل زندگی ما تقریبا بیابان است و کسی رفت و آمد نمی‌کند. هرمز راهش را به سمت بیابان کج کرد. احتمال دادم می‌خواهد به سراغ دوستانش که در آن اطراف سکونت دارند، برود. در محلی خلوت و جایی که کسی ما را نبیند، او را غافلگیر کرده و گیر انداختیم، سپس با چوبدستی که همراهم بود، ضربه‌ای به سرش زدم. بعد از آن‌که هرمز بی‌هوش شد، او را در چاهی که همان اطراف بود انداختیم. جسد الان داخل چاه است و فکر می‌کنم با گذشت این مدت، استخوان‌هایش هنوز آنجا باشد.

خشایار ادامه داد: من و دوستم هیچ ردی از خودمان به جا نگذاشته بودیم و اصلا احتمال نمی‌دادم پلیس روزی به من مشکوک شود. دفعه اول که بازجویی شدم، توانستم خودم را با دروغگویی نجات بدهم اما بالاخره به آخر خط رسیدم.

کارآگاهان در گام بعدی همدست خشایار را از زندان احضار و از او بازجویی کردند. این پسر جوان نیز همان حرف‌ها را تکرار کرد و گفت اگرچه در قتل نقشی نداشت، اما در انداختن جسد در چاه به دوستش کمک کرد. او گفت: من و خشایار خیلی با هم رفیق هستیم و به همین دلیل آن روز او را همراهی و در سرقت مسلحانه نیز به وی کمک کردم.سرهنگ حسین بارونی، رئیس پلیس آگاهی استان بوشهر درباره این پرونده می‌گوید: ماموران پلیس آگاهی به دنبال اعتراف پسر جوان به ارتکاب جنایت، به محل قتل اعزام و موفق شدند استخوان‌های مقتول را از اعماق چاه پیدا کنند.

این مقام انتظامی خاطرنشان می‌کند: متهمان پس از اعتراف به جنایت به بازسازی صحنه قتل پرداختند و با قرار بازداشت موقت روانه زندان شدند.

مرجان همایونی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها