حسرت از هفت دولت آزاد بودن

هر چه فکر می‌کنم، اولین مواجهه من با «دیوانگی» نه از جنس همسایه و بچه‌محل دیوانه ـ آن طور که بعضی از بچه‌ها، همین جا در ستون‌های‌شان گفته‌اند ـ بود و نه از جنس بی‌کله‌گی‌هایی که ممکن است از خودم سرزده باشد. دیوانگی از آن موقع که یادم می‌آید برای من با یک حسرت گره خورده، یک حسرت فراگیر شاید به طول و عرض تمام زندگی‌؛ حسرت «از هفت دولت آزاد» بودن، آن طور که بعضی‌ها هستند و من هیچ وقت نبوده‌ام.
کد خبر: ۷۰۸۱۱۶

تعدادشان زیاد نیست، اما این‌قدر هست که هر کدام از ما اطراف‌مان، یکی‌شان را داشته باشیم. همان‌هایی که ویژگی‌شان بیخیالی مطلق است و تخصص‌شان به سخره گرفتن همه مناسبات جدی و خشن کائنات. دیوانگی را اگر «دیگری» بودن و به «کتف» گرفتن دنیا تعریف کنیم، به نظر من دیوانه‌ترین‌ها همین‌هایند؛ نه غصه مال دنیا را می‌خورند، نه دل‌نگران خوشبختی ـ با تعریفی که در ذهن همه نقش بسته ـ هستند. دنیا را آب ببرد، آنها را خواب می‌برد. هر چقدر در احوالات شخصی شوریده‌اند و درصدد تجربه ساحت‌های مختلف، در زندگی اجتماعی رهایند و از هر قیدی آزاد. یک جور خل‌وضعی خودخواسته که ظاهرش یک زندگی تن‌لشی و کنه‌اش یک سلوک حکیمانه است. دیده باشیدشان، از این جملات عمیق حکیمانه که برق از سر آدم می‌پراند هم کم نمی‌گویند، یک پا فیلسوفند اصلا بعضی‌هاشان. شما شاید بی‌مسئولیتی و هزار جور درد و مرض دیگر را به پیشانی‌شان سنجاق کنید، اما برای من این یله‌گی و ذهن سیال و زندگی بی‌دغدغه همیشه اغواکننده بوده است. دوست داشتم می‌توانستم به این نظم تثبیت‌شده‌ای که اصلا معلوم نیست از کجا آمده و چرا خوب است دهن‌کجی کنم، به همه دندان‌قروچه‌ها و دویدن‌ها و نرسیدن‌ها پوزخند بزنم و هر آنچه دوست دارم را انجام دهم و بگویم. فارغ از این که بعدش چه می‌شود و که را خوش می‌آید و که را برمی‌آشوبد. حالا که هیچ وقت به این آرزو نرسیدم و از این به بعد هم نخواهم رسید، همین ستون و همین صفحه شاید فرصت خوبی باشد که فارغ از دغدغه‌ها و بی‌توجه به همه چیزهای حواس‌پرت‌کن دنیا، مثل همین آدم‌های ژولیده و بی‌خیال و دل‌خجسته‌ای که گفتم کلمات و جملات حکیمانه بگویم! حالا این وسط شاید عده‌ای هم بگویند دیوانه است، خب بگویند، چه باک؟

عباس رضایی ثمرین

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها