معمای پلیسی

سرقت در غیاب صاحبخانه

سرگرد مشفق بعد از عید فطر چندی روزی مرخصی گرفته و با خانواده به مشهد رفته بود. فکر می‌کرد روز اول کاری‌اش بعد از مرخصی خسته‌کننده و پرزحمت باشد اما برخلاف انتظار هیچ پرونده‌ای در کار نبود و او چاره‌ای نداشت جز این‌که منتظر و گوش به زنگ بماند. ترجیح داد در این مدت یکی از خاطراتش را که اتفاقا به ماه رمضان مربوط می‌شد، بنویسد.
کد خبر: ۷۰۲۷۸۴

ماجرا مربوط به ده سال قبل و زمانی بود که او به عنوان افسر مبارزه با سرقت کار می‌کرد. از خانه زنی مسن در غیابش 20 سکه طلا و حدود 50 میلیون تومان ارز دزدیده بودند. خبر سرقت را نوه پیرزن داده بود. او جوانی بیست و شش ساله به نام فرهاد بود که در غیاب مادربزرگش مسئولیت مراقبت از خانه وی را به عهده داشت. وقتی کارآگاه به صحنه سرقت رسید، قبل از هر چیز از فرهاد پرس‌و‌جو کرد و فهمید پیرزن ماه مبارک به زادگاهش و نزد پسر بزرگش رفته است و او در این مدت از خانه مراقبت می‌کرده، اما سرقت زمانی اتفاق افتاده بود که فرهاد در منزل حضور نداشته است.

ـ سر ظهر رفتم استخر و همین که برگشتم دیدم در نیمه باز است. داخل که رفتم، فهمیدم دزد آمده.

خانه ویلایی بود و همسایه‌ها متوجه سرقت نشده بودند. آن زمان از دوربین‌های مداربسته هم خبری نبود تا بشود سرنخی از سارق یا سارقان پیدا کرد. عاملان این دزدی تمام خانه را تقریبا زیر و رو کرده بودند. مشفق پیش خود فکر کرد دزدان از غیبت صاحبخانه اطلاع داشتند و همین‌طور می‌دانستند او پول و طلا در منزل دارد به همین دلیل نقشه سرقت را طراحی و اجرا کردند. فرهاد به شخص خاصی ظنین نبود، چون زیاد در جریان کارهای مادربزرگش قرار نداشت. مشفق چاره‌ای ندید جز این‌که با پیرزن تلفنی صحبت کند و اطلاعات لازم را از او بگیرد. زن وقتی فهمید چه اتفاقی افتاده است، شوکه شد. کارآگاه از او خواست آرامش خود را حفظ کند و به این پرسش پاسخ دقیق بدهد که چه کسانی از نبود وی اطلاع داشتند؟

پیرزن کمی فکر کرد و گفت: «فقط بچه‌ها و نوه‌هایم.»

او بعد از لحظه‌ای مکث ادامه داد: «فریده خانم هم می‌دانست. او هفته‌ای یک بار به خانه‌ام می‌آید و کارهای خانه را انجام می‌دهد. به او گفته بودم دو ماه نیستم و لازم نیست بیاید.»

مشفق مشخصات فریده را یادداشت کرد. فرهاد این زن را می‌شناخت: «او چند باری هم برای نظافت به خانه ما آمده. اتفاقا امروز وقتی داشتم از خانه بیرون می‌رفتم، او را سر خیابان دیدم.»

کارآگاه دستور بازداشت فریده را صادر کرد. در این میان یکی از اهالی محل نیز شهادت داد فریده که کارهای خانه آنها را نیز انجام می‌داد، آن روز در محل بوده. با این حال زن جوان وقتی در اداره آگاهی در برابر کارآگاه و فرهاد قرار گرفت، اتهام سرقت را انکار کرد.

ـ فقط به آنجا رفته بودم تا از یکی از پاساژها خرید کنم. خیلی وقت بود دلم می‌خواست پیراهنی را که پشت ویترین آن مغازه دیده بودم برای پسرم بخرم و وقتی پولم جور شد برای خرید رفتم، اما مغازه بسته بود و برگشتم.

کارآگاه گفت: «پس هیچ شاهدی ندارید که زمان سرقت در مغازه یا جای دیگری بودید؟»

پاسخ منفی بود. مشفق از پشت میز بلند شد. چند قدم به طرف فرهاد رفت،سپس به طرف زن جوان برگشت و در نهایت دوباره پشت میزش نشست. او گفت: «معما حل شد.»

سپس به یکی از دو فرد حاضر در اتاق رو کرد و گفت: «باید تمام ماجرای سرقت را از اول تا آخر برایم تعریف کنی.»

آن شخص که جا خورده بود، باز هم دلایلی برای اثبات بی‌گناهی‌اش آورد، ولی فایده‌ای نداشت و او در نهایت ناچار به اعتراف شد و پلیس توانست اموال مسروقه را کشف کند و به صاحبش تحویل بدهد.

شما خواننده گرامی برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کدام‌یک از دو فرد حاضر در اتاق کارآگاه سارق بود و مشفق چگونه متوجه این موضوع شد؟

پاسخ معمای شماره قبل:مقتول فقط یک شکستگی در جمجمه داشت در حالی‌که اگر از آن ارتفاع سقوط کرده بود، باید شکستگی‌های متعددی روی بدنش تشخیص داده می‌شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها