در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متهم به قتل یک مغازهدار هستی،اتهامت را قبول داری؟
نه قبول ندارم. سه سال است میگویم این قتل کار من نبود اما حرفم را باور نمیکنند. البته وکیلم گفته دلایل محکمی وجود دارد و احتمالا این بار تبرئه شوم.
کسی را بیدلیل بازداشت نمیکنند، چطور دستگیر شدی؟
من فامیلی دارم که اسمش ایرج است.خدا از او نگذرد. او باعث شد من اینطور گرفتار شوم. یک روز به من زنگ زد و گفت بیا مرا با موتور تا جایی که کار دارم برسان. من هم گفتم خب فامیل است و در خانواده ما هم زشت است به فامیل کمک نکنی. دنبالش رفتم و او را سوار کردم و همراه خودم بردم. نزدیک محل که شدیم، گشت پلیس از ما خواست بایستیم. ایرج گفت برو، ما را میگیرند و پوستمان را میکنند. من خلافی نکرده بودم اما چون ایرج پشتسرهم گفت برو من هم حرکت کردم. فرار کردیم اما ماموران ما را گرفتند.
یعنی پلیس شما را تعقیب کرد؟
بله آنها ما را تعقیب کردند. پشت چراغ که رسیدیم، تصادف کردیم. من همان موقع زمین خوردم و به کما رفتم و ایرج هم بازداشت شد.
شما به یک مامور پلیس شلیک کردید؟
قبل از اینکه به چراغ برسیم ایرج به یکی از ماموران که ما را تعقیب میکرد، شلیک کرد. مامور پایش زخمی شد. بعد هم پشت چراغ من زمین خوردم و به کما رفتم.
چه زمانی از کما خارج شدی؟
یکی دو هفته بعد به هوش آمدم. ماموران در بیمارستان از من بازجویی کردند و گفتم از چیزی خبر ندارم. گفتند ایرج اعتراف کرده و مرا هم متهم کردند، در حالی که من از هیچ چیز خبر نداشتم.
ایرج سلاح داشت و مدارکش هم در پرونده موجود است. وقتی میدانستی او سلاح با خودش دارد چرا همراهیاش کردی؟
اگر میدانستم سلاح دارد، سوارش نمیکردم.من چه میدانستم کجا میرود و برای چه میرود؟ با خودم گفتم فامیل است و باید کمکش کنم.
تو یکبار آزاد شدی. چطور شد دوباره بازداشتت کردند؟
وقتی مرا برای بازجویی بردند، به ایرج گفتم من قصد کمک داشتم و نمیدانستم سلاح داری، از او خواستم دست از سرم بردارد و بگذارد سرزندگیام باشم. خلاصه اینکه قسمش دادم و گفت اعترافش را پس میگیرد. به ماموران گفت دروغ گفته سلاح را از من خریده و سلاح را از مردی به نام بیژن خریده است. اینطوری بود که مرا آزاد کردند.
درباره بازداشت دوبارهات توضیح بده.
ایرج مدتی بعد از آزادی من، هنوز در بازداشت بود. از من خواست برایش پول بفرستم. گفتم من پولم کجا بود به تو بدهم. یک موتور دارم که با آن مسافرکشی میکنم و خرج زن و بچهام را درمیآورم. گفت اگر پول ندهی کاری میکنم دوباره گیر بیفتی و سه روز مهلت داد تا پول را به حسابش واریز کنم. بعد از چند روز دوباره ماموران سراغم آمدند و بازداشتم کردند. این بار ایرج اعتراف کرده بود من از یک مغازه سرقت کردم و فردی را در جریان آن سرقت به قتل رساندم.
تو از ماجرای آن سرقت خبر داشتی؟
خبر نداشتم. فقط به دلیل اعتراف ایرج دوباره بازداشتم کردند. هرچه به ماموران گفتم من این کاره نیستم قبول نکردند. ایرج این طوری انتقام گرفت. خیلی نامرد بود.
به هر حال مدارکی علیه تو وجود داشته که منجر به صدور کیفرخواست شده است.
مدرکی که نبود. فقط تیری که از سلاح ایرج شلیک شده و پای مامور را زخمی کرده مدرک ماموران بود. میگفتند شباهت زیادی به گلولهای دارد که به مرد مغازهدار خورده است در صورتی که من نه از سرقت خبر داشتم و نه از کشته شدن آدمی در آن دزدی و نه حتی از سلاح ایرج. او یک خلافکار حرفهای است. آنقدر خوب اعتراف کرد که ذهن ماموران را هم منحرف کرد.
سابقهدار هستی؟
نمیگویم خلاف نکردهام، چندباری زندان رفته بودم. البته به اتهام سرقتهای خرد بود و بعد آزاد شدم. چند سالی بود که دست به خلاف نمیزدم و کارهای خلاف را کنار گذاشته بودم. به فکر زن و بچهام بودم و خرجی آنها را درمیآوردم. با موتور کار میکردم. سخت میگذشت اما خدا را شکر نانی درمیآمد و دور هم بودیم. حالا سه سال است بیدلیل در زندان هستم.
گفتی وکیلت خیلی امیدوار است که آزاد شوی،چرا؟
او میگوید نتیجه گزارش اسلحهشناسی نشان میدهد گلولهها یکی نبوده و شاهدان هم گفتهاند کسی که به مرد مغازهدار حمله کرده، من نبودم و خلاصه اینکه کلی مدرک جمع شده که بیگناهی مرا ثابت کند. خدا را شکر همه چیز خوب پیش میرود. مدارک برای اثبات بیگناهی من زیاد است.
اکنون زن و بچهات چه میکنند؟ همسرت از اینکه زندانی شدی، ناراحت نیست؟
او میداند من بیگناه هستم. آن موقع که خطا میکردم و گناهکار بودم مرا بخشید و بچهها را به دندان کشید تا آزاد شوم، حالا که اطمینان دارد بیگناه هستم، رهایم نمیکند. بنده خدا او هم در آتش اعتراف دروغ ایرج میسوزد. این مرد خانه خرابم کرد.
الان ایرج کجاست؟
از او خبر ندارم. وقتی بازداشت شدم، دوباره آمد و علیه من اعتراف کرد. با اینکه من تکذیب کردم اما همچنان اصرار داشت من کسی را کشتهام. بعد هم بهدلیل تیراندازی به مامور محکوم شد. مدتی زندان بود و رضایت گرفت و آزاد شد. شنیدهام حالا در شهرمان است. بیرون بروم سراغش میروم و جواب این رفتارش را میدهم.
یعنی میخواهی انتقام بگیری؟
نه انتقام نمیگیرم. فقط واقعیت را به همه میگویم تا بدانند چه آدمی است. بعد هم برای همیشه ارتباطم را با او قطع میکنم. او باعث شد سه سال بیگناه در زندان بمانم در حالی که هیچ خطایی نداشتم.
اولیایدم در دادگاه درخواست دیه کردند. حاضری دیه بدهی و آزاد شوی؟
نه حاضر نیستم. برای کار ناکرده چرا باید تاوان بدهم؟ من کاری نکردهام. البته من به خانواده مقتول تسلیت میگویم. ولیدم دختر جوانی است. امیدوارم خداوند به او کمک کند اما قتل پدرش کار من نیست و با این حال تاوان چه چیز را باید پس بدهم؟ خداوند به این دختر هم صبر بدهد. مرا هم سر زندگیام برگرداند.
خودت فکر میکنی در این پرونده اشتباهت کجا بود؟
اتفاقا در زندان خیلی به این موضوع فکر کردم و به این نتیجه رسیدم اشتباه بزرگی کردم. زمانی که ماموران دستور ایست دادند، نباید به حرف ایرج گوش میکردم و باید توقف میکردم. اینطوری معلوم میشد ایرج دروغ میگوید. آن لحظه ترسیدم و گاز دادم. من که مشکلی نداشتم. ایرج به مامور پلیس تیر زد و من هم گرفتار شدم.
ایرج از کجا میدانست یک مغازه دار کشته شده که علیه تو اعتراف کرد؟
به همسرم گفته بود در اداره آگاهی که بازداشت بود، شنیده که دو موتور سوار مغازهداری را کشتهاند و ماموران بهدنبال آنها هستند و همین را بهانه کرد تا علیه من اعتراف کند.
زمانی که خودش از زندان تماس گرفت و درخواست پول کرد و من مخالفت کردم، گفت به ماموران میگوید که من آدم کشتهام اما فکر نمیکردم یکجوری حرف بزند که ماموران باور کنند ومن بازداشت شوم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: