بهگزارش باشگاه خبرنگاران، وی با بیان اینکه حل این مشکل نیاز به ماده ـ واحده مجلس دارد گفت: راهحل این است که این دو باشگاه منحل شود و دو باشگاه با همین نام تاسیس شود و در ادامه از مردم پذیرهنویسی شود تا دو باشگاه مردمی پیش بیاید.
وی درباره تلفیق سازمان ملی جوانان و سازمان تربیت بدنی هم اینطور گفت: من از ابتدا با این موضوع موافق نبودم، چون فکر میکنم جوانان موضوعات خاص خودشان را دارند و ورزش هم مسائل مربوط به خود را دارد. هیچ کس الان نمیداند که ورزش و جوانان در وزارتخانه در عرض یکدیگر است یا در طول هم؟ وزارت ورزش چه اقدامی در جهت تسهیل امور جوانان میتواند انجام دهد؟
رئیس سازمان تربیت بدنی دولت سازندگی و اصلاحات درادامه مصاحبه تلویزیونی در مورد مساله تمدید قرارداد با کارلوس کرش اظهار کرد: مشکل ما، ارتباط آقای کرش و فدراسیون فوتبال است. الان همه قبول دارند که آقای کرش روی فدراسیون فشار دارد. من نمیگویم هرچه آقای کرش میگوید درست است، اما اینطور به نظر میرسد که مربی تیم ملی فوتبال، فدراسیون ما را تحت تاثیر قرار داده است. هاشمیطبا گفت: بهشخصه معتقدم با وجود مدیریت خوبی که از طرف کروش در تیم ملی وجود داشت، اما حضور او در ادامه راه در تیم ملی کشور ما به صلاح نیست.
تشکیل کارگزاران به روایت هاشمیطبا
هاشمیطبا که یکی از موسسین حزب کارگزاران نیز هست در مورد این حزب و عملکردش در بخش دیگری از این برنامه گفت: احساس میشد که انتخابات مجلس با استقبال عمومی مواجه نمیشود؛ به همین دلیل بنا بر این شد که یک عده از وزرا حرکتی ایجاد کنند که مردم را برای حضور در انتخابات ترغیب کنند و این شد که حزب کارگزاران تاسیس شد. من هیچ وقت عضو حزبی نبودم، اما بنا بر دلیلی که گفتم همراه با تعداد دیگری از وزرا عضو حزب کارگزاران شدم، اما بعد که مقام معظم رهبری با حضور وزرا در حزب مخالفت کردند، این افراد از حزب خارج شدند و فقط معاونان رئیسجمهور در حزب باقی ماندند.
رئیس سازمان تربیت بدنی دولت سازندگی افزود: بعد از برگزاری انتخابات مجلس کمکم این حزب به هویت مستقلی دست پیدا کرد. آقای مهاجرانی با وجود پیشنهادی که در مورد باز نگه داشتن دورههای ریاست جمهوری آقای هاشمی مطرح کرده بود، در حزب معتقد بود ما نباید حرف آقای هاشمی رفسنجانی را گوش کنیم. جالب اینجاست که همان موقع حزب کارگزاران به دو گروه تقسیم شده بود. بعضیها میگفتند هرچه آقای رفسنجانی میگوید، باید انجام دهیم و برخی دیگر معتقد بودند ما هرچه را آقای هاشمی میگوید نباید انجام دهیم. این اختلافها باعث شد دیگر من در حزب حضور پیدا نکنم. در واقع موضع آقای مهاجرانی در درون کارگزاران، مخالفت با آقای هاشمی رفسنجانی بود.
هاشمیطبا ادامه داد: آدمهای اصلاحطلب حتما باید مستقل باشند چون معنای اصلاحطلبی، استقلال است. حزب کارگزاران خودش را به عنوان حزبی که میتواند در کشور مفید باشد معرفی کرده است، اما افراد مختلفی که اتفاقا روحشان با اصلاحطلبی هم سازگار نبود، خودشان را وارد این جریان کردند. به نظرم کارگزاران به عنوان یک حزب اصلاحطلب کمتر مورد توجه اعضا و دیگران بوده است.وی گفت: در کشور ما کار تشکیلاتی یک مقدار سخت است. شاید چشمانداز فعلی حزب کارگزاران، اصلاحطلب به نظر بیاید، اما با شاخصههای اصلاحطلبی که در ذهن آقای خاتمی و بعضی از دوستانشان وجود داشت، تطابق چندانی ندارد.
هاشمیطبا افزود: اصلاحطلبان و افرادی که منتسب به این جریان سیاسی بودند در انتخابات ۷۶ عناد زیادی به آقای هاشمی میورزیدند، اما بعدا متوجه شدند در این مورد مرتکب اشتباهات اساسی شدهاند.
وی درباره حوادث انتخابات ۸۸ هم اظهار کرد: هدایت شدن اتفاقات سال ۸۸ از خارج از کشور را بعید نمیدانم، اما فکر میکنم میشد بهتر عمل کرد و زودتر از این اتفاقات پیشگیری کرد،ضمن این که من فقط یک نفر را در مورد این اتفاقات مقصر نمیدانم. البته کسانی هم بودند که روی این آتش بنزین میریختند که میشد جلوی این کار را گرفت.
وی در مورد عطاء الله مهاجرانی هم گفت: از وی اطلاعی ندارم. من خیلی اوقات به شخصیت افراد فکر میکنم نه به عملکردشان. به نظرم بعضی از ویژگیهای شخصیتی وی مثبت و قابل توجه نبود و به همین دلیل هم شاید بنده خاطره خوشی از ایشان نداشته باشم. هاشمی طبا درباره موضعگیری حزب کارگزاران در مورد حوادث سال ۸۸ نیز اظهار کرد: من در این مورد اطلاعی ندارم.
وی در مورد حضورش در ستاد موسوی هم یادآور شد: من برای وی سخنرانی کردم و گاهی هم به ستادش میرفتم. اما بعد از انتخابات هیچ ارتباطی با وی و ستادش نداشتم. گرچه برخورد آقای موسوی چندان خوب و درست نبود، اما فکر میکنم وی تا حدی به این سمت کشیده شد. وی افزود: شخصیت قبلی که از وی میشناختم طوری بود که نباید به این سمت و سو کشیده میشد. به نظرم در آن مقطع سکوت بیشتر به نفع کشور بود؛ هرچند که من احمدینژاد، اقدامات و مصاحبههایش را قبول نداشتم، اما فکر میکنم در آن زمان موسوی باید بد را از بدتر تشخیص میداد و سکوت میکرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم