روابط ایران و ترکیه زیر سایه ناسیونالیسم

از نظر پیروان باورهای نژادپرستانه، تشکیل امپراتوری بزرگ ترک تبار که گستره آن از بالکان در شرق اروپا و ترکیه، ایران و قفقاز در روسیه و آسیای میانه تا شمال غرب کشور چین را در بر می‌گیرد، برپایه زبان مشترک ترکی است. این اندیشه پس از شکست‌های امپراتوری عثمانی در اروپای قرن هیجدهم و نوزدهم بویژه پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی آن و در پی سرپوش گذاشتن بر ناتوانی‌ها و علل شکست و فروپاشی عثمانی‌ها برآمده بود.
کد خبر: ۶۹۱۴۱۵
روابط ایران و ترکیه زیر سایه ناسیونالیسم

ترکیسم (Turkism):‌ دربرگیرنده ایدئولوژی پان ترکیسم بود که تنها از راه وجود یک ترکیه توانمند می‌توانست تحقق یابد. در این راستا برای این که ترکیه بتواند نقش خود را به خوبی ایفا کند، باید بافت قومی آن یکپارچه می‌شد و ملل دیگر نیز باید ترک می‌شدند یا از میان می‌رفتند. کشتار گسترده ارمنیان سال 1915 و کشتار کردها و گشودن راهی به سوی شرق به هدف ایجاد یک حکومت «آغوزی» با همین انگیزه صورت گرفت.

آغوزیت (Oghozit)‌: مرحله دوم ایجاد حکومت امپراتوری ترک‌ها بود که یکپارچگی ترکمن‌ها، ترکیه، آران (جمهوری آذربایجان)‌ ترکمنستان و آذربایجان ایران را دربرمی‌گرفت و «آغوزستان» را تشکیل می‌داد.

تورانیسم (Turanism):‌ در صدد ایجاد دولت یکپارچه‌ای است که دربرگیرنده همه اقوام تورانی باشد. اندیشه پان‌ترکیسم شباهت فراوانی به اندیشه «نازیسم» دارد.

این اندیشه یکی از نخستین اندیشه‌های نژادپرستانه بود که در سده 19 به راه افتاد. پان‌ترکیسم در سده بیستم و پس از فروپاشی شوروی دوباره احیا شد و تئوریسین‌هایی چون ضیا گوگ آلپ و تورگوت اوزال رئیس‌جمهور ترکیه اشاعه‌دهندگان این اندیشه و گردآوری ترک‌زبانان زیر یک پرچم و تشکیل امپراتوری عثمانی بودند، اما تئوریسین‌های واقعی این اندیشه، نه‌اندیشمندان، شاعران و سیاستمداران ترک، بلکه 3 نفر یهودی به نام‌های، آرتو لملی دیوید، آمینیوس وامبری و دیوید لئون کوهن بودند که به ترتیب ملیت‌های انگلیسی، مجارستانی و فرانسوی داشتند و به این ترتیب با تحریک و توطئه یهودیان، این اندیشه شیوع پیدا کرد.

پان‌ترکیسم نوین

در سده 17 م یک رشته اصلاحات نظامی و اجتماعی با نام «خط شریف گلخانه» در 1839م توسط مصطفی رشید پاشا، سفیر عثمانی در فرانسه و انگلستان و پس از شکست‌های پی در پی عثمانی در اروپا و از دست دادن متصرفاتش مطرح شد و با امضای سلطان عبدالمجید رسمیت یافت و اجرا شد. هدف پایه‌ای این اصلاحات که یکی از ارکان مهم «دوره تنظیمات» به شمار می‌رفت، ایجاد اندیشه وحدت و اشتراک منافع کل ملل و اقوام تابعه امپراتوری بود که به «عثمانی‌گرایی» معروف شد. عثمانی‌گرایی که با اندیشه‌های نامق کمال شاعر و ادیب عثمانی و تشکیل گروه‌های موسوم به عثمانی‌های جوان پرورده می‌شد، در دهه 1860م بر پایه وحدت احساس‌ها و گرایش‌های متنوعی چون ملیت، آزادی، رفاه، برادری، مالکیت،‌ حاکمیت، احترام به نیاکان و عشق به خانواده قرار داشت و ایجاد امپراتوری عثمانی هدف موردنظر آن بود.

برنامه «ایران‌ستیزی» عثمانی‌ها توسط افرادی چون روشنی‌بیگ در قالب سخنرانی‌ها و با هدف در برابر هم قرار دادن «ایران و ترک» پیگیری شد

پس از آن تلاش‌های گسترده‌ای در عثمانی و به پیروی از آن در قفقاز برای «ایران‌زدایی» و مقابله با آثار و میراث زبان پارسی در این منطقه آغاز شد. ایران‌زدایی، ویژگی مشترک همه برنامه‌هایی بود که در ترکیه و خارج از آن برای دستیابی به نوعی احیای ملیت ترک جریان داشت، اما در قفقاز و آذربایجان شوروی که نفوذ ایران و فرهنگ ایرانی در آن ریشه‌دار بود، با شدت بیشتری دنبال شد. برنامه «ایران‌ستیزی» عثمانی‌ها توسط افرادی چون روشنی‌بیگ در قالب سخنرانی‌ها و با هدف در برابر هم قرار دادن «ایران و ترک» پیگیری شد. سیاست اخراج ایرانیان مقیم این کشور و کشورهای همجوار مانند آذربایجان شوروی و قفقاز در دستور کار دولت وقت قرار گرفت. همزمان انگلیس فرمان اخراج شیعیان را از منطقه میان‌رودان (بین‌النهرین)‌ و عتبات عالیات با هماهنگی دولت نوپیدای ترکیه داد به این مضمون که ایرانیان مقیم عثمانی یا از مملکت آنها خارج شوند یا ترک تابعیت ایران کنند. واکنش ایران در برابر این سیاست، مدارا و مسالمت‌آمیز بود به طوری که سفیر جدید ترکیه را در ایران، بالای دست گرفته و از مرز تا پایتخت حمل کردند. بعلاوه اندیشمندانی چون احمد کسروی، ملک‌الشعرای بهار و چند نفر دیگر در قالب نوشتن کتاب و مقالات در روزنامه‌های ایران در سال‌های 1304 ـ 1298 خ با استناد به تاریخ کهن آذربایجان و برگردان کتاب «ایرانشهر» اثر دانشمند ایران‌شناس آلمانی، مارکوارت در این زمینه به طور جدی به مقابله با این اقدامات ناشیانه و شتابزده برخاستند.

دوران صفویه

سیاست خارجی پادشاهان صفوی، توسعه روابط خارجی ایران بود. روابط ایران و عثمانی در این دوران از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود و یکی از علت‌های مهم این سیاست، پیوندهای دینی و مذهبی بود و سیاست مذهبی و دینی صفویه که اساس سیاست و تصمیم‌گیری‌های خارجی این سلسله پادشاهی بود.‌ به این علت روابط دو کشور دچار تنش و تضاد و توام با جنگ و جدل بود به طوری که این جدال در جنگ‌های متعدد همانند جنگ چالدران و همچنین اختلاف دو کشور در منطقه میان رودان (بین‌النهرین)‌ نماد پیدا می‌کند. بصره نیز ازجمله شهرها و مناطقی است که در روابط دو کشور تاثیر مستقیم داشت به طوری که روابط دو کشور را در دوره زمانی انعقاد معاهده زهاب (1049 ه.ق ـ 1639 م)‌ تا معاهده دوم ارزه‌الروم (سال 1263 ه.ق)‌ در دوره قاجارها و توسط امیرکبیر تحت تاثیر قرار داد.

موقعیت مهم بندر بصره به عنوان بندر تجاری بین‌النهرین و حلقه پیوند تجارت اروپا با شرق همچنین درآمدهای چشمگیر اقتصادی آن موجب توجه حکومت عثمانی به آن شهر شد. از سوی دیگر بصره همیشه یک رقیب اقتصادی برای بندرهای ایران به شمار می‌رفت. بنابراین پادشاهان ایران عصر صفوی همزمان با نابودی و رو به زوال گذاردن تجارت و بازرگانی بنادر جنوب کشور به نفع بصره این شهر را مورد یورش قرار داد، اما با پیمان زهاب میان ایران و عثمانی (سال 1049 ه.ق) بندر بصره در قلمرو عثمانی قرار گرفت لیکن ایرانیان همواره در اندیشه بازپس‌گیری آن بودند. ورود کمپانی‌های تجاری کشورهای اروپایی به خلیج پارس مانند کمپانی هند شرقی، اختلاف میان ایران و عثمانی را تشدید کرد.

یکی از گزینه‌هایی که به اختلاف میان دو طرف دامن می‌زد، مساله «تجارت بصره یا بنادر جنوب ایران» بود. یورش‌های پی‌درپی سپاهیان ایران به بصره در طول دوران حکومت صفویان و افشار و زند، نشان‌دهنده تصمیم راسخ ایرانیان برای بازپس‌گیری بصره از عثمانی بود. تلاش‌هایی که سرانجام در پایان حکومت کریم‌خان زند به نتیجه رسید. پس از این سال‌ها، بصره اهمیت اقتصادی خود را به نفع بنادر جنوب ایران بویژه بندر بوشهر از دست داد. در دوران پادشاهی قاجارها، اختلافات ایران و عثمانی به انعقاد معاهده ارزه‌الروم یکم (سال 1238 ه.ق ـ1823 م)‌ و معاهده ارزه‌الروم دوم (سال 1263 ه.ق ـ 1847 م) ‌در دوران صدارت امیرکبیر انجامید. معاهده‌ای که به اختلافات ایران و عثمانی درباره بصره، منطقه میان‌رودان و اختلافات مرزی و مذهبی پایان داد.

قدرت‌های بزرگ

روابط ایران و عثمانی از رقابت‌های استعماری قدرت‌های بزرگ که در آن دوران به اوج خود رسیده بود نیز تاثیر می‌پذیرفت. روابطی که همواره پندها و درس‌ها و عبرت‌های زیادی را برای تاریخ برجا گذاشته است. حیطه نفوذ ایران و عثمانی بر روابط یکدیگر و منطقه و جهان متفاوت بوده است. بنابراین بررسی این وجه از روابط دو کشور بویژه از نگاه مذهبی و دینی با توجه به ساختارهای قدرت سیاسی در هر کشور، برای جهان اسلام نیز درس‌های آموزنده‌ای دارد. این روابط در دوران شاه اسماعیل تا پایان دوره شاه‌عباس یکم، بیش از همه خود را نشان داده است.

سال 1004 ه.ق شاه‌عباس با لشکری منظم برای جنگ با ازبک‌ها که مرزهای شرقی ایران و شهرهای آن منطقه را مورد تهدید و تجاوز قرار داده بودند و از طرفی مورد پشتیبانی عثمانی‌ها هم بودند عازم خراسان شد و‌ آنها را شکست سختی داد. شاه عباس نمی‌دانست که شاید بازیچه دست اروپاییان در مقابل عثمانی شده است. شاید هم می‌دانست و چاره‌ای نداشت. اگر راه ارتباط اروپاییان با ایران آسان بود، امکان داشت اروپا جبهه جدیدی علیه عثمانی بگشاید، ولی تقریبا هیچ راه امنی وجود نداشت. اروپا تصمیم نداشت خود را درگیر تنش‌های میان ایران و عثمانی بکند. عثمانی هم نمی‌خواست خود را در جنگ با ایران درگیر کند، اما تحریکات «قزلباش» عثمانی را به جنگ با ایران وادار می‌کرد. به علاوه عثمانی می‌خواست به اروپا بگوید ایران کشوری مهم نیست و عثمانی بارها آنها را تنبیه کرده است. از جنبه عقیدتی هم مسیحیان نسبت به قدرت مسلمانان آگاه بودند مساله‌‌ای که در جنگ‌های صلیبی (1095 م)‌ و یورش مسلمانان به اروپا (سال 711 هـ . ق)‌ آگاه بودند و این دشمنی‌ای میان اسلام و مسیحیت ایجاد کرده بود. بنابراین مسیحیان معتقد بودند اگر به ایران کمک کنند در آینده کشوری قدرتمند علیه اروپا خواهد شد. از طرفی جنگ میان ایران صفوی و عثمانی مسلمان به نفع اروپاییان بود. زیرا هر دو دشمن مسیحیت تضعیف می‌شدند. تلاش‌های شاه‌عباس هم در اعطای امتیازات تجاری، آزادی‌های مذهبی و معافیت‌های گمرکی به اروپاییان نتوانست نظر مثبت آنها را در حمایت از ایران و جذب اروپاییان جلب کند.

اروپا هم نمی‌توانست با عثمانی کنار بیاید بنابراین به‌رغم تمایل رودلف دوم امپراتور آلمان نسبت به برقراری روابط با آلمان، پس از آن که عثمانی‌ها به‌آلمان پیشنهاد صلح دادند، رودلف نظر خود را تغییر داد و با عثمانی متحد شد و ایران را فراموش کرد. این مشابه واکنشی بود که ناپلئون بناپارت با ایران در زمان فتحعلی‌شاه در معاهده فین کنشتاین کرد.

دوران مشروطیت

ایران و عثمانی به علت همسایگی جغرافیایی و داشتن پیوندهای دینی تاریخی و مشابهت‌های فرهنگی همواره ارتباطات نزدیک و مداوم در جنبه‌های سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی با یکدیگر داشته‌اند و همیشه از تحولات یکدیگر تاثیر پذیرفته‌اند. دگرگونی‌های رخ داده در ایران سال 1285 خ به پیروزی انقلاب مشروطیت در ایران و برچیده شدن استبداد حکومتی قاجارها انجامید. این انقلاب و دستاوردهای آن بر سیاست خارجی ایران در مقابل همسایگان نیز تاثیر گذارد. همزمان انقلاباتی از این دست در عثمانی (1923 هـ . 1876م)‌ نیز رخ داد و حکومت قانون و مجلس در این کشورها استقرار پیدا کرد.هر دو کشور در جنگ جهانی اول درگیر شدند. این جنگ به فروپاشی امپراتوری عثمانی و تشکیل کشور نوین «ترکیه» منجر شد. تاثیر متقابل مشروطیت در ایران و عثمانی موجب انعقاد پیمان تهران (1329 هـ .ق، 1911 م)‌ و استانبول (1331 هـ . ق، 1913 م)‌ شد. دگرگونی‌های مشروطیت موجب حضور برخی نخبگان و تجار ایرانی در استانبول نیز شد. به هر حال روابط دو کشور در این دوره زیر عنوان دو دوره «واگرایی ساختاری» و «همگرایی متنزل» قابل بررسی است که گفتاری دیگر را می‌طلبد.

قاسم آخته

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها