در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در این حادثه مردی برادرش را به دلیل اختلاف بر سر ارثیه خانوادگی، به قتل رسانده و با گذاشتن نامهای از محل حادثه فرار کرده بود. بخوبی به یاد دارم که ساعت 7 و 30 دقیقه صبح مامور کلانتری مولوی حادثه را گزارش کرد. او گفت مردی میانسال در خیابان مصطفی خمینی در حالیکه پشت فرمان خودرویش نشسته، با اصابت چند گلوله کشته شده است. بلافاصله با راننده عازم محل حادثه شدم. مقتول با اصابت هفت گلوله به سر و سینهاش به قتل رسیده بود. تحقیقات محلی نشان داد مقتول که امیر نام داشت، از تاجران فرش است و مغازهاش هم نزدیک محل حادثه قرار دارد. بعد از اینکه دستور دادم جسد به پزشکی قانونی منتقل شود، ابتدا از کسانی که شاهد ماجرا بودند، تحقیق کردم.
مرد مغازهداری گفت: «من در حال باز کردن حجرهام بودم که مرد موتورسواری کنار خودروی مقتول توقف کرد. او سلاح کمری را از زیر لباسش بیرون کشید و چند گلوله شلیک و سپس با موتورش بسرعت فرار کرد.»
شاهد دیگری هم که از کسبه بود، گفت: «من لحظه وقوع حادثه قاتل را دیدم که شباهت زیادی به برادر مقتول داشت.»
بعد از شنیدن این اظهارات، سراغ خودروی مقتول رفتم و برای پیدا کردن سرنخ همه جای آن را گشتم. زیر صندلی کاغذ یادداشتی پیدا کردم که قاتل خودش را برادر امیر معرفی کرده و نوشته بود به دلیل اختلاف بر سر ارثیه خانوادگی مجبور به شلیک شده است. از طرف دیگر دوربینهای مداربسته محل حادثه هم تصاویر ضارب را که به برادر مقتول شباهت داشت، ضبط کرده بود. با به دست آمدن این سرنخ بلافاصله تحقیقات خود را از خانواده مقتول ادامه دادم. یکی از فرزندان امیر گفت: «مدتی است عمویم بهرام با پدرم به دلیل اختلافات مالی و تقسیم ارث درگیری دارد. او چند بار پدرم را به مرگ تهدید کرد و حتی چند روز پیش با پدرم در خیابان درگیر شد و پدرم قرار بود از او شکایت کند.»
تحقیقات نشان داد بهرام بعد از این حادثه ناپدید شده و حتی تلفن همراه خودش را خاموش کرده است. بنابراین به کارآگاهان دستور دادم با بررسیهای فنی، مخفیگاه قاتل را شناسایی کنند. سرانجام کارآگاهان بعد از 43 روز مخفیگاه متهم را در یکی از روستاهای شهرستان نطنز شناسایی و بعد از گرفتن نیابت قضایی او را دستگیر کردند. متهم را بعد از انتقال به تهران بازجویی کردم و او به قتل برادرش اعتراف کرد.
متهم گفت: «من به مواد مخدر اعتیاد دارم و همین موضوع باعث شد برادر و خواهرم بعد از فوت پدرم مرا طرد کنند.» وی ادعا کرد: «اختلاف اصلیام با خواهرم بود که قرار شد بعد از فروش یکی از املاک پدری مبلغ 50 میلیون تومان به من بدهد، اما وقتی ملک را فروخت به من پولی نداد و برای پرداخت پول امروز و فردا میکرد. برادرم نیز از او پشتیبانی میکرد و حق را به او میداد تا اینکه احساس کردم آنها قصد دارند مرا از ارث پدری محروم کنند. به همین دلیل از آنها شکایت کردم. من حتی روز دادگاه با برادرم جلوی دادگاه درگیرشدم و تهدید کردم اگر حق مرا ندهند، او را خواهم کشت. بعد از آن همیشه فکر میکردم آنها به من ظلم کردهاند. احساس میکردم توان گرفتن حقم را ندارم تا اینکه تصمیم به قتل برادرم گرفتم. چند روز قبل از حادثه یک کلت کمری خریدم و ساعت 6 صبح از خانه بیرون زدم و در خیابان مصطفی خمینی در انتظارش بودم تا اینکه ساعت 7 و 30 دقیقه برادرم با ماشینش مقابل مغازه فرشفروشیاش توقف کرد. سریع با موتور جلو رفتم و چند گلوله به وی شلیک کردم. سپس بسرعت به خانهام برگشتم، وسایلم را برداشتم و ابتدا به شهریار گریختم و چند روزی در باغهای اطراف آن پنهان شدم، اما بعد برای اینکه پلیس نتواند مرا پیدا کند به شهرستان نطنز رفتم و در خانه یکی از دوستان قدیمیام مخفی شدم تا اینکه پلیس مرا دستگیر کرد.»
متهم بعد از اعتراف به قتل به زندان منتقل شد. خانواده مقتول مدعی بودند قاتل به دلیل اعتیادش توهم داشت و همیشه خانواده و اقوام را با رفتار و اعمالش آزار میداد. آنها گفتند پرونده شکایت ارث و میراث در دادگاه در حال بررسی است و مقتول و خواهرش حق متهم را هیچگاه ضایع نکردهاند. متهم هم از ارتکاب قتل ابراز پشیمانی میکرد و میگفت کاش منتظر رای دادگاه میماند و دست به قتل نمیزد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: