در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بیش از یک سال است به اتهام قتل همسرت در زندان هستی، آیا واقعا تو او را کشتی؟
من این اتهام را قبول ندارم. میمنت را دوست داشتم و هیچ مشکلی با او نداشتم. این حرفها درست نیست، من با زنم درگیری نداشتم.
مدارک موجود در پروندهات نشان میدهد تو عامل قتل هستی.
من کاری نکردم و این اتهام را قبول ندارم. باز هم میگویم من زنم را دوست داشتم. دلیلی نداشت او را بکشم.
طبق گفتههای خودت و خانواده همسرت، روز حادثه شما درگیری شدیدی با هم داشتید.
میمنت روی من حساس بود. هر وقت دیر میکردم، فکر میکرد من با کسی هستم و دعوا راه میانداخت آن روز هم چون دیر کرده بودم، ناراحت بود. با هم جر و بحث کردیم اما زنم را نکشتم.
خانواده میمنت میگویند تو او را کشتی. حتی مادرش میگوید پتو را روی دهانش گذاشتی و او را خفه کردی.
قبول ندارم. من او را خفه نکردم فقط هلش دادم که زمین افتاد اما بعد بلند شد. آسیب جدی ندیده بود.
توضیح بده درگیری چرا و چگونه آغاز شد؟
ما تازه عقد کرده بودیم و آن روز من ناهار خانه میمنت دعوت بودم اما چون ماشینم خراب شد، نتوانستم بموقع برسم. میمنت چند بار زنگ زد که به او گفتم تعمیرگاه هستم اما حرفم را باور نکرد. بعد از ظهر بود که رسیدم برایم غذا آوردند. داشتم غذا میخوردم که میمنت جر و بحث را شروع کرد او گفت باید توضیح بدهی کجا بودی. گفتم تعمیرگاه بودم حاضرم قطعه خراب ماشین را هم نشان بدهم، هنوز در ماشین است. گفت دروغ میگویی تو با دختری بودی. گفتم من با هیچکس نبودم و نباید تهمت بزنی. خیلی آرام حرف میزدم میخواستم او را آرام کنم اما عصبانی شد و فحاشی کرد. خیلی حرفهای بدی زد بعد هم قابلمه غذا را به سمت من پرت کرد من هم عصبانی شدم و گفتم اصلا نمیخواهم با تو زندگی کنم. میروم و کارهای طلاق را انجام میدهم همین که از در اتاق خارج شدم، یادم افتاد سوئیچ ماشین در اتاق میمنت مانده است. برگشتم آن را بردارم که میمنت به من حمله کرد من هم هلش دادم به زمین افتاد البته آسیب جدی ندید.
چه زمانی متوجه شدی زنت بیهوش شده است؟
داشتم از پلهها پایین میرفتم که میمنت گفت پدرش میخواهد با من صحبت کند. به سمت اتاق پدرزنم میرفتم که دیدم میمنت ناگهان زمین افتاد، بلافاصله او را به بیمارستان رساندم، خانوادهاش هم بودند. آنجا بود که فهمیدم میمنت بیماری دارد.
همسرت به دلیل بیماری قلبی، چند بار جراحی کرده بود، آیا تو در این باره چیزی میدانستی؟
قبل از اینکه با میمنت ازدواج کنم، 9 ماه با او دوست بودم و همان روزی که تصمیم گرفتیم به رابطهمان ادامه دهیم، او گفت مشکل جسمی دارد و من هم قبول کردم. حتی در یکی از عملها خودم هم حضور داشتم او زن خوبی بود و به من دروغ نمیگفت اما در مورد بیماریاش چیزی نمیدانستم و در بیمارستان فهمیدم او فشار خون بالا دارد به همین دلیل هم از حال رفته بود.
اینکه تو سرش را به دیوار کوبیدی، قبول نداری؟
نه، قبول ندارم. من سرش را به دیوار نکوبیدم در بیمارستان گفتند فشارش خیلی بالاست و به همین دلیل هم از حال رفته است. دکتر به من گفت همسرم خونریزی مغزی کرده است. این خونریزی به دلیل فشار خون بالا بود و ربطی به اینکه من او را کتک زده باشم، نداشت.
مادرش میگوید صدای کوبیده شدن سر دخترش را به دیوار شنیده است، باز هم میگویی این کار را نکردی؟
من قبول دارم زنم را هل دادم اما او روی پاهایش به زمین افتاد و سرش به جایی نخورد. وقتی زنم را به بیمارستان رساندم بیهوش بود. پس از مداوا، به هوش آمد اما بعد دوباره بیهوش شد. من آنقدر میمنت را دوست داشتم که تصمیم گرفتم داراییام را بفروشم و او را به بیمارستان خصوصی ببرم؛ چون در بیمارستان دولتی گفته بودند همسرم مرگ مغزی شده است. اما من مرگ او را قبول نداشتم، گفتم اجازه نمیدهم اعضای بدنش را اهدا کنند. اما گفتند به تو ربطی ندارد اولیایدم، پدر و مادرش هستند که آنها هم رضایت دادند و اعضای بدن زنم اهدا شد. آنها نباید این کار را میکردند من عاشق میمنت بودم.
به هرحال میمنت فوت شده بود و کاری از دست کسی برنمیآمد مرگ مغزی یعنی اینکه بیمار دیگر به زندگی برنمیگردد و کمکم هم اعضای بدنش از کار میافتد چه بهتر که کسی دیگر بتواند با آن اعضا زندگی کند.
اما زن من نمرده بود نفس میکشید و دستگاه به او وصل بود. من خیلی دوستش داشتم و دلم میخواست کارهای بیشتری برایش بکنم اما نشد.
در نظریه پزشکی قانونی آمده است بخشی از جمجمه مقتول شکسته و این شکستگی در زمان حیات او اتفاق افتاده است این گزارش یعنی به سر مقتول ضربهای وارد و او بیهوش شده است. بازهم قبول نداری ضربه را تو زدی؟
ای کاش پزشکی که همسرم را معاینه کرد، به دادگاه دعوت میشد. او همان روز اول گفت مرگ میمنت به من ربطی ندارد و او بر اثر فشار خون بالا جان خود را از دست داده و در خواب هم ممکن بود این اتفاق برایش بیفتد و مرگ او هیچ ربطی به درگیری ما نداشت. البته انکار نمیکنم زمانی که با هم دعوا کردیم، خیلی عصبی شد و شاید به همین دلیل هم فشارش بالا رفته اما نه ضربهای به زنم زدم و نه قصد کشتن او را داشتم.
چرا همسرت به تو شک داشت؟
من ماشین شیکی داشتم و هربار با هم بیرون میرفتیم به من شک میکرد و میگفت به تو نگاه میکنند، در حالی که به ماشین من نگاه میکردند. همیشه به من ظنین بود و خیلی در این باره با من صحبت میکرد. موبایلم را کنترل میکرد و اگر پیامکی در آن بود که شمارهاش را نمیشناخت، با من دعوا میکرد اما هیچکدام از این اتفاقات باعث نمیشد من از دوست داشتنش دست بردارم. ما تازه باهم ازدواج کرده بودیم و گذر زمان به او ثابت میکرد با کسی رابطه ندارم و میخواهم با او زندگی آرام و خوبی تشکیل دهم. متاسفانه تقدیر این بود که زنی را که دوست دارم خیلی زود از دست بدهم.
خانواده میمنت تو را به قتل متهم کردند و مدارک نیز علیه توست؛ هم نظریه پزشکی قانونی که شکستگی جمجمه را تائید میکند و هم مدارک دیگر که حکایت از درگیری شما دارد چطور میخواهی ادعای بیگناهیات را ثابت کنی و رضایت اولیایدم را به دست بیاوری؟
خانواده میمنت میدانند دخترشان را خیلی دوست داشتم. مشکل میمنت جدی بود اما من همه چیز را به جان خریدم و با او ازدواج کردم. خانوادهام را هم راضی کردم تا به خواستگاریاش بروند. همه چیز خیلی خوب پیش رفت. آنها میدانند دعواهای ما جدی نبود و همیشه خیلی زود با هم آشتی میکردیم بنابراین وارد کردن چنین اتهامی به من خیلی بیانصافی است. با این حال، دکتر هم روز اول به مادر میمنت گفت مرگ بر اثر فشار خون بالای دخترش بوده، ضمن اینکه از کجا معلوم شکستگی جمجمهاش به علت جابهجایی زیاد نباشد. چون روز اول در بیمارستان گفتند او سالم است و همان طور که گفتم، سالم بود و حرفی درباره شکستگی جمجمه او نبود و این ادعا بعدا مطرح شد.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: